دریانیوز// گفتوگوی «دریا» با ثریا پرمایه، روانشناس و زوجدرمانگر درباره مردانی که احساس میکنند در خانواده صدایشان شنیده نمیشود را حتما بخوانید. گاهی یک جمله ساده، پشت خودش یک خستگی طولانی دارد: «دیگر در خانه حرف من اثر ندارد.» این جمله را میشود از زبان مردی شنید که سالها تلاش کرده خانوادهاش را حمایت کند، برای فرزندانش وقت گذاشته و در تصمیمهای زندگی مشترک حضور داشته، اما حالا احساس میکند آرامآرام از مرکز خانواده به حاشیه رانده شده است. نه لزوماً به این دلیل که همسرش او را دوست ندارد یا فرزندانش قصد بیاحترامی دارند؛ گاهی مجموعهای از رفتارهای کوچک و تکرارشونده، جایگاه یکی از والدین را کمرنگ میکند.
در برخی خانوادهها، این مسئله بیشتر در تربیت فرزندان خودش را نشان میدهد؛ جایی که پدر برای رفتاری از فرزندش مرزی تعیین میکند، اما مادر بلافاصله وارد میشود و میگوید: «اشکالی ندارد، بچه است» یا «اینقدر سخت نگیر.» اتفاقی که شاید در لحظه کوچک باشد، اما اگر بارها تکرار شود، میتواند این پیام را به کودک منتقل کند که نظر یکی از والدین را میتوان بهسادگی نادیده گرفت. اما آیا مسئله واقعاً «از دست رفتن اقتدار پدر» است؟ اقتدار سالم در خانواده چه معنایی دارد؟ و آیا برای بازگرداندن جایگاه پدر، باید قدرت بیشتری به او داد؟ برای پاسخ به این پرسشها سراغ ثریا پرمایه، روانشناس، زوجدرمانگر و استاد حوزه رفتهایم.
دریا: خانم پرمایه، بعضی مردان میگویند «در خانه دیگر کسی حرف مرا جدی نمیگیرد.» این احساس از کجا میآید؟
این احساس معمولاً یکشبه ایجاد نمیشود. در جلسات مشاوره، گاهی با مردانی مواجه میشویم که احساس میکنند به مرور زمان نقش و جایگاهشان در خانواده کمرنگ شده است. نکته مهم این است که نباید فوراً این مسئله را به «نافرمانی فرزندان» یا «بیاحترامی همسر» تقلیل بدهیم. گاهی یک الگوی ارتباطی در خانواده شکل گرفته که به تدریج باعث شده صدای یکی از والدین کمتر شنیده شود. مثلاً پدر از رفتار فرزندش ناراحت میشود و میگوید: «این کار درست نبود؛ باید عذرخواهی کنی.»
اما مادر بلافاصله میگوید: «ولش کن، بچه است» یا «اینقدر سخت نگیر.» ممکن است مادر در آن لحظه فقط بخواهد از ناراحتی فرزندش جلوگیری کند، اما اگر این اتفاق مرتب تکرار شود، کودک متوجه میشود که میتواند میان والدین حرکت کند و اگر با تصمیم پدر موافق نیست، سراغ مادر برود.
دریا: یعنی مشکل اصلی، دخالت مادر در تصمیم پدر است؟
بهتر است بگوییم مسئله، «بیاعتبار کردن یکی از والدین» است؛ و این موضوع میتواند از طرف پدر یا مادر اتفاق بیفتد.
اگر مادر دائماً در برابر فرزند، تصمیم پدر را بیاثر کند، به جای اینکه کودک دو والد معتبر داشته باشد، یاد میگیرد یکی از والدین را میتوان دور زد. البته اینجا یک مرز بسیار مهم وجود دارد. اگر پدر رفتار خشونتآمیز، تحقیرکننده یا آسیبزا دارد، مادر نباید برای حفظ ظاهر اقتدار او سکوت کند. امنیت و سلامت کودک اولویت دارد. اما اگر پدر در حال تعیین یک مرز منطقی، متناسب و محترمانه است و مادر صرفاً به این دلیل که تحمل ناراحتی فرزند را ندارد، مرتباً وارد میشود، این رفتار در بلندمدت به رابطه والدین و حتی خود کودک آسیب میزند.
