دریانیوز//کنکور قرار بود راهی برای سنجش علمی دانشآموزان و توزیع فرصتهای دانشگاهی بر اساس شایستگی باشد؛ اما امروز برای بسیاری از خانوادهها، عبور از این سد بیش از آنکه فقط به درس خواندن وابسته باشد، به توان مالی گره خورده است. پشت کنکور، بازاری بزرگ شکل گرفته؛ بازاری از کلاسهای خصوصی و گروهی، آزمونهای آزمایشی، کتابهای متعدد، بستههای آموزشی، مشاوره و دورههای تستزنی که هزینههای آن برای یک خانواده متوسط، گاه سنگین و کمرشکن است.
پول؛ برگ برنده
واقعیت تلخ این است که دانشآموزی که خانوادهاش توان پرداخت هزینههای چندین کلاس، آزمون، مشاوره و کتاب را دارد، از امکاناتی برخوردار میشود که دانشآموز کمبرخوردار عملاً به آنها دسترسی ندارد. در چنین شرایطی، رقابت دیگر فقط رقابت دو دانشآموز از نظر استعداد، پشتکار و ساعات مطالعه نیست؛ بلکه بخشی از آن به رقابت میان توان مالی خانوادهها تبدیل میشود.این همان نقطهای است که باید درباره آن جدیتر حرف زد: آیا کنکور هنوز فقط آزمون دانش و توانایی دانشآموز است یا توان اقتصادی خانواده نیز به یک متغیر تعیینکننده تبدیل شده است؟بازار کنکور البته فقط به کلاس ختم نمیشود. هر سال خانوادهها با انبوهی از کتابها و جزوهها، آزمونهای آزمایشی، برنامههای مشاورهای و دورههای تست مواجهاند؛ محصولاتی که بسیاری از آنها با وعده افزایش شانس قبولی عرضه میشوند. طبیعی است که مؤسسات آموزشی از این بازار کسب درآمد کنند، اما مسئله زمانی نگرانکننده میشود که موفقیت تحصیلی یک نوجوان به میزان پولی که خانوادهاش میتواند برای این بازار هزینه کند، وابسته شود.
سؤالهای خارج از کتاب
یکی از گلایههای همیشگی شماری از داوطلبان نیز به سطح و نوع پرسشهای کنکور بازمیگردد. هر سال پس از برگزاری آزمون، گروهی از دانشآموزان و خانوادهها درباره پرسشهایی صحبت میکنند که به باور آنها مستقیماً در سطح کتاب درسی نیست یا برای پاسخگویی به آنها نیاز به تمرینهای تستی فراتر از آموزش مدرسه وجود دارد.اگر قرار است کتاب درسی، محور آموزش رسمی کشور باشد، باید نسبت میان کتاب درسی، آموزش مدرسه و سنجش نهایی شفاف باشد. دانشآموز نباید احساس کند برای پاسخ دادن به سؤالات آزمونی که سرنوشت تحصیلی او را تعیین میکند، الزاماً باید به کلاسهای خارج از مدرسه پناه ببرد.البته این ادعا درباره همه سؤالات کنکور یا همه سالها نیازمند بررسی دقیق و کارشناسی سؤالبهسؤال است؛ اما حتی طرح مکرر چنین گلایهای از سوی داوطلبان، خود نشانهای است که نظام سنجش باید به آن پاسخ روشن بدهد.
