Site icon روزنامه دریا

کودکی ای که در هزارتوی گوشی گم شد

دریانیوز//در راهروهای مدارس، صدایی که بیش از هر چیز به گوش می‌رسد، نه همهمه‌یِ بازی‌های کودکانه، که سکوتِ سنگینِ نگاه‌هایی است که به پایین دوخته شده‌اند. ما با پدیده‌ای نوظهور مواجهیم: کودکی که در فضای فیزیکیِ کلاس درس حضور دارد، اما ذهن و جانش کیلومترها دورتر، در جهانِ موازیِ نمایشگرها سیر می‌کند. این «گم‌شدگی» تنها یک حواس‌پرتیِ ساده نیست؛ بلکه نشانه‌ای است از شکافی عمیق میان ساختارِ کلاسیکِ آموزش و اقتضائاتِ زیستِ دیجیتال که کودکی را از معنای اصیلِ «تجربه‌یِ بی‌واسطه» تهی کرده است.نظام آموزشی ما هنوز بر پایه‌یِ مدلِ قرن نوزدهمیِ «انتقالِ یک‌سویه‌یِ دانش» بنا شده است؛ جایی که کودک باید در سکوت بنشیند، بشنود و تکرار کند. در سوی دیگر، گوشی‌های هوشمند، نمادِ عصرِ حاضر، بر پایه «تعاملِ آنی، پاداش‌های سریع و لذتِ مداوم» طراحی شده‌اند. وقتی کودکی که در خانه‌اش از طریقِ اینستاگرام یا بازی‌های آنلاین، در هر ثانیه با محرک‌های بصری و صوتیِ هیجان‌انگیز بمباران می‌شود، به کلاس درس می‌آید، ناخودآگاه با یک «سقوطِ آزادِ هیجانی» روبه‌روست.کلاس درس برای او نه یک مکانِ امنِ اکتشاف، بلکه یک فضایِ کسالت‌بار و ایستا به نظر می‌رسد. اینجاست که گوشی به عنوان «دریچه‌یِ فرار» عمل می‌کند. کودک در کلاس گم می‌شود؛ نه چون تنبل است، بلکه چون مغزِ او دیگر برایِ این سبکِ از یادگیری «تعدیل» نشده است.برای کودکِ امروز، تمرکز بر رویِ یک موضوعِ واحد به مدت ۳۰ دقیقه، شبیه به شکنجه است.

گوشی‌ها، حافظه‌یِ کوتاه‌مدتِ کودک را با تکه‌های کوچک و بی‌ارتباطِ اطلاعات پر می‌کنند. نتیجه‌یِ این فرآیند، فروپاشیِ تواناییِ «تفکرِ عمیق» است.کودکی که میان کلاس و گوشی سرگردان است، نمی‌تواند پیوندی میانِ مفاهیمِ انتزاعیِ کتاب و واقعیتِ دنیای پیرامونش برقرار کند. او در کلاس، اطلاعات را حفظ می‌کند (آن هم نه برای درک کردن، که برای پاس کردن) و در گوشی، اطلاعات را مصرف می‌کند. در این میان، آنچه گم می‌شود، «تأمل» است؛ همان کیفیتی که باعث می‌شود دانش به خِرد تبدیل شود.ما نیازمندِ گذار از «کلاس‌هایِ منفعل» به «کارگاه‌هایِ فعالِ زیستن» هستیم. مدرسه نباید محلی باشد که گوشی در آن «ممنوع» اعلام شود؛ بلکه باید فضایی باشد که در آن گوشی و تکنولوژی، نه به عنوانِ رقیب، بلکه به عنوان ابزاری برایِ حلِ مسئله، پروژه‌هایِ گروهی و خلاقیت به کار گرفته شوند. وقتی کودک احساس کند که در فضایِ یادگیری، نقشی کنش‌مند دارد، نیازِ او به پناه بردن به دنیایِ مجازی کمتر خواهد شد.اما این بحران، تنها در دیوارهای مدرسه حل نمی‌شود. گم‌شدگیِ کودک در گوشی، ریشه در «اضطرابِ والدین» نیز دارد. بسیاری از ما گوشی را به دستِ کودک می‌دهیم تا او را «آرام» کنیم یا به تعبیری، «خفه» کنیم تا به کارهای خودمان برسیم.

در واقع، ما اولین چراغِ سبز را برایِ این کوچِ دیجیتال نشان داده‌ایم.جامعه باید بپذیرد که «کودکی» امروز به یک داراییِ نایاب تبدیل شده است. ما با تحمیلِ استانداردهایِ سرعتیِ دنیایِ دیجیتال بر رشدِ بیولوژیکیِ کودک، در حالِ تخریبِ زیرساخت‌هایِ روانیِ نسلِ آینده هستیم. کودک به جایِ «دیجیتالی‌شدنِ زودهنگام»، به «خاک، بازی، معاشرتِ چهره‌به‌چهره و خستگیِ جسمی» نیاز دارد.کودکی که میان کلاس و گوشی گم شده است، در حقیقت میانِ «دیروزِ سنتی» و «فردایِ تکنولوژیک» معلق مانده است. این کودک، قربانیِ یک گذارِ تاریخی است که در آن، ابزارها بسیار سریع‌تر از نیازهایِ انسانیِ ما رشد کرده‌اند.برای بازگرداندنِ این نسل، ما نه به سخت‌گیری‌هایِ پلیسی، بلکه به «بازطراحیِ رابطه‌یِ انسان و ابزار» نیاز داریم.

مدرسه باید تبدیل به مکانی شود که در آن، «واقعیت» آن‌قدر جذاب، عمیق و پرکشش باشد که کودک، گوشی را برایِ لحظاتی کنار بگذارد تا به چشمانِ هم‌کلاسی‌اش نگاه کند. اگر نتوانیم این پیوندِ انسانی را در قلبِ آموزش احیا کنیم، در آینده‌ای نزدیک با نسلی روبه‌رو خواهیم بود که همه چیز را می‌داند، اما هیچ‌چیز را «حس» نمی‌کند.کودکی که در گوشی گم شده، در واقع در حالِ تجربه کردنِ یک «تنهاییِ جمعی» است. وظیفه‌یِ ماست که این گوشی را نه به عنوانِ دشمن، بلکه به عنوانِ بخشی از جهانِ او بپذیریم و راهی پیدا کنیم تا کودک، دوباره در دنیایِ واقعی و در آغوشِ جمع، خودش را پیدا کند. باید به جایِ جنگیدن با نمایشگرها، به فکرِ پر کردنِ خلأهایِ انسانیِ کلاس‌های‌مان باشیم؛ چرا که هیچ الگوریتمی جایگزینِ گرمایِ یک گفتگو در زنگِ تفریح نمی‌شود.

Exit mobile version