دریانیوز// در تاریکترین لحظات تاریخ، زمانی که صدای انفجارها قصد داشت سکوت ترس را بر جادهها و شهرها حکمفرما کند، مردانی ایستادند که نه تنها از جنگ نمیهراسیدند، بلکه وظیفه خود را در برابر حقیقت، فراتر از جان میدیدند. عباس فرزاد، خبرنگار و روایتگر دلباخته هرمزگان، یکی از آن نامهای ماندگار در تاریخ رسانه ملی است. او که ایستگاه رادیویی را به سنگر دفاع از حق بدل کرد، در میان غبار جنگ، صدایی بود که از شکوه ایمان میگفت. امروز، در گفتگویی پراحساس و تکاندهنده، با همسر این شهید والامقام نشستهایم؛ زنی که نه تنها طعم تلخ فقدان را چشید، بلکه با غروری ستودنی، میراث معنوی همسرش را در کانون خانواده زنده نگه داشته است، او از مردی میگوید که هرگز اخم بر لب نداشت، اما در برابر باطل، صلابتی تزلزلناپذیر داشت.
فرزاد همواره در حافظه تاریخی استان هرمزگان و خانواده بزرگ رسانه ملی زنده است. به عنوان همسر این شهید والامقام که در مسیر روشنگری جان خود را تقدیم کرد، بفرمایید مهمترین میراث فکری و اخلاقی ایشان که در زندگی شخصی و حرفهای به یادگار مانده چیست؟ به نام خدای متعال. اگر بخواهم از ویژگیهای بیشماری که در همسرم مشاهده میکردم بگویم، شاید کلام من تمام نباشد. اما اگر بخواهم به هستهی اصلی شخصیت او اشاره کنم، باید از ایمان بیکران او به خداوند سخن بگویم. ایمان او چنان عمیق بود که در هر قدمی، گویی دست خدا را در کنار خود میدید.
این ایمان، او را به انسانی خوشبرخورد و خانوادهدوست تبدیل کرده بود. از نظر من، هر جایگاهی که او به آن دست یافت، نه به دلیل قدرت یا جایگاه، بلکه به دلیل قلب پاک و بیغرضش بود. او چنان با دیگران رفتار میکرد که گویی هر انسانی، مهمان خداوند است.در میان دوستان و آشنایانی که با او معاشرت داشتند، همه یک چیز را مشترک میگویند: «عباس فرزاد را هرگز با اخم و بداخلاقی ندیدیم.» او در عین سادگی و زحمتکشی، همیشه خنده بر لب داشت. این لبخند، سلاح او در برابر سختیها بود؛ او با همان لبخند، آرامش را به خانه و محیط کار میآورد.
دریا : لحظات دلهرهآور و حماسی آن دوران که ایشان با وجود آگاهی از خطرات، همچنان با تعهد کامل به رسالت خود ایستادگی میکردند، چه تصویری از عشق و ایمان ایشان به وطن در ذهن شما ثبت کرده است؟
اولین و آخرین تصویری که در ذهنم حک شده و هرگز پاک نخواهد شد، شجاعت بیحد و مرز اوست. در آن روزهای پر از استرس، زمانی که انفجارها پشت سر هم و در نزدیکی ایستگاه رادیویی رخ میداد، وحشت و ترس در وجود من و فرزندانمان نفوذ میکرد. من بارها با اصرار و التماس از او خواستم که برای حفظ امنیت بچهها، آن مکان خطرناک را ترک کنیم، اما او با نگاهی نافذ و باوری که از آسمان میگرفت، پاسخی میداد که تا ابد در گوش من طنینانداز است. او میگفت: «چه اتفاقی قرار است بیفتد؟ در نهایت من شهید میشوم و شما هم خانواده شهید خواهید بود.» او نه از جنگ میترسید و نه از ترک خانه، چرا که میدانست ایستادن بر سر رسالت، از هر امنیتی ارزشمندتر است. او با این باور که «ایران همیشه پیروز است»، در دل طوفان ایستاد.