هرچه جیب پرتر، مسیر هموارتر؟
در این میان، یک پرسش مهمتر وجود دارد: اگر دانشآموزی استعداد دارد اما خانوادهاش توان پرداخت دهها یا حتی صدها میلیون تومان برای مجموعه خدمات کنکوری را ندارد، آیا باید شانس کمتری برای رسیدن به دانشگاههای برتر داشته باشد؟اگر پاسخ این پرسش «نه» است، پس باید سازوکاری وجود داشته باشد که این تفاوت اقتصادی را جبران کند؛ وگرنه عدالت آموزشی، از یک شعار زیبا به یک آرزوی دستنیافتنی تبدیل خواهد شد.مسئله البته فقط قبولی در دانشگاه نیست. خانوادهای ممکن است تمام دارایی و درآمد چند سال خود را صرف موفقیت فرزندش در کنکور کند، اما آیا چنین مدلی از آموزش میتواند برای آینده کشور پایدار باشد؟
هرمزگان؛ یک رقابت نابرابر
این مسئله در هرمزگان ابعاد جدیتری پیدا میکند. دانشآموز هرمزگانی باید در یک آزمون سراسری با دانشآموزانی رقابت کند که ممکن است از سالهای ابتدایی تحصیل، از امکانات آموزشی، مدارس مجهزتر، معلمان و کلاسهای تقویتی متنوعتر و دسترسی گستردهتر به منابع آموزشی برخوردار بوده باشند.وقتی کیفیت آموزش در مبدأ یکسان نیست، برگزاری یک رقابت یکسان در مقصد الزاماً به معنای عدالت نیست.دانشآموزی که در یک منطقه محروم با کمبود امکانات آموزشی درس خوانده و خانوادهاش توان پرداخت هزینه کلاسهای کنکور و کتابهای متعدد را ندارد، چگونه باید با دانشآموزی رقابت کند که ماهها و سالها از خدمات آموزشی گسترده استفاده کرده است؟ حتی مدارس خاص هرمزگان قابل مقایسه با سایر استانهانیست. اینجاست که عدالت آموزشی برای هرمزگان معنای واقعی پیدا میکند. مسئله فقط رتبه کنکور نیست؛ مسئله، فاصلهای است که از سالهای مدرسه میان دانشآموزان ایجاد میشود و در روز کنکور خود را نشان میدهد.
دانشگاه؛ ایستگاه موقت؟
از سوی دیگر، باید درباره سرنوشت بخشی از نخبگان و رتبههای برتر نیز گفتوگویی صادقانه داشت. بسیاری از جوانان پس از ورود به دانشگاه، به ادامه تحصیل و زندگی در خارج از کشور فکر میکنند. مهاجرت البته پدیدهای پیچیده است و نمیتوان آن را صرفاً به کنکور یا دانشگاه نسبت داد. اما پرسش قابل تأمل این است که وقتی کشور برای آموزش یک دانشآموز، از مدرسه تا دانشگاه، هزینه میکند و خانوادهها نیز برای قبولی فرزندشان هزینههای سنگینی میپردازند، چه برنامهای برای حفظ و بازگشت سرمایه انسانی وجود دارد؟اگر دانشآموز مستعد دیگری به دلیل ضعف مالی از رسیدن به دانشگاه مورد نظر بازماند، در حالی که دانشآموز برخوردارتر فرصت بیشتری برای موفقیت پیدا کرده و بعداً کشور را ترک کند، طبیعی است که این پرسش در افکار عمومی شکل بگیرد که آیا نظام آموزشی توانسته فرصتها را عادلانه توزیع کند؟البته هیچکس را نمیتوان به ماندن یا رفتن مجبور کرد؛ مسئله، ایجاد شرایطی است که ماندن و خدمت کردن، انتخابی واقعی و امیدبخش باشد.
کنکور یا بازار کنکور؟
مسئله اصلی شاید همین باشد: آیا باید همچنان اجازه داد کنکور و حاشیههای اقتصادی آن، تا این اندازه بر آینده میلیونها نوجوان اثر بگذارد؟اگر قرار است کنکور باقی بماند، باید فاصله میان آموزش رسمی و آزمون کاهش یابد، نقش کتابهای درسی در سنجش واقعیتر شود، دسترسی دانشآموزان مناطق محروم به آموزش باکیفیت تقویت شود و هیچ دانشآموزی احساس نکند برای رقابت برابر، ابتدا باید جیب خانوادهاش پر باشد. و اگر قرار است کنکور بهتدریج کمرنگ یا حذف شود، نباید صرفاً شکل آزمون عوض شود و همان بازار، با نامی تازه دوباره متولد شود.عدالت آموزشی از همان نیمکت مدرسه آغاز میشود، نه روز اعلام نتایج کنکور.هر دانشآموزی که به دلیل فقر از فرصت رشد محروم میشود، فقط یک نفر نیست؛ شاید یک پزشک، مهندس، معلم، پژوهشگر یا کارآفرین آینده کشور باشد. هرمزگان بیش از هر زمان دیگری به چنین استعدادهایی نیاز دارد.پس مسئله را نباید فقط در «کنکور» جستوجو کرد؛ باید به بازاری که حول کنکور ساخته شده، نابرابری امکانات آموزشی و شکاف میان مدارس برخوردار و محروم نیز نگاه کرد.کنکور اگر قرار است آزمون شایستگی باشد، نباید به آزمون توان مالی خانوادهها تبدیل شود.
