دریانیوز//۲۷ شهریور در تقویم ایران، روز شعر و ادب فارسی و روز درگذشت استاد محمدحسین شهریار یکی از چهرههای برجستۀ شعر معاصر ایران است؛ شاعری که اگرچه بخش مهمی از شهرتش را از غزلهای فارسی به دست آورد؛ اما با سرودن «حیدربابایه سلام» نشان داد که شعر میتواند همزمان به زبان مادری، خاطره، سرزمین و هویت یک ملت وفادار بماند. روز شعر و ادب فارسی، در حقیقت فرصتی برای بزرگداشت یک شاعر نیست؛ فرصتی است برای یادآوری یکی از بزرگترین ستونهای فرهنگ ایران که بیش از هزار سال، بخشی از تاریخ، زبان، حافظه و هویت ایرانی را با خود حمل کرده است.
قدیمیترین نمونههای شناخته شدۀ شعر فارسی، به قرن سوم هجری قمری و شاعرانی مانند حنظلۀ بادغیسی و محمد بن وصیف بازمیگردد؛ از آثار آنان نسخۀ مستقلی باقی نمانده و شعرشان عمدتاً از طریق نقلهای بعدی به ما رسیده است. سپس رودکی در قرن چهارم هجری ظهور کرد و شعر فارسی را به مرحلهای تازه رساند.
از همین رو در تاریخ ادبیات از او بهعنوان «پدر شعر فارسی» یاد میشود. از دیوان عظیم او تنها بخش اندکی باقی مانده؛ اما همان مقدار موجود نشان میدهد که شعر فارسی از همان آغاز، ظرفیت شگفتی برای بیان عشق، طبیعت، زندگی، اندوه و شادی داشته است. در بررسی تاریخ شعر فارسی، قرنهای چهارم تا هشتم هجری را میتوان مهمترین دورۀ شکلگیری و شکوفایی شعر فارسی دانست. در قرن چهارم و پنجم، رودکی، فردوسی، عنصری، فرخی و منوچهری ستونهای نخستین این بنای بزرگ بودند که در این میان، فردوسی جایگاهی متفاوت دارد. او «شاهنامه» را خلق کرد که سندی بزرگ از حافظۀ تاریخی و فرهنگی ایران است.
پس از آن، شعر فارسی وارد دورهای شد که از نظر تنوع و عمق، شاید کمتر نمونهای در تاریخ ادبیات جهان برای آن بتوان یافت. خیام با رباعی، فلسفه و پرسش از هستی را وارد سادهترین قالبهای شعری کرد.عطار با منطقالطیر و تذکره الاولیا، عرفان را به زبان شعر و روایت نزدیک کرد، مولانا با مثنوی و غزلهایش، شعر فارسی را به یکی از عمیقترین عرصههای ادبیات عرفانی جهان رساند، سعدی با گلستان و بوستان، زبان فارسی را به اوج ایجاز، حکمت و انسانگرایی رساند و سرانجام حافظ مسیر غزل فارسی را به اوج پیچیدگی، موسیقی و ایهام هدایت کرد. اگر حافظ و سعدی قلۀ شعر کلاسیک بودند، نیما یوشیج آغازگر یکی از بزرگ ترین دگرگونی های شعر فارسی در دوران جدید بود. او قالبهای سنتی را شکست تا شعر بتواند با جهان جدید سخن بگوید.
پس از او، سهراب، طبیعت و معنویت را به زبان تازهای پیوند زد، اخوان، شکست و امید یک نسل را به شعر تبدیل کرد و شهریار، پلی میان سنت و جهان جدید ساخت. اگر فرهنگ را باغی بزرگ بنامیم؛ شاعران کوچههای این باغ هستند که ما را با زیبایی های باغ آشنا میکنند؛ شاید اگر شاعران نبودند، امروز بخش بزرگی از فرهنگ ایران برای ما قابل تصور نبود؛ فرهنگی که متاسفانه در گذر زمان غبار جنگها و ناامنیها و بی کفایتی پادشاهان بر آن سایه افکنده و امروز بخشی از آن در قلمرو مرزهای رسمی ایران نیست؛ اما ساکنان آن مناطق هنوز خود را ایرانی میدانند و این پیوستگی در لابلای اشعار شاعران فارسیسرا به وفور دیده میشود.
به همین دلیل است که میتوان گفت فرهنگ ایران تا اندازه زیادی مدیون شاعران است؛ نه فقط به این دلیل که شعر سرودند، بلکه چون زبان را زنده نگه داشتند. در واقع شعر فارسی در دورههایی که ساختارهای سیاسی دستخوش تغییر شدند و حکومتها آمدند و رفتند و مرزها جابهجا شدند، توانست پیوستگی فرهنگی را حفظ کند و این اعجاز شعر است. با همۀ این اوصاف اگر شعر امروز را با بهترینهای هزار سال گذشته مقایسه کنیم می بینیم که تاثیرگذاری کمتری دارد. شعر کلاسیک؛ اغلب حاصل تسلط بر زبان، موسیقی، وزن، تصویر، حکمت و تجربه انسانی بود. شاعر برای ساختن یک بیت، با میراث چندصدسالۀ زبان گفتوگو میکرد.
شعر، فقط احساس شخصی نبود؛ پشت آن تاریخ، فلسفه، اسطوره، عرفان، اخلاق و زندگی اجتماعی قرار داشت؛ اما در بخشی از شعر امروز، بهویژه شعرهای شتابزدۀ فضای مجازی، این پشتوانه کمرنگ شده است. گاهی یک جملۀ احساسی با شکستن سطرها، شعر تصور میشود. در شعر کلاسیک، شاعر میخواست حرفی را برای ماندن بزند؛ اما امروز گاهی شاعر میخواهد حرفی برای دیدهشدن بزند؛ شاید تفاوت، ایستادن شاعران امروز در مرز سنت و تجدد است. اشعار شهریار اینجا بیشتر خود را نشان میدهد؛ او ثابت کرد که میتوان غزل کلاسیک را دوست داشت و در عین حال با زبان و دردهای انسان معاصر سخن گفت؛ میتوان شاعر فارسی بود و به زبان مادری نیز عشق ورزید. شاید به همین دلیل است که نام شهریار برای روز شعر و ادب فارسی انتخابی معنادار است.
او فقط شاعر یک قالب یا یک زبان نبود؛ شاعر پیوندها بود؛ پیوند سنت و امروز، فارسی و زبان مادری، عشق شخصی و احساس جمعی. روز شعر و ادب فارسی، در نهایت، یک روز تقویم نیست؛ روز یادآوری یک حقیقت تاریخی است که ایران را فقط پادشاهان و سیاستمداران نساختهاند؛ شاعران نیز ایران را ساختهاند. اگر فردوسی نبود، بخشی از حافظۀ ایران را نمیشناختیم؛ اگر سعدی و حافظ نبودند، بخشی از ظرافت زبان فارسی از میان میرفت؛ اگر مولانا و خیام نبودند، جهان امروز تصویر دیگری از اندیشۀ ایرانی داشت.امروز، مهمترین وظیفۀ ما در برابر این میراث، شاید فقط بزرگداشت شاعران فقید نباشد؛ بلکه این باشد که دوباره شعر را جدی بگیریم، زبان را پاس بداریم و اجازه ندهیم شتاب زندگی امروز، عمق مفاهیم شعر را از ما بگیرد؛ چرا که ملتی که شعر خود را فراموش کند، بخشی از حافظۀ خودش را از دست میدهد

