دریانیوز//در روزهایی که سایه جنگ بر کشور سنگینی میکند، صدای تهدیدهای نظامی از واشنگتن به گوش میرسد، جنوب ایران بارها طعم تجاوز نظامی را چشیده و خانوادههای بسیاری با نگرانی امنیت فرزندان و آینده خود را دنبال میکنند، انتظار از مدیران استانی بیش از هر زمان دیگری، تصمیمگیری دقیق، شفاف و مسئولانه است؛ نه صدور بخشنامههای مبهمی که بر نگرانی مردم بیفزاید و بار پیامدهای آن را بر دوش خانوادهها و مدیران مدارس بگذارد. هرمزگان امروز در شرایطی به سر میبرد که نمیتوان آن را با روزهای عادی سنجید.
استانی که به دلیل موقعیت راهبردی خود در حاشیه خلیج فارس و تنگه هرمز، همواره در معرض تهدیدهای امنیتی قرار داشته و در جریان جنگ اخیر نیز داغ شهادت شهروندان ،دانش آموزان بی پناه و خسارتهای ناشی از حملات را تجربه کرده است، بیش از هر چیز به مدیریت هوشمندانه، تصمیمهای سنجیده و ارتباط صادقانه مسئولان با مردم نیاز دارد.در چنین وضعیتی، مشکلات روزمره نیز دست از سر مردم برنمیدارند. از فشارهای اقتصادی و افزایش هزینههای زندگی تا دشواریهای تأمین سوخت، صفهای طولانی بنزین و اختلال در برنامههای معمول خانوادهها، هرکدام بهتنهایی میتوانند بخشی از توان و آرامش جامعه را فرسوده کنند.
طبیعی است که در این شرایط، تصمیمهای مربوط به آموزشوپرورش نیز باید با حساسیت بیشتری اتخاذ شوند؛ چراکه پای فرزندان مردم، امنیت روانی آنان و برنامه زندگی میلیونها خانواده در میان است.با این همه، اعلام آموزش ترکیبی در مدارس هرمزگان، آن هم در شرایطی که ظاهراً مبانی و ضرورتهای این تصمیم برای خانوادهها بهروشنی تبیین نشده، پرسشهای جدی ایجاد کرده است: ملاک تصمیمگیری چه بوده است؟ کدام ارزیابی کارشناسی به این نتیجه رسیده که آموزش ترکیبی در مقطع کنونی مناسبترین راهکار است؟ آیا شرایط امنیتی، وضعیت رفت وآمد، مشکلات تأمین سوخت، پراکندگی خانوادهها و امکان حضور دانشآموزان در مدارس بهطور دقیق بررسی شده است؟ و مهمتر از همه، چه نهادی مسئولیت پیامدهای این تصمیم را میپذیرد؟بحث بر سر اصل آموزش حضوری یا مجازی نیست. در شرایط عادی، حضور دانشآموزان در کلاس درس، ارتباط مستقیم با معلم و تعامل با همکلاسیها، جایگاه و اهمیت خود را دارد.
اما مسئله اینجاست که آیا شرایط امروز کشور و بهویژه هرمزگان، شرایط عادی است که بتوان بدون توضیح کافی و ارزیابی روشن، نسخهای معمول برای آن پیچید؟وقتی کشور با تهدیدهای نظامی مواجه است، وقتی سابقه حملات به مناطق مختلف وجود دارد و خانوادهها هر روز اخبار نگرانکنندهای را دنبال میکنند، نمیتوان تصمیم آموزشی را صرفاً در چارچوب یک برنامه اداری دید. آموزش وپرورش بخشی از زندگی واقعی مردم است و هر تصمیم درباره آن باید با واقعیتهای زندگی خانوادهها تناسب داشته باشد.مسئله دیگر، زمان و شیوه اعلام تصمیم است.
