دریانیوز// در سکوت سنگین و کرکننده میناب، جایی که صدای موجهای خلیج فارس معمولاً با همهمهی زندگی ساحلی گره میخورد، امروز صدایی دیگر به گوش میرسد؛ اما نه صدای خندهی کودکان در حیاط مدرسه، بلکه صدای سکوتی که از گلوگاههای تنگ غمِ از دست دادن، عبور کرده و به قلب ما رسیده است. زنگی که قرار بود پایان زنگ تفریح و آغاز درس باشد، در شجره طیبه، زنگی بود که برای آخرین بار نواخته شد؛ زنگی که با طنین خود، نه درس، که مرگ را به گوش جهان رساند.
میناب، با تمام ظرفیتهای فرهنگی و استراتژیک خود در سواحل خلیج فارس، امروز در سوگ فرزندانی است که نباید نگرانِ چشم طمع بیگانگان به خاک و سرمایه های کشور می بودند. وقتی صحبت از فاجعهی مدرسهی شجره طیبه میشود، نباید از کلمهی «حادثه» استفاده کرد. حادثه، امری تصادفی و خارج از کنترل است، اما آنچه در خاک میناب رخ داد، یک تراژدیِ برنامهریزیشده در سایهی زیاده خواهی دشمنان بود. ما باید با نگاهی عمیقتر و واقعبینانهتر به موضوع بنگریم: چرا امنیتِ حیاتیترین دارایی یک ملت، یعنی کودکان، اینگونه در معرض خطر و قدرت نمایی قرار میگیرد؟
در دنیای امروز، جنگها دیگر تنها با تانک و موشک نیست؛ جنگهای نوین، جنگهای نسلها هستند. دشمنانِ بیگانه و چشمطمعهای بینالمللی، میدانند که برای تضعیفِ بنیانهای یک کشور، نیازی به تهاجم مستقیم نیست؛ کافی است امنیتِ روانی و فیزیکیِ نسلِ آینده را هدف قرار دهند. هر کودکی که در میان این کشمکش ها از دست میرود، یک ضربهی مستقیم به بدنه و آیندهی ایران است.
ما با دشمنانی روبرو هستیم که با تمام توان، به دنبال ایجاد شکاف در اعتمادِ مردم به نظام و ساختارهای حمایتی هستند. آنها تصور می کنند که اگر امنیتِ ابتداییترین نیازِ یک انسان یعنی «مکانِ آموزش»، به چالش کشیده شود، ناامیدی در میان جامعه ریشه میدواند.اشکهای مادرانی که در پی فرزندانشان در میان آوار یا در میان هیبت مرگ میگردند، تنها اشک نیست؛ اینها فریادهای نابی هستند که از اعماقِ بیعدالتی ها وزورگویی ها برخاسته است.
هرگز نباید اجازه دهیم این فاجعه، تنها به یک خبر گذرا در صفحات حاشیهای تبدیل شود. ما باید همیشه و با تمام قوا از درد این ظلمی که بر سر کودکانمان آوار شد فریاد بزنیم و این داغی که بر دلمان سنگینی می کند را همواره به یاد همگان بیاورریم که ما بارها و بارها بهای آزادی و آزادگی در کشور را با خون داده ایم وبرای حفظ این سرمایه ارزشمند تا پای جان ایستاده ایم.زنگی که در شجره طیبه نواخته نشد، باید در گوشِ تمام حکومت های خبیث دنیا طنینانداز شود: «امنیتِ کودکان، خطِ قرمزِ حاکمیت و آیندهی ایران است.»
اما این سوگ، پایانِ راه ما نیست؛ بلکه آغازِ یک تجدیدِ حیات است. ما ملتی هستیم که تاریخِ ما با ایستادگی در برابرِ طوفانها نوشته شده است. همانگونه که در اساطیرِ کهنِ این سرزمین، «ققنوس» از میانِ خاکسترِ سوخته، دوباره و با شکوهی دوچندان قد علم میکند، ما نیز از میانِ خاکسترِ این فاجعه، دوباره برخواهیم خاست. ما، با تمامِ رنجهایی که بر پیکرهی وطن نشسته، برای ب ایستادگی بر می خیزیم ، ما از همین خاکِ سوخته، ریشههایی عمیقتر و استوارتر خواهیم زد تا هیچ طمعی نتواند در بنیانهایمان نفوذ کند.
ما برخاستن از خاکستر را به خوبی میدانیم؛ چرا که ریشه در اصالت و قدرتِ این خاک داریم. ما از این سوگ، نه تنها درس میگیریم، بلکه با ارادهای پولادین، آیندهای میسازیم که امنیتِ هر ذره از آن، خطِ قرمزِ ما باشد. ما از میانِ این خاکستر، نه تنها دوباره رشد میکنیم، بلکه با شکوهی بیمانند، اقتدار و سربلندی را برای ایران و برای این خاکِ مقدس به ارمغان میآوریم؛ چرا که ما فرزندانِ سرزمینی هستیم که مرگ در آن، تنها مقدمهای برای یک تولدِ باشکوهتر است.