دریا: خیلیها واژه «اقتدار پدر» را با «رئیس بودن مرد در خانه» یکی میدانند. تعریف درست اقتدار چیست؟
اقتدار با ریاست و سلطه فرق دارد.اقتدار سالم یعنی پدر احساس کند در خانواده یک والد واقعی و اثرگذار است؛ همانطور که مادر هم چنین جایگاهی دارد. یعنی بتواند نظر بدهد، در تربیت فرزند مشارکت کند، برای فرزند مرز تعیین کند، مسئولیت بپذیرد و بداند حضورش برای خانواده اهمیت دارد. اینکه پدر «حرف آخر را بزند» الزاماً نشانه اقتدار نیست. ممکن است مردی در خانه همه را با ترس و تهدید وادار به سکوت کند، اما این را نمیتوان اقتدار سالم نامید. اقتدار واقعی از اعتماد، ثبات، مسئولیتپذیری و رابطه سالم میآید.
دریا: اگر کودک بفهمد میتواند از یک والد برای خنثی کردن تصمیم والد دیگر استفاده کند، چه اتفاقی میافتد؟
کودک بسیار سریع الگوها را یاد میگیرد. اگر ببیند پدر محدودیتی تعیین میکند و مادر بلافاصله آن را لغو میکند، ممکن است یاد بگیرد برای رسیدن به خواستهاش بین والدین جابهجا شود. این رفتار الزاماً از روی بدجنسی نیست؛ کودک در حال یادگیری ساختار خانواده است.به همین دلیل، بهتر است پدر و مادر حتی اگر درباره یک موضوع اختلاف نظر دارند، مقابل کودک یکدیگر را بیاعتبار نکنند.اختلاف نظر طبیعی است. آنچه آسیبزاست، تبدیل اختلاف نظر به رقابت برای جلب کودک یا حذف والد دیگر است.
دریا: پس والدین نباید هیچوقت جلوی فرزند با هم مخالفت کنند؟
اختلاف نظر ممکن است اتفاق بیفتد و نمیتوان خانوادهای را تصور کرد که در آن زن و شوهر همیشه همنظر باشند. مسئله، نحوه مدیریت اختلاف است.اگر مادر فکر میکند برخورد پدر مناسب نبوده، میتواند بعداً در خلوت با او صحبت کند: «من با این شیوه برخورد موافق نبودم؛ بیا دربارهاش صحبت کنیم.» اما اینکه همان لحظه مقابل کودک بگوید «به حرف پدرت گوش نده»، موضوع دیگری است.این پیام فقط درباره همان قانون نیست؛ کودک ممکن است از آن نتیجه بگیرد که پدر اعتبار چندانی ندارد.همین مسئله دقیقاً درباره پدر هم صدق میکند. پدر هم نباید برای اثبات اقتدار خود، مادر را مقابل فرزندان تحقیر یا بیاعتبار کند.
دریا: بعضی مردان میگویند بعد از تولد فرزند، همسرشان تقریباً تمام توجه عاطفی خود را به بچهها اختصاص داده و آنها احساس کردهاند در زندگی مشترکشان به حاشیه رفتهاند. این مسئله چقدر اهمیت دارد؟
اهمیت زیادی دارد.تولد فرزند اولویتهای خانواده را تغییر میدهد و طبیعی است که کودک به توجه زیادی نیاز داشته باشد. اما این تغییر نباید به معنای حذف رابطه زوجی باشد. زن و مرد پیش از اینکه پدر و مادر باشند، یک زوج هستند. اگر رابطه زوجی کاملاً فراموش شود، ممکن است فاصله عاطفی ایجاد شود. گاهی مرد میگوید: «من فقط وقتی به من نیاز دارند دیده میشوم؛ برای حل مشکل، پرداخت هزینه یا انجام کارهای خانه و خانواده.»در چنین شرایطی، مسئله فقط کمبود توجه نیست؛ احساس تعلق و اثرگذاری هم مطرح است.