دریا : امروز که جبهه رسانهای در تقابلی پیچیده با هجمههای دشمنان قرار دارد، شما به عنوان کسی که طعم تلخ فقدان اما شیرینیِ افتخار شهادت را چشیدهاید، چه پیامی برای خبرنگاران جوان دارید؟
دوری از همسرم و جدا شدن از او، برای من و فرزندانم، اگرچه با شیرینیِ افتخار شهادت همراه است، اما به هیچ عنوان غیرقابل جبران نیست. جای خالی او در خانه، حفرهای است که هیچ چیز آن را پر نمیکند. اما با تمام اینها، من با سربلندی از او یاد میکنم. او به این دلیل شهید شد که اجازه نداد صدای حق در برابر باطل خاموش شود.از تمام خبرنگاران و پویندگان راه حق در مراکز صدا و سیما میخواهم: راه او را ادامه دهید. اجازه ندهید خون شهدای رسانه پایمال شود. مسئولیت شما سنگین است؛ شما نگهبانان حقیقت هستید. ما نیز در کنار شما هستیم؛ من و فرزندانم قول میدهیم که راه شهیدمان را تا آخرین نفس ادامه دهیم و هرگز از مسیر او منحرف نشویم.
دریا :نقش صبر و استقامت خانوادههای شهدا در تداوم راه ایشان انکارناپذیر است. چگونه توانستید مشی و سبک زندگی ایشان را در کانون خانواده زنده نگاه دارید؟
بعد از شهادت او، من احساس نکردم که نیاز باشد چیز جدیدی به فرزندانم بیاموزم. او چنان الگوی زیستی و اخلاقی در وجود خود داشت که فرزندانم با مشاهدهی رفتار و کلام او، خود به طور خودکار راه او را یاد گرفتند. در طول این سالها، آنها با همان شیوه و همان سبک زندگی پدر شهیدشان شکل گرفتند. او برای آنها نه فقط یک پدر، بلکه یک مربی الهی بود.آنها میدانند که برای بزرگ شدن، نیازی به جستجوی الگو در جای دیگری نیست؛ چرا که الگوی تمامعیار زندگی آنها، در یاد و نام پدرشان نهفته است.
دریا :آن لحظهای که خبر شهادت ایشان را شنیدید، گویی بخشی از تاریخ مقاومت رسانهای هرمزگان رقم خورد. نگاه امروز شما به این فداکاری چیست؟
لحظهی شنیدن خبر شهادت او، لحظهای بود که گویی زمان در من ایستاد. ثانیهها از حرکت بازایستادند و زندگی ما برای همیشه تغییر کرد. آن لحظه، یکی از تلخترین و دشوارترین لحظات عمرم بود. اما وقتی به عمق ماجرا نگاه میکنم، در میان آن همه اندوه و دلتنگی، احساس افتخار میکنم. میدانم که برای حفظ استقلال، عزت و امنیت این سرزمین، هزینههای بسیار سنگینی پرداخت شده است و همسرم یکی از بزرگترین این هزینهها بود. تحمل این فقدان برای یک زن آسان نیست، اما وقتی به این فکر میکنم که او در راهی که به آن ایمان داشت، جان خود را فدا کرد، تمام دردهایم فرو مینشیند. نام او در قلب ما و در تاریخ این خاک، تا همیشه زنده خواهد ماند.
بنابراین شهید عباس فرزاد تنها یک خبرنگار نبود؛ او نمادی از تقابل نور با تاریکی بود. روایت همسر ایشان، روایتی است از عشق، صبر و وفاداری که فراتر از یک رابطه زناشویی، به یک پیمان اخلاقی بدل شده است. او نشان داد که رسانه میتواند فراتر از ابزاری برای اطلاعرسانی، سلاحی برای حفظ هویت و عزت ملی باشد. امروز که نام او را در تاریخ هرمزگان میخوانیم، میدانیم که صدای او هرچند در ایستگاه رادیویی خاموش شد، اما در قلبهای بیقرار حقطلبان، همچنان طنینانداز است. میراث او، نه در کلمات، بلکه در لبخندهای همسرش و در چشمهای فرزندانی است که با افتخار، میراث یک قهرمان را به دوش میکشند.