خانوادههایی هستند که با توجه به شرایط موجود، فرزندانشان را به شهرستانهای دیگر یا نزد بستگان خود فرستادهاند؛ برخی برای دور ماندن از مناطق پرخطر و برخی برای عبور از روزهایی که پیشبینیپذیری زندگی در آنها دشوار شده است. حالا چگونه میتوان از این خانوادهها انتظار داشت که با اعلام ناگهانی یک تصمیم، در زمانی محدود، خود را با شرایط تازه تطبیق دهند؟ آیا همه امکان بازگرداندن فرزندانشان را دارند؟ آیا رفت وآمد در این وضعیت ساده و کمهزینه است؟ آیا خانوادههایی که با هزار زحمت زندگی خود را با شرایط جدید تنظیم کردهاند، باید دوباره همه برنامههایشان را برهم بزنند؟اینها پرسشهای حاشیهای نیستند؛ بخشی از واقعیت اجتماعی تصمیمگیری درباره آموزشاند. تصمیمی که روی کاغذ ساده به نظر میرسد، ممکن است در زندگی روزمره خانوادهها به مجموعهای از هزینهها، نگرانیها و گرفتاریهای تازه تبدیل شود.
از سوی دیگر، وقتی بخشنامهای صادر میشود اما مسئولیتها، جزئیات اجرا و حدود اختیار مدیران مدارس بهروشنی مشخص نیست، عملاً بخشی از بار تصمیمگیری به پایینترین حلقه نظام آموزشی منتقل میشود؛ یعنی همان مدیر مدرسهای که خود نیز در برابر خانوادههای نگران قرار دارد و باید به پرسشهایی پاسخ دهد که شاید اساساً اختیار یا اطلاعات لازم برای پاسخگویی به آنها را نداشته باشد.مدیر مدرسه نه میتواند جایگزین مرجع تصمیمگیر استانی شود و نه باید مسئولیت ابهامهای یک سیاست کلان را بهتنهایی بر دوش بکشد.
اگر قرار است آموزش ترکیبی اجرا شود، باید چارچوب آن روشن باشد: چه دانشآموزانی، در چه شرایطی، با چه برنامهای و بر اساس کدام معیارها باید در مدرسه حاضر شوند؟ تکلیف دانشآموزانی که خارج از محل سکونت خود هستند چیست؟ خانوادههایی که به دلیل شرایط امنیتی یا مشکلات رفت وآمد امکان حضور فرزندانشان را ندارند، چگونه باید عمل کنند؟ مسئولیت هماهنگی، اطلاعرسانی ورسیدگی به موارد خاص بر عهده کدام نهاد است؟پاسخ به این پرسشها با واگذاری مبهم امور به مدیران مدارس ممکن نمیشود.
مدیریت یعنی پیشبینی مسئله، توضیح تصمیم، تعیین مسئولیتها و فراهمکردن امکان اجرای آن؛ نه اینکه ابتدا تصمیمی اتخاذ شود و سپس مردم و مدارس ناچار شوند راهی برای کنار آمدن با پیامدهای آن پیدا کنند.نگرانکنندهتر از خود این تصمیم، این تصور است که گویی توان حل مسئله در سطح استان وجود ندارد یا دستگاههای مسئول نتوانستهاند به راهکاری روشن و قابل اجرا برسند. اگر چنین است، چرا این واقعیت صریح و شفاف با مردم در میان گذاشته نمیشود؟ اگر راهحل کارشناسی وجود دارد، چرا مبانی آن توضیح داده نمیشود؟ و اگر اختلاف نظر یا ناتوانی در هماهنگی میان دستگاههای استانی مانع تصمیمگیری درست شده است، چرا موضوع به سطح بالاتر منتقل نمیشود؟ وقتی مسئلهای در سطح استان حل نمیشود، اصرار بر تصمیمهای مبهم و پرهزینه راهحل نیست.
در چنین شرایطی، باید از مراجع ملی و وزارت آموزشوپرورش انتظار داشت که با ورود مستقیم، بررسی وضعیت خاص هرمزگان و هماهنگی با دستگاههای امنیتی و اجرایی، تصمیمی واحد، روشن و متناسب با شرایط اتخاذ کنند. اگر مسئولان استانی در تشخیص راهکار مناسب یا اجرای هماهنگ آن با مشکل مواجهاند، وقت آن است که تصمیمگیری در سطح ملی انجام شود؛ نه اینکه خانوادهها هزینه سردرگمی دستگاههای مسئول را بپردازند. در این میان، نباید از پیامدهای روانی و اجتماعی تصمیمهای ناپایدار غافل شد. دانشآموزی که هر روز با اخبار جنگ، نگرانی خانواده و ابهام درباره فردای خود مواجه است، به ثبات و اطمینان بیشتری نیاز دارد.