دریا: آیا این احساس کنار گذاشته شدن میتواند مرد را خشمگین یا کنترلگر کند؟
ممکن است برخی افراد در واکنش به احساس نادیده گرفته شدن، به سمت خشم یا کنترلگری بروند؛ اما باید خیلی روشن بگوییم که احساس نادیده گرفته شدن، رفتار آسیبزا را توجیه نمیکند. ما باید همزمان دو موضوع را ببینیم: نخست اینکه رفتار نامناسب قابل قبول نیست؛ دوم اینکه اگر میخواهیم مشکل را ریشهای حل کنیم، باید بفهمیم چه فرایندی به آن واکنش منجر شده است. گاهی مرد مدتها سکوت کرده، نیازهایش را بیان نکرده، فاصله گرفته و بعد ناگهان با خشم واکنش نشان داده است. بهتر است خانواده اجازه ندهد مسئله به این مرحله برسد.
دریا: در این میان، خود مادر هم ممکن است خسته شود؟
قطعاً.مادری که دائماً میان کودک و پدر قرار میگیرد، ممکن است به مرور بخش بزرگی از مسئولیت تربیت را خودش بر عهده بگیرد. تصمیمگیری، حل اختلاف، آرام کردن کودک، پیگیری مدرسه و بسیاری از مسائل دیگر همه روی دوش او قرار میگیرد.بعد همین مادر ممکن است بگوید: «همه کارهای بچهها با من است.» در حالی که بخشی از این وضعیت ممکن است نتیجه این باشد که ناخواسته پدر را از نقش والدانه کنار گذاشته است. بنابراین حفظ جایگاه پدر فقط به نفع پدر نیست؛ به نفع مادر و کودک هم هست.
دریا: اگر بخواهیم چند توصیه عملی به زوجهایی داشته باشیم که با چنین شرایطی روبهرو هستند، از کجا شروع کنند؟
اول اینکه درباره تربیت فرزندان با هم توافقهای روشن داشته باشند؛ اینکه چه چیزهایی خط قرمز است، چه پیامدهایی دارد و هرکدام چه مسئولیتی دارند. دوم اینکه اختلافات تربیتی را تا حد امکان در خلوت مطرح کنند، نه مقابل فرزند.
دوم اینکه هر دو والد اجازه داشته باشند رابطه مستقیمی با فرزندشان داشته باشند. مادر همیشه واسطه رابطه پدر و فرزند نباشد و پدر هم برای ارتباط با کودک، مادر را دور نزند. چهارم اینکه زوجین زمانی را برای رابطه خودشان حفظ کنند؛ حتی اگر کوتاه باشد.و پنجم اینکه اگر الگوی تعارض آنقدر تکرار شده که گفتوگوی معمولی دیگر جواب نمیدهد، از مشاور خانواده کمک بگیرند. مراجعه به مشاور نشانه شکست نیست؛ گاهی یعنی خانواده میخواهد پیش از عمیقتر شدن فاصلهها، مسئله را اصلاح کند.
دریا: اگر بخواهید همه این بحث را در یک جمله خلاصه کنید، چه میگویید؟
میگویم فرزند باید در خانواده بسیار مهم باشد، اما نباید جای همسر را بگیرد.پدر هم حق دارد پدر باشد؛ نه رئیس خانه، نه دیکتاتور و نه فقط تأمینکننده مالی. مادر هم نباید تنها مسئول تربیت و تصمیمگیری باشد. اقتدار سالم زمانی شکل میگیرد که هر دو والد در خانواده جایگاه داشته باشند، صدای هر دو شنیده شود و هیچکدام برای اثبات خود، دیگری را مقابل فرزند حذف نکند. شاید حفظ اقتدار واقعی پدر، بیشتر از اینکه به بلندتر کردن صدای او مربوط باشد، به این مربوط باشد که خانواده اجازه بدهد حضورش دیده و اثرگذار باشد و شاید مهمتر از آن، پدر هم برای حفظ جایگاهش مجبور نباشد صدایش را بلندتر کند؛ کافی است یاد بگیرد حضورش را با گفتوگو، مسئولیتپذیری و رابطه سالم پررنگ کند.

