دریانیوز//با نخستین صدای انفجار از خواب پرید. میدانست روزهاست سایۀ جنگ و تهدید بر سر شهر سنگینی میکند؛ اما هیچگاه گمان نمیکرد آن صدا، آغاز فصلی باشد که تا پایان عمر از ذهنش پاک نخواهد شد. هنوز خواب از چشمانش نپریده بود که موج انفجار، شیشهها را لرزاند و سکوت سحرگاه را در هم شکست. چند لحظه طول کشید تا آنچه رخ داده بود را باور کند؛ ارتکاب جنایتی جنگی و وحشیانه با بمباران مدرسهای در میناب! گوشی را برداشت و بی درنگ خود را به خیابان رساند.
هرچه به محل حادثه نزدیکتر میشد، بوی دود و خاک، سنگینی فضا و اضطراب مردم بیشتر میشد. در میان آوار، فریادهایی به گوش میرسید که هیچ خبرنگاری آرزو ندارد روزی آنها را بشنود؛ صدای مادری که فرزندش را صدا میزد، نالۀ مجروحانی که چشمانتظار امداد بودند و سکوت تلخی که پس از هر انفجار، بر شهر سایه میانداخت. او پیش از آنکه خبرنگار باشد، یک انسان است؛ انسانی که دلش میخواهد دوربین را زمین بگذارد، دست کودکی زخمی را بگیرد و او را از زیر آوار بیرون بکشد و در غم بازماندگان شریک شود.در دوراهی حس انسانیت و رسالت خبرنگاری دوربینش را روشن میکند.
میداند اگر آنچه را که میبیند ثبت نکند و اگر واقعیت آنگونه که هست، منعکس نشود، عرصۀ خبرسازی به دشمن سپرده خواهد شد. با بغضی در گلو و اشک در چشم شاتل دوربین را یکی پس از دیگری به صدا در میآورد و دکمۀ ثبت را میفشارد.شاید هیچ تصمیمی برای یک خبرنگار تلختر از آن نباشد که میان امدادرسانی و ثبت حقیقت، در چند ثانیه انتخاب کند؛ انتخابی که نه از سر بیاعتنایی به رنج انسانها؛ بلکه از ایمان به این باور برمیخیزد که حقیقتِ ثبتشده، میتواند مانع تکرار جنایت و قربانی شدن حقیقت در هیاهوی تبلیغات شود.خبرنگار، هر روز با واقعهای جدید روبهروست و در این رویارویی ملزم به کشف حقیقت در کوتاهترین زمان است؛ حقیقتی که گاه در پشت دود و آتش پنهان شده، گاه زیر آوار زلزله، گاه در میان فریاد جنگ و گاه در سکوت تلخ خانوادای داغدار.
او نخستین کسی است که به متن حادثه میرسد و آخرین کسی است که میدان را ترک میکند. شاید از همین روست که خبرنگاری را از پرمخاطرهترین حرفههای جهان و جزو مشاغل سخت و زیان آور دانستهاند؛ حرفهای که امنیت شغلی، آرامش روانی و حتی جان صاحبانش، بارها قربانی رسالت اطلاعرسانی شده است. خبرنگار، پیش از آنکه نویسندۀ خبر باشد، امانتدار حقیقت است و این امانت، در روزگار آشوبهای جهانی، از هر زمان دیگری سنگینتر شده است.تحولات پرشتاب منطقه در عصر حاضر، از جمله تجاوز وحشیانۀ ارتشهای تروریستی آمریکا و رژیم غاصب صهیونیستی به ایران، بار دیگر نشان داد که جنگ امروز تنها در آسمان و زمین رخ نمیدهد؛ بلکه در ذهن مخاطبان نیز جریان دارد. همگان شاهد بودیم که همزمان با شروع عملیات نظامی در جنگ ۱۲ روزه و سپس ۴۰ روزه، میلیونها پیام، تصویر، ویدئو و روایت در شبکههای اجتماعی و رسانههای بینالمللی منتشر شد.
