دریانیوز//تحلیلهای اقتصادی معمولاً با عدد و رقم، نرخ تورم، نمودارهای رشد و آمارهای بانک مرکزی سنجیده میشوند. اما واقعیت اقتصادی جامعه را نباید تنها در ترازنامهها جویا شد؛ امواج واقعی تورم و رکود در عمیقترین لایههای زیست روزمره، رویهی روابط انسانی و کیفیت زندگی خانوادهها دست به تغییرات شگرف و چه بسا جبرانناپذیری میزنند. آنچه امروز در سطح کلانشهرها و حتی شهرهای کوچک شاهد آن هستیم، تنها یک «تنگنای مالی ساده» نیست، بلکه یک «تغییر پارادایم در سبک زندگی» است. تورم افسارگسیخته، گرانی مسکن، کوچک شدن سبد غذایی و اضطرار چندشغله بودن، فرمولهای کهن تعاملات اجتماعی را برهم زده و رفتارهای فردی و جمعی جدیدی را به جامعه فرستاده است.
مسکن و کوچ اجباری
یکی از ملموسترین وجوه فشار اقتصادی، بحران مسکن و پدیدهی اجارهنشینی است. بخش عمدهای از درآمد طبقه متوسط و ضعیف جامعه امروز صرف تأمین سقف پناهگاهشان میشود. افزایش سالانهی و بیرویه اجارهبها، فرآیندی را شکل داده که میتوان آن را «کوچ اجباری طبقاتی» نامید. خانوادهها سالبهسال مجبور میشوند از مرکز به حاشیه و از مناطق برخوردارتر به مناطق کمبرخوردارتر نقلمكان کنند.این جابهجاییهای مدام، آسیبهای عمیق اجتماعی به همراه دارد. نخستین قربانیِ این کوچهای پیدرپی، «شبکهی پشتیبان اجتماعی» و «سرمایه محلی» است. وقتی خانوادهای هر سال یا دو سال یکبار ناچار به تغییر محله یا شهر میشود، فرصت تعلق خاطر به محیط و شکلگیری روابط پایدار همسایگی از بین میرود. پیوندهای عاطفی قدیم با دوستان و خویشاوندان به دلیل فاصلهی جغرافیایی و صعوبت رفتوآمد در ترافیک و هزینههای حملونقل سست میشود. جابهجاییهای مکرر، احساس بیثباتی و ناامنی روانی دائمی ایجاد میکند؛ حس معلق بودنی که اجازه نمیدهد خانواده در محیط زیست خود ریشه بدواند.
زیستن در دایره «چندشغله بودن»
در گذشته، کار ابزاری بود برای «زیستن بهتر» و «رفاه خانوادگی»؛ اما امروز برای بخش عظیمی از سرپرستان خانوار، کار کردن به مکانیزمی برای «بقا» تبدیل شده است. تکدرآمدی بودن در بسیاری از خانوادهها دیگر پاسخگوی حداقلهای معیشت نیست. در نتیجه، الگوی چندشغله بودن (شغل اول، کار در پلتفرمهای تاکسی اینترنتی، دورکاری در شب و…) به رفتاری ناگزیر تبدیل شده است. پیامد مستقیم این وضعیت، پیدایش پدیدهای به نام «فقر زمانی» است. سرپرست خانوادهای که از سپیدهدم تا پاسی از شب مشغول کار در چند جبهه مختلف است، عملاً انرژی، توان روحی و زمانی برای گفتگو با همسر و فرزندان خود ندارد. خستگی مفرط جسمی و روانی، خانه را از محیطی برای آرامش و گفتمان عاطفی به «خوابگاه» تغییر داده است. در چنین ساختاری، میزان آسیبپذیری خانوادهها در برابر چالشهای رفتاری بالا میرود. ناتوانی در تخصیص وقت برای فرزندپروری، افزایش بیحوصلگی، بروز رفتارهای پرخاشگرانه و کاهش کیفیت روابط ، همگی زاییدهی مستقیمی از فشار شغلهای چندگانه برای جبران عقبماندگی از تورم است.
