دریانیوز//بندرعباس؛ شهرِ صفها، خاموشیها و صبرِ تمامشده مردم است.بندرعباس وهرمزگان این روزها فقط با گرمای نزدیک به ۵۰ درجه دستوپنجه نرم نمیکند؛ شهروندانش گرفتار گرمایی هستند که از دلِ صفهای طولانی سوخت، خاموشیهای مکرر برق و دشواری رفتوآمد، به جان و اعصاب مردم افتاده است.در شهری که مترو ندارد، شبکه حملونقل عمومی آن پاسخگوی نیاز جمعیت نیست و تعداد تاکسیها و اتوبوسها محدود است، خودرو برای بسیاری از شهروندان نه یک وسیله تجملی، بلکه بخشی ضروری از زندگی روزمره است. کارگر باید خود را به محل کار برساند، مادری باید فرزندش را به مدرسه و درمانگاه ببرد، بیماری باید به بیمارستان برسد و کسبه باید خود را به محل کسبشان برسانند.اما حالا همین نیاز ضروری، برای بخشی از مردم به یک آزمون فرسایشی تبدیل شده است.صفهای کیلومتری جایگاههای سوخت در بندرعباس، تنها چند ساعت انتظار نیست. پشت هر خودرو، یک زندگی ایستاده است؛ یک راننده، یک خانواده، یک شغل، یک قرار، یک بیمار و گاهی کودکی که در گرمای طاقتفرسا بیقرار است.وقتی صف طولانی میشود، طبیعی است که خستگی و فشار روانی بالا برود. یک بحث کوچک میان دو راننده، یک سوءتفاهم بر سر نوبت، تأخیر در سوختگیری یا برخورد نامناسب، میتواند خیلی زود به مشاجره تبدیل شود. در چنین شرایطی، حتی کارکنان جایگاههای سوخت نیز در معرض فشار و عصبانیت شهروندان قرار میگیرند؛ در حالی که شاید خود آنها هم تصمیمگیرنده این وضعیت نباشند.اما باید پرسید: چرا باید فشار یک مشکل مدیریتی، در نهایت روی اعصاب مردم و کارکنان جایگاهها تخلیه شود؟مردمی که ساعتها در صف میایستند، لزوماً عصبانی از کارگر جایگاه نیستند؛ آنها از بلاتکلیفی عصبانیاند. از اینکه نمیدانند این صف چه زمانی تمام میشود. از اینکه نمیدانند فردا هم باید همین مسیر را تکرار کنند یا نه.
از اینکه نمیدانند سوخت به اندازه کافی در دسترس خواهد بود یا خیر.مردم بیش از هر چیز، اطمینان و پاسخ روشن میخواهند.این ماجرا اما وقتی تلختر میشود که صف سوخت را کنار خاموشی برق بگذاریم.در روزهایی که پیشتر وعده داده شده بود هرمزگان با قطعی برق مواجه نشود، گزارشها و گلایههای شهروندان از خاموشی در مناطق مختلف شهر و استان، این پرسش را جدیتر از همیشه مطرح میکند که چرا فاصله میان وعده و تجربه روزمره مردم تا این اندازه زیاد شده است؟برای کسی که در دفتر خنک یک ساختمان نشسته، خاموشی ممکن است یک عدد در جدول برنامه مدیریت مصرف باشد؛ اما برای خانوادهای در بندرعباس، خاموشی در میانه گرمای سوزان، معنای دیگری دارد.اینجا صحبت از گرمای معمولی تابستان نیست.وقتی دمای هوا به حوالی ۵۰ درجه میرسد، برق برای بسیاری از خانوادهها یک امکان رفاهی نیست؛ یک ضرورت حیاتی است.کولر، پنکه، یخچال، دستگاههای پزشکی و حتی یک لیوان آب خنک، در چنین شرایطی به بخشی از حداقلهای زندگی تبدیل میشوند.تصور کنید خانوادهای را که کودکی خردسال دارد و برق خانه قطع میشود.تصور کنید سالمندی را که بیماری زمینهای دارد و تحمل گرما برایش دشوار است.