هر طرف کوشید روایت خود را بازتعریف کند؛ گاه با انتشار تصاویر واقعی، گاه با استفاده از تصاویر قدیمی، هوش مصنوعی، اطلاعات ناقص و یا تحلیلهای جهتدار. این همان چیزی است که امروز در ادبیات راهبردی از آن با عنوان جنگ ترکیبی و نبرد روایتها یاد میشود؛ نبردی که هدف آن تصرف سرزمین نیست؛ بلکه تصرف ذهن انسانهاست.در این میان، رسانههای ایرانی نیز رسالتی ملی و میهنی بردوش داشتند و رسانههای انقلابی مانند همیشه تلاش کردند روایت رسمی کشور را از تحولات ارائه کنند و با پوشش میدانی، گفتوگو با کارشناسان، انتشار گزارشهای تحلیلی و تولید محتواهایی در پاسخ به روایتهای رقیب، در این میدان حضوری بهموقع و اثرگذار داشته باشند.فارغ از ارزیابی میزان موفقیت هر رسانه، این واقعیت انکارناپذیر است؛ در جهان امروز، هر کشوری که در عرصۀ روایت منفعل باشد؛ حتی اگر در میدان نظامی دست بالا را داشته باشد، ممکن است در افکار عمومی جهانی بازنده تلقی شود.
جنگ امروز، جنگ روایتهاست و رسانه، یکی از مهمترین اضلاع قدرت ملی محسوب میشود.با وجود این رسالت بزرگ، خبرنگاران ایرانی با دشواریهای متعددی روبهرو هستند؛ درآمد پایین، قراردادهای ناپایدار، ضعف بیمه و حمایتهای صنفی، فرسودگی شغلی، فشارهای روانی ناشی از پوشش بحرانها و حوادث، کمبود تجهیزات حرفهای و وضعیت نامناسب اقتصادی بسیاری از رسانهها، بخشی از واقعیت امروز روزنامهنگاری ایران است.بسیاری از رسانههای محلی و منطقهای سالهاست با کمترین امکانات؛ اما با بیشترین انگیزه، چراغ اطلاعرسانی را روشن نگه داشتهاند؛ چراغی که اگر خاموش شود، جامعه نیز بخشی از توان دیدن و شنیدن خود را از دست خواهد داد.در واقع روز خبرنگار، تنها روز تقدیر از صاحبان قلم و دوربین نیست؛ فرصتی است برای بازتعریف مفهوم خبرنگاری در ایران.
امروز بیش از هر زمان دیگر، رسانههای کشور نیازمند بازنگری در شیوۀ خبرنویسی هستند. حذف حشو و تکرارهای ملالآور، پرهیز از کلیشههای اداری، فاصله گرفتن از بولتننویسی و انتشار صرف اخبار روابط عمومی دستگاهها، توجه به گزارشهای میدانی، روزنامهنگاری دادهمحور، روایتهای انسانی و پرداختن به مسائل واقعی مردم، ضرورتی اجتنابناپذیر است. رسانهای که تنها تریبون بازتاب عملکرد وزارتخانهها و سازمانها باشد، بهتدریج از جامعه فاصله میگیرد؛ اما رسانهای که صدای مردم را بشنود، دردها را روایت کند، حقیقت را جستوجو کند و قدرت را مسئولانه نقد کند، سرمایهای ملی خواهد بود. اگر قرار است روز خبرنگار مفهومی فراتر از یک مناسبت تشریفاتی و تقویمی داشته باشد، باید این روز را نقطۀ آغاز نوسازی روزنامهنگاری ایران دانست؛ روزی برای بازگشت به اصالت خبر، پاسداشت حقیقت و احیای اعتماد عمومی؛ سرمایهای که هیچ رسانهای بدون آن ماندگار نخواهد بود.