خانوادهای که زیر فشار تورم، هزینههای زندگی و نگرانیهای امنیتی قرار دارد، نباید برای فهمیدن تکلیف تحصیل فرزندش نیز ناچار به جستوجو میان اطلاعیههای مبهم و تماسهای پیدرپی با مدرسه باشد.آموزش فقط حضور فیزیکی در کلاس نیست. آرامش روانی، امکان برنامهریزی، دسترسی برابر به آموزش و اعتماد به تصمیمهای مسئولان نیز بخشی از آن است. اگر سیاستی به نام استمرار آموزش اتخاذ میشود، باید دید آیا در عمل به استمرار یادگیری کمک میکند یا با ایجاد سردرگمی، فشار مضاعفی بر دانشآموزان و خانوادهها تحمیل میکند.هیچکس منکر اهمیت آموزش حضوری نیست.
هیچکس نیز نمیتواند ضرورت حفظ روند تحصیل را نادیده بگیرد. اما در شرایط بحرانی، هنر مدیریت در تکرار نسخههای روزهای عادی نیست؛ در شناخت تفاوت شرایط، اولویتبندی نیازها و انتخاب راهکاری است که کمترین هزینه و بیشترین اطمینان را برای مردم به همراه داشته باشد.مسئولان باید به این پرسش پاسخ دهند که در تصمیم اخیر، مصلحت دانشآموزان و خانوادهها تا چه اندازه در نظر گرفته شده و چه سازوکاری برای کاهش آسیبهای احتمالی پیشبینی شده است. مردم حق دارند بدانند چرا چنین تصمیمی گرفته شده، بر چه شواهدی تکیه دارد و در صورت بروز مشکل، کدام نهاد پاسخگو خواهد بود.
در روزگاری که جامعه با تهدیدهای بیرونی و دشواریهای درونی دستوپنجه نرم میکند، اعتماد عمومی سرمایهای نیست که بتوان بیمحابا آن را هزینه کرد. هر تصمیم مبهم، هر اطلاعرسانی دیرهنگام و هر مسئولیتی که بدون اختیار کافی به مدیران مدارس یا خانوادهها واگذار شود، میتواند بر این سرمایه آسیب وارد کند.هرمزگان به تصمیمهای نمایشی و بخشنامههای بیپشتوانه نیاز ندارد؛ به مدیریتی نیاز دارد که واقعیت میدان را ببیند، شرایط مردم را بفهمد و مسئولیت تصمیمهایش را بپذیرد. اگر آموزش ترکیبی در وضعیت کنونی بهترین گزینه است، مسئولان باید دلایل آن را روشن و قانعکننده توضیح دهند و مقدمات اجرایش را فراهم کنند.
اگر چنین امکانی وجود ندارد یا شرایط استان اجرای آن را دشوار میکند، باید شجاعت بازنگری در تصمیم را داشته باشند.تدبیر آن نیست که تصمیمی بگیریم و بعد مردم را با پیامدهایش تنها بگذاریم؛ تدبیر آن است که پیش از تصمیم، زندگی مردم را ببینیم و پس از تصمیم نیز مسئولیت آن را بپذیریم. در هرمزگان امروز، که خانوادهها بیش از همیشه به امنیت، آرامش و اطمینان نیاز دارند، هیچچیز جای مدیریت شفاف و پاسخگو را نمیگیرد. اگر این ضرورت در سطح استان جدی گرفته نمیشود، وزارت آموزشوپرورش و مسئولان ملی باید وارد میدان شوند؛ زیرا فرزندان این سرزمین نباید قربانی تصمیمهای مبهم و ناهماهنگ شوند.