تصور کنید بیماری را که در خانه نیازمند تجهیزات برقی است.یا مادری را که نیمهشب، در گرمای سنگین و هوای گرفته خانه، باید کودک بیقرارش را آرام کند.برای این خانوادهها، خاموشی صرفاً «قطعی برق» نیست؛ اختلال در زندگی است.و وقتی همین خانواده برای تأمین سوخت خودرو نیز با صفهای طولانی مواجه باشد، فشار چند برابر میشود.اینجاست که باید از خود بپرسیم: آیا مدیریت یک استان فقط به معنای اعلام آمار و ارائه گزارش است؟ یا مدیریت واقعی یعنی مسئولان بتوانند در روزهای سخت، زندگی مردم را تا حد امکان قابل تحمل نگه دارند؟مردم هرمزگان سالهاست با گرما، رطوبت، محدودیتهای زیرساختی و دشواریهای خاص زندگی در یک منطقه جنوبی کشور کنار آمدهاند. آنها توقع ندارند همه مشکلات یکشبه حل شود. توقع ندارند هیچگاه برق قطع نشود یا هیچگاه صفی در جایگاه سوخت شکل نگیرد.اما انتظار دارند وقتی مشکلی پیش میآید، شفاف با آنها صحبت شود.اگر کمبود سوخت وجود دارد، توضیح داده شود.اگر مشکل در حمل و توزیع سوخت است، مردم بدانند مشکل کجاست و چه زمانی برطرف خواهد شد.اگر خاموشی اجتنابناپذیر است، برنامه دقیق و قابل اتکایی اعلام شود تا خانوادهها بتوانند زندگی خود را با آن تنظیم کنند.
اگر قرار است وعدهای درباره نبود خاموشی داده شود، باید میان آن وعده و واقعیت کف خیابان فاصلهای نباشد.مسئله اصلی فقط برق و بنزین نیست؛ مسئله اعتماد عمومی است.وقتی شهروندی چند ساعت در صف سوخت میایستد، بعد به خانه برمیگردد و با خاموشی مواجه میشود، طبیعی است که احساس کند کسی صدای او را نمیشنود.و این احساس، اگر تکرار شود، از یک گلایه ساده فراتر میرود و به نارضایتی عمیق اجتماعی تبدیل میشود.بندرعباس شهری است که اقتصاد کشور به آن نیاز دارد. بندر، صنعت، تجارت، انرژی و فعالیتهای اقتصادی این منطقه، نقش مهمی در اقتصاد ایران دارند. اما پشت این همه عنوان و عدد و نمودار، مردمی زندگی میکنند که حق دارند از حداقلهای یک زندگی عادی برخوردار باشند.نمیتوان از توسعه بندرعباس سخن گفت، اما شهروندی را نادیده گرفت که برای چند لیتر سوخت باید ساعتها در صف بایستد.نمیتوان از ظرفیتهای اقتصادی هرمزگان گفت، اما مادری را ندید که در خانهای بدون برق، کودک خردسالش را در گرمای طاقتفرسا آرام میکند.نمیتوان از اهمیت این استان در اقتصاد ملی سخن گفت، اما حملونقل عمومی شهری را به حال خود رها کرد.
