دریانیوز//نزدیک به ۹۰ درصد کودکان و نوجوانان ۶ تا ۱۵ سال ایرانی، امروز صاحب یا دستکم کاربر تلفن همراه هوشمند، تبلت یا لپتاپ هستند؛ ۸۵ درصدشان هم به اینترنت وصل میشوند. میانگین سن داشتن یک دستگاه هوشمند شخصی، ۹.۸ سال اعلام شده؛ یعنی بسیاری از کودکان پیش از آنکه کلاس چهارم ابتدایی را تمام کنند، درِ جهانِ بیدر و پیکر فضای مجازی را در جیبشان حمل میکنند. در چنین وضعیتی، پرسش اصلی دیگر این نیست که «آیا» کودکان وارد فضای مجازی شدهاند یا نه؛ سوال این است که ما بهعنوان والد، معلم، سیاستگذار و رسانه، چه تصویری از کودکی ساختهایم که در آن، تماشای صفحهنمایش به بخش جداییناپذیر زیست روزانه کودک تبدیل شده است.
در بخش کارشناسی نشستی که نتایج این پیمایش ملی در آن ارائه شده، به نکتهای اشاره شده که بسیاری از والدین در خانه با آن درگیرند: «اختلال در خواب، کاهش تمرکز و افزایش رفتارهای بیشفعالانه» در کودکانی که زمان زیادی را پای صفحهنمایش میگذرانند.
این گزاره فقط یک هشدار تئوریک نیست؛ روایت تکرارشونده خانوادههایی است که شبها برای خواباندن فرزندشان باید اول گوشی را از دستش بگیرند و بعد با موجی از اضطراب، گریه و مقاومت مواجه شوند.وقتی بخشی از سرگرمی، دوستی، آموزش و حتی محبتِ کودک در قالب نور یک صفحه چهار یا پنج اینچی خلاصه میشود، قطع کردن این «رگ حیاتی» ناگهان به معنای محروم کردن او از همه چیز به نظر میرسد. نتیجه، همان چیزی است که کارشناسان توصیف میکنند: مغزی که با تحریک مداوم نور و صدا خو گرفته، برای آرام شدن و تمرکز در فضای واقعی دچار مشکل میشود.
کودک در کلاس درس حوصلهاش سر میرود، تکلیفهایش نیمهکاره میماند و معلم فقط برچسب «بیانضباط» یا «کمتوجه» روی او میگذارد؛ بیآنکه بداند داستان از اتاق نشیمن خانه شروع شده است.
یکی از یافتههای نگرانکننده این پیمایش این است که از هر چهار کودک زیر پنج سال، حدود یک نفر از اینترنت استفاده میکند. یعنی نسلی که هنوز مهارتهای پایه حرکتی، زبانی و اجتماعیاش کامل نشده، با جهان دیجیتال گره خورده است. کارشناسان حاضر در نشست، یادآور شدهاند که برخی عادتهای رفتاری مرتبط با فضای مجازی «حتی پیش از دو سالگی» شکل میگیرد.
این تصویر را میتوان در بسیاری از خانهها دید: کودک دو یا سه سالهای که برای خوردن غذا، خوابیدن، آرامگرفتن در مهمانی یا تحمل ترافیک، تنها با نمایش یک کارتون آنلاین یا بازی ساده موبایلی آرام میشود. والدینی که در ظاهر از خطرات فضای مجازی نگراناند، در عمل صفحهنمایش را به ابزاری برای «کنترل فوری» رفتار فرزند تبدیل کردهاند؛ ابزاری که در کوتاهمدت جواب میدهد، اما در بلندمدت، تحمل ناکامی، تمرکز و توان لذت بردن از فعالیتهای غیرمجازی را در کودک فرسوده میکند.یک نکته مهم در این پژوهش، «شکاف میان آگاهی و اقدام» والدین است.
خانوادهها، از مخاطرات فضای مجازی مطلعاند؛ از محتوای نامناسب و خشونتبار گرفته تا اعتیاد به بازی، افت تحصیلی، آسیبهای جسمی و روانی و اتلاف وقت. اما استفاده از ابزارهای تخصصی نظارت بر فعالیت فرزندان، همچنان محدود است.به عبارت ساده، بسیاری از والدین میدانند که فضای مجازی خطر دارد، اما نمیدانند دقیقا باید چه کنند. نتیجه این میشود که مدیریت زیست مجازی کودک یا به «ممنوعیتهای کلی و مقطعی» تقلیل پیدا میکند، یا به شکل «رهاسازی» در میآید؛ یعنی یا ناگهان همه چیز قطع میشود، یا هر چیزی مجاز است.