انقباض سفره ها
کوچک شدن سفره خانواده، تنها به معنای حذف پروتئین یا تنوع غذایی از منظر سلامت جسمانی نیست؛ بلکه دارای ابعاد پررنگ جامعهشناختی است. سفره در فرهنگ ایرانی همواره کانون جمع شدن، گفتگو، همدلی و تحکیم پیوندهای خانوادگی بوده است. سنت «مهمانی دادن» و «رفتوآمد خانوادگی» (صله رحم) که بنیاد سرمایه اجتماعی خرد در جامعه ما را تشکیل میداد، اکنون بهشدت تحت تأثیر گرانی ارزاق و هزینههای پذیرایی قرار گرفته است.وقتی تأمین حداقلهای یک وعده غذایی ساده برای یک خانواده چند نفره بخش مهمی از درآمد روزانه را میبلعد، مهمانی دادن به یک ریسک و بار مالی سنگین تبدیل میشود. نتیجهی طبیعی این وضعیت، «خودسانسوری در روابط رفتوآمدی» و پناه بردن به نوعی عزلتگزینی خودخواسته اما ناگزیر است. صلهرحم که روزگاری سوپاپ اطمینان روانی و شبکه حمایت متقابل در روزهای سخت بود، جای خود را به انزوا، حذف شبکههای دوستی و محدود شدن تعاملات به فضاهای مجازی داده است.
این حذف تدریجی، جامعه را به سمت «فردگرایی انفعالی» سوق میدهد؛ جامعهای که در آن افراد به لاک دفاعی خود فرو رفته و از هرگونه هزینهکرد اجتماعی گریزانند.از طرفی سبک زندگی با نحوه گذران اوقات فراغت تعریف میشود. سفر رفتن، سینما، خریدهای غیرضروری، ورزش، دورهمیها و تفریحات جمعی، همگی عناصری هستند که نشاط اجتماعی و امید به آینده را تزریق میکنند. با تعمیق فشار اقتصادی، نخستین بخشهایی که از سبد مصرفی خانوادهها قیچی میشوند، همین هزینههای فرهنگی و فراغتی هستند.حذف تفریحات سالم، جایش را به اشکال ارزانقیمت اما ناکارآمد فراغت میدهد؛ یا پر کردن وقت با پردیسهای مجازی و شبکههای اجتماعی، یا پرخاشگریهای پنهان ناشی از ماندن مدام در فضاهای بسته و خفهکننده. این فرسایش فراغت، افق دید نسل جدید را نیز دستخوش تغییر کرده است. فرزندانی که شاهد تلاش بیوقفه والدین خود هستند و در عین حال انقباض رفاهی را لمس میکنند، دچار نوعی نومیدی ساختاری و کاهش چشمگیر اعتماد به نفس اجتماعی میشوند.سیاستگذاران اقتصادی اغلب تصور میکنند که تصمیماتشان تنها بر شاخصهای پولی تأثیر میگذارد؛ اما واقعیت این است که تصمیمات اقتصادی، دستورالعملهای غیرمستقیم برای نحوه زیست، ازدواج، همسایگی و اخلاق عمومی جامعه صادر میکنند.
جامعهای که تحت فشار دائمی اجارهبها، چندشغله بودن و سفرههای منقبضشده قرار دارد، به تدریج آستانه تحمل خود را از دست میدهد، رواداری اجتماعی در آن کاهش مییابد و پیوندهای همبستگی ملی سست میشود.بازگرداندن آرامش به خانواده ایرانی و ترمیم سبک زندگی آسیبدیده، صرفاً با توزیع یارانههای نقدی کوچک یا توصیههای اخلاقی به صلهرحم ممکن نیست. راهکار واقعی، مهار تورم ساختاری، ساماندهی بازار مسکن و ایجاد ثبات اقتصادی است تا خانوادهها بتوانند بار دیگر «زمان» و «کیفیت» را به زیست روزمره خود بازگردانند. اگر برای ترمیم این بافت گسسته امروز تدبیری نشود، فردا با جامعهای روبرو خواهیم بود که شاید در آمارها زنده باشد، اما روح جمعی، نشاط اجتماعی و روابط انسانیِ خود را از دست داده است.