توسعه فقط ساخت اسکله و کارخانه و جاده نیست؛ توسعه یعنی زندگی مردم نیز آسانتر شود.امروز بندرعباس بیش از هر چیز به یک مدیریت یکپارچه و پاسخگو نیاز دارد؛ مدیریتی که صف سوخت را از خاموشی برق جدا نبیند و حملونقل عمومی را نیز بخشی از همین مسئله بداند.وقتی حملونقل عمومی محدود است، فشار بر خودروهای شخصی بیشتر میشود.وقتی سوخترسانی با مشکل مواجه میشود، همین فشار به صفهای طولانی تبدیل میشود.وقتی مردم ساعتها در صف میمانند، نارضایتی و تنش اجتماعی افزایش مییابد.و وقتی در همان روزها برق نیز قطع میشود، فشار روانی و جسمی چند برابر میشود.اینها مسائل جدا از هم نیستند؛ زنجیرهای از مشکلاتاند که مستقیماً کیفیت زندگی شهروندان را هدف قرار دادهاند.راهحل نیز نمیتواند فقط دعوت مردم به صبر باشد.مردم هرمزگان کم صبر نکردهاند.آنها سالها با گرمای طاقتفرسا، مشکلات زیرساختی و دشواریهای زندگی در یک استان راهبردی کشور ساختهاند. آنچه امروز بیش از گذشته ضرورت دارد، نه توصیه به صبر بیشتر، بلکه اقدام بیشتر و توضیح روشنتر است.مسئولان باید به مردم بگویند وضعیت سوخت در بندرعباس دقیقاً چیست؟ چه میزان ذخیره وجود دارد؟ مشکل در کدام حلقه از زنجیره تأمین و توزیع ایجاد شده است؟ برای کاهش صفها چه اقدام فوری در حال انجام است و مردم چه زمانی میتوانند انتظار بهبود داشته باشند؟در حوزه برق نیز مردم حق دارند بدانند خاموشیهای اخیر چرا اتفاق افتاده، کدام مناطق درگیر آن هستند، برنامه خاموشی چیست و مهمتر از همه، چرا میان وعدههای دادهشده و تجربه واقعی مردم تفاوت ایجاد شده است؟پاسخ دادن به این پرسشها نه لطف به مردم، بلکه وظیفه مدیریت عمومی است.در چنین شرایطی حتی یک اطلاعرسانی دقیق و صادقانه میتواند بخشی از التهاب جامعه را کاهش دهد. مردم وقتی بدانند چرا مشکلی رخ داده و چه زمانی قرار است برطرف شود، راحتتر آن را تحمل میکنند. آنچه مردم را بیشتر از خودِ مشکل خسته میکند، ابهام و بیخبری است.
بندرعباس امروز به جای صفهای طولانی، به برنامهریزی بلندمدت برای تأمین سوخت نیاز دارد؛ به جای خاموشیهای غافلگیرکننده، به اطلاعرسانی شفاف و زیرساخت مطمئن برق نیاز دارد و به جای اتکای سنگین به خودروهای شخصی، به شبکه حملونقل عمومی متناسب با جمعیت و شرایط این شهر نیازمند است.و در کنار همه اینها، باید یک نکته ساده اما مهم را فراموش نکرد:مردم، عدد و آمار نیستند.هر خودرویی که در صف سوخت ایستاده، یک انسان پشت فرمان دارد.هر خانهای که در خاموشی فرو میرود، خانوادهای در آن زندگی میکند.هر کودک، بیمار یا سالمندی که در گرمای طاقتفرسای بندرعباس بیبرق میماند، بخشی از واقعیت اجتماعی همین شهر است.اگر قرار است از رضایت مردم، سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی سخن بگوییم، باید از همینجا شروع کنیم؛ از اینکه زندگی روزمره مردم را جدی بگیریم.بندرعباس نباید شهرِ صفهای طولانی و خاموشیهای طولانیتر باشد.مردم این شهر حق دارند در گرمای جنوب، فقط با گرمای هوا بجنگند؛ نه اینکه همزمان با صف بنزین، خاموشی برق، کمبود حملونقل عمومی و فشار روانی ناشی از آن نیز دستوپنجه نرم کنند.صدای اعتراض مردم بندرعباس را باید پیش از آن شنید که خستگی، جای مطالبهگری را بگیرد و ناامیدی جای اعتماد را.امروز، بیش از هر زمان دیگری، مردم یک چیز میخواهند:پاسخ روشن، اقدام فوری و مدیریتی که سختی زندگی آنها را واقعاً ببیند.

