دریانیوز//افزایش شمار زنان بدسرپرست، دیگر مسئلهای نیست که بتوان آن را در حاشیه نشست و تنها با چند گزارش آماری از کنار آن گذشت. پشت هر زنِ گرفتار در یک خانواده آسیبدیده، معمولاً فرزندانی ایستادهاند که سهمی در مشکلات بزرگترها ندارند، اما بیشترین هزینه را از آن میپردازند.در چنین شرایطی، نهادهای حمایتی باید پناه خانوادههای گرفتار باشند، نه ایستگاه دیگری برای گرفتار شدن در بروکراسی.یکی از مشکلاتی که برخی زنان بدسرپرست با آن مواجهاند، شرط ارائه طلاقنامه یا گواهی فوت همسر برای قرار گرفتن زیر چتر حمایت است. در ظاهر، این شرط شاید منطقی به نظر برسد، اما واقعیت زندگی بسیاری از این زنان چیز دیگری است. زنی که سالها با همسری معتاد، خشن، بیکار یا ناتوان از تأمین هزینههای زندگی زیر یک سقف زندگی کرده، لزوماً امکان یا توان گرفتن طلاق را ندارد.
گاهی موانع خانوادگی و اجتماعی، گاهی هزینههای حقوقی و گاهی پیچیدگیهای اداری، او را از این مسیر بازمیدارد.آیا چنین زنی و فرزندانش، چون هنوز طلاقنامه یا فوت نامه در دست ندارند، نیازمند حمایت نیستند؟ پاسخ روشن است: هستند.نمیتوان زنی را که در یک زندگی مشترکِ آسیبزا گرفتار است، عملاً در برابر انتخابی ناعادلانه قرار داد: یا طلاق بگیر و حمایت شو، یا در همان شرایط بمان و از حمایت محروم بمان. طلاق نیز همیشه و در همه شرایط راهحل نیست. فرزندان طلاق ممکن است با مجموعهای از آسیبهای عاطفی، روانی و اجتماعی بیشتری مواجه شوند و اگر حمایتهای لازم پس از جدایی وجود نداشته باشد، یک بحران خانوادگی میتواند به بحران اجتماعی بزرگتری تبدیل شود.راه درست، شناسایی «بدسرپرستی» است، نه صرفاً شناسایی «بیسرپرستی».اگر زنی همسر دارد اما از تأمین حداقلهای زندگی محروم است، اگر همسرش گرفتار اعتیاد است، اگر خشونت و بیمسئولیتی اقتصادی خانواده را به مرز فروپاشی رسانده یا اگر درآمد خانواده کفاف نان، درمان و تحصیل فرزندان را نمیدهد، باید سازوکاری وجود داشته باشد که وضعیت واقعی خانواده را بررسی و در صورت احراز نیاز، حمایت لازم را بدون الزام به طلاق فراهم کند.هرمزگان بیش از بسیاری از نقاط کشور با دشواریهای اقتصادی، بیکاری، محرومیت و گرانی دستوپنجه نرم میکند.
فشار اقتصادی زمانی که وارد یک خانواده میشود، فقط سفره را کوچکتر نمیکند؛ آرامش خانه را هم نشانه میرود. هزینههای درمان، تحصیل، مسکن و معیشت، خانوادههای بسیاری را به مرز استیصال رسانده و در چنین شرایطی، کوچکترین بحران میتواند بنیان یک خانواده را متزلزل کند.در کنار مشکلات اقتصادی، اعتیاد به مواد مخدر و مشروبات الکلی و دسترسی آسان به این مواد نیز در تشدید آسیبهای خانوادگی بیتأثیر نیست. وقتی بیکاری، فقر، اعتیاد و گرانی همزمان به یک خانواده فشار میآورند، انتظار اینکه خانواده بدون حمایت اجتماعی بتواند بهتنهایی از این گرداب بیرون بیاید، انتظار واقعبینانهای نیست.حمایت از زنان بدسرپرست، صدقه نیست؛ سرمایهگذاری برای آینده جامعه است. هر مبلغی که امروز برای حفظ یک مادر و فرزندانش از فروپاشی هزینه میشود، میتواند فردا از تحمیل هزینههای بسیار سنگینتر اجتماعی جلوگیری کند.ضروری است نهادهای حمایتی، بهجای نگاه صرفاً اداری و پروندهمحور، نگاه اجتماعی و انسانیتری به این خانوادهها داشته باشند. تشکیل کمیتههای مددکاری برای بررسی وضعیت واقعی خانواده، حمایت موقت از زنان در شرایط بحرانی، کمکهای معیشتی و درمانی، حمایت تحصیلی از فرزندان و فراهم کردن مشاوره حقوقی و روانشناختی میتواند بخشی از این مسیر باشد.
قانون و مقررات برای نظم دادن به حمایتها ضروریاند، اما نباید به دیواری تبدیل شوند که زنِ گرفتار و فرزندانش پشت آن بمانند. دولت و مجلس بایستی حمایت های بیشتری را از زنان و فرزندان بدسرپرست داشته باشند.
هیچ کودکی نباید به دلیل ناتوانی مادرش در گرفتن طلاق، از حق تحصیل، درمان، تغذیه مناسب و یک زندگی امن محروم شود. و هیچ مادری نباید برای اثبات اینکه قربانی یک زندگی آسیبزا است، مجبور شود ابتدا زندگی خود را به نقطه فروپاشی کامل برساند.امروز بیش از هر زمان دیگری به سیاستهای حمایتیِ هوشمند، سریع و انسانی نیاز داریم؛ سیاستهایی که خانواده را تا جای ممکن حفظ کنند، اما به بهای نادیده گرفتن رنج زنان و کودکان تمام نشوند.پشت هر پرونده یک شماره نیست؛ یک زندگی است. یک مادر است. چند کودک است. و آیندهای که هنوز میتوان از آسیب دیدن آن جلوگیری کرد. صنایع و بنگاه های اقتصادی در استان هرمزگان همبایستی از نهادهای حمایتی و خانواده های بدسرپرست و بی سرپرست حمایت کنند تا از فروپاشی خانواده ها وافزایش آسیب های اجتماعی در این خانواده ها جلوگیری شود.