در این میان، آنچه غایب است، همان چیزی است که کارشناسان بر آن تأکید میکنند: آموزش مهارتهای عملی به والدین، از شناخت تنظیمات ایمنی و کنترل والدین روی پلتفرمها تا شیوه گفتوگوی مستمر با کودک درباره تجربههای آنلاینش.تنها تکرار جملههایی مثل «مواظب باش»، «کمتر بازی کن» یا «حواست به این کانالها باشد» برای نسلی که مدرسه، دوست، بازی و حتی هویتسازیاش با فضای مجازی آمیخته شده، هیچکدام جای سیاستگذاری آگاهانه در سطح خانواده را نمیگیرد.براساس گزارش والدین در این پیمایش، استفاده طولانیتر از دستگاههای هوشمند با افت تحصیلی و بینظمی در انجام تکالیف همراه بوده است.
این یافته، شاید برای معلمان و والدین چیز تازهای نباشد، اما ثبت رسمی آن در یک پیمایش ملی، زنگ خطری است که نمیتوان بهسادگی از کنار آن گذشت.وقتی کودک ساعتها در روز در فضایی حضور دارد که پاداش فوری، تغییر تصویر در چند ثانیه و هیجانهای بیوقفه به او عرضه میشود، نشستن پای کتاب درسیای که متن خشک، تمرینهای تکراری و کلاسهای پرجمعیت دارد، شبیه رانندگی با ترمز دستی کشیده است. ذهن او در کلاس حضور دارد، اما «زیست مجازی» که در گوشی شکل گرفته، مدام او را صدا میزند. در چنین شرایطی، صرف سرزنش کودک یا مقصر دانستن «نسل جدید» آسانترین و کمفایدهترین واکنش است.
پژوهشگران بازه ۹ تا ۱۲ سالگی را «زمان طلایی جهتدهی به زیست مجازی» معرفی کردهاند. در این سن، کودک هنوز بهطور کامل وارد جهان نوجوانی و رفتارهای پنهانی نشده، اما آنقدر بزرگ شده که بتواند درباره قواعد، خطرات و انتخابهایش گفتوگو کند.با افزایش سن،این تعبیر «زمان طلایی» باید برای نظام آموزشی و رسانه نیز معنا داشته باشد. اگر قرار است برنامهای برای سواد رسانهای، آموزش حقوق دیجیتال، آشنایی با کلاهبرداریهای آنلاین، خشونت و محتوای نامناسب طراحی شود، نقطه هدف، همین بازه سنی است؛ نه زمانی که نوجوان ۱۵ یا ۱۶ ساله، سالها تجربه زیست مجازی بدون همراهی و نظارت را پشت سر گذاشته است.یکی از نکات تأکید شده در جمعبندی این پژوهش، ضرورت «هدایت نوع استفاده فرزندان، بهجای تمرکز صرف بر محدودکردن زمان حضور» در فضای مجازی است.
تجربه بسیاری از خانوادهها نشان داده که تنظیم فقط «ساعت» بدون گفتوگو درباره «چگونه» و «برای چه»، به جنگ فرسایشی بین والد و فرزند تبدیل میشود؛ جنگی که اغلب، در سکوت و پنهانکاری کودک پایان مییابد.واقعیت این است که نسل امروز قرار نیست به دوران بدون اینترنت بازگردد. مسئله، بهجای حذف فضای مجازی، «انسانی کردن» آن است؛ یعنی کمک به کودک برای آنکه بفهمد اینترنت فقط برای بازی و ویدئو نیست، بلکه ابزاری برای یادگیری، خلاقیت، دوستی و البته خطر است. این کار، هم نیازمند مهارت والدین است، هم تغییر در سیاستهای مدرسه و نظام آموزشی.
مدرسهای که خود معلمش در کلاس، با ویدئوهای آماده و بیسنجشِ شبکههای اجتماعی درس میدهد، چطور میتواند از دانشآموز بخواهد با فاصلهای عقلانی به این فضا نگاه کند؟
در پایان، باید یادآور شد که پشت این درصدها و نمودارها، چهرههای واقعی کودکان نشسته است؛ کودکانی که اگر امروز، کودکیشان زیر سایه صفحهنمایش کوتاه شود، فردا جامعهای را شکل میدهند که مهارت حضور در جهان واقعی را کمتر تمرین کرده است. مسئله، فقط «زمان استفاده از گوشی» نیست؛ مسئله، آینده نسلی است که قبل از رسیدن به دهسالگی، در جهان دیجیتال «ساکن» شده و ما هنوز در حال آزمون و خطا برای مدیریت این مهاجرت زودهنگام هستیم.
