Site icon روزنامه دریا

خانواده، نخستین پناهگاه روانی کودکان در روزهای جنگ است

دریانیوز// جنگ فقط ساختمان‌ها و زیرساخت‌ها را ویران نمی‌کند؛ گاهی امنیت روانی کودکانی را هدف می‌گیرد که هنوز درک کاملی از اتفاقات پیرامون خود ندارند. صدای انفجارها، تغییر ناگهانی روال زندگی، نگرانی والدین و مواجهه مداوم با اخبار تلخ، می‌تواند احساس امنیت را در کودکان و نوجوانان تضعیف کند؛ آسیب‌هایی که ممکن است بلافاصله آشکار نشوند، اما در رفتار، خواب، روابط اجتماعی و حتی عملکرد تحصیلی آنان خود را نشان دهند. در چنین شرایطی، خانواده‌ها با پرسش‌های مهمی روبه‌رو هستند؛ چگونه با ترس فرزندانشان برخورد کنند؟ آیا باید واقعیت‌های جنگ را با آنان در میان بگذارند؟ چگونه می‌توانند اضطراب خود را مدیریت کنند و چه زمانی باید از متخصصان سلامت روان کمک بگیرند؟
ثریا پرمایه، روانشناس و درمانگر، در گفت‌وگو با روزنامه «دریا» با تأکید بر اهمیت حمایت عاطفی از کودکان و نوجوانان در شرایط بحرانی، معتقد است که حفظ ارتباط عاطفی، ایجاد ثبات در زندگی روزمره و مدیریت مواجهه کودکان با اخبار جنگ، از مهم‌ترین اقداماتی است که خانواده‌ها می‌توانند برای کاهش فشار روانی فرزندانشان انجام دهند.

جنگ چه بر سر روان کودکان می‌آورد؟
دریا: جنگ و بحران‌های محیطی علاوه بر خسارت‌های جسمی و مادی، پیامدهای روانی گسترده‌ای دارند. کودکان و نوجوانان در چنین شرایطی بیشتر در معرض چه آسیب‌هایی قرار می‌گیرند؟
کودکان و نوجوانان در شرایط بحرانی، ممکن است احساس کنند دنیایی که تا پیش از این برایشان قابل پیش‌بینی و امن بوده، دیگر امنیت سابق را ندارد. این احساس ناامنی می‌تواند به شکل‌های مختلفی بروز پیدا کند و البته واکنش همه کودکان یکسان نیست. سن، تجربه‌های قبلی، میزان مواجهه با حوادث، شرایط خانوادگی و نحوه حمایت اطرافیان در چگونگی واکنش آنان تأثیر دارد. یکی از واکنش‌های احتمالی، اضطراب و ترس شدید است. بعضی کودکان ممکن است از والدینشان فاصله نگیرند، از تنها ماندن بترسند یا دائماً درباره اتفاقات آینده سؤال کنند. گروهی دیگر ممکن است دچار اختلال خواب شوند، کابوس ببینند یا بارها درباره حادثه‌ای که تجربه کرده‌اند صحبت کنند.

گاهی نیز واکنش کودک به شکل خشم، پرخاشگری، گوشه‌گیری یا کاهش علاقه به فعالیت‌هایی که پیش‌تر برایش لذت‌بخش بوده‌اند، بروز می‌کند. در نوجوانان، ممکن است بی‌حوصلگی، تحریک‌پذیری، فاصله گرفتن از خانواده یا افت تمرکز و عملکرد تحصیلی بیشتر به چشم بخورد.نکته مهم این است که نباید هر واکنش هیجانی کودک را به‌سرعت یک اختلال روانی تلقی کنیم. ترس، گریه، بی‌قراری و حتی عصبانیت در مواجهه با یک موقعیت تهدیدکننده می‌توانند واکنش‌هایی طبیعی باشند. آنچه اهمیت دارد، شدت و تداوم علائم و میزان تأثیر آن‌ها بر زندگی روزمره کودک است.

چرا بعضی کودکان دیرتر آسیب‌های روانی را نشان می‌دهند؟
دریا: آیا ممکن است کودکی در روزهای نخست جنگ واکنش خاصی نشان ندهد، اما مدتی بعد دچار اضطراب یا مشکلات رفتاری شود؟
بله. واکنش‌های روانی لزوماً هم‌زمان با وقوع حادثه ظاهر نمی‌شوند. بعضی کودکان در روزهای نخست به دلیل شرایط اضطراری یا حضور مداوم اعضای خانواده، واکنش آشکاری نشان نمی‌دهند، اما پس از بازگشت نسبی به زندگی روزمره، ترس‌ها و نگرانی‌هایشان نمایان می‌شود.برای مثال، ممکن است کودک پس از مدتی از خوابیدن به‌تنهایی بترسد، نسبت به صداهای بلند حساس شود، در مدرسه تمرکز کمتری داشته باشد یا بارها درباره امنیت والدینش سؤال کند. در برخی موارد نیز خاطرات ناخواسته، کابوس‌ها و اجتناب از موقعیت‌هایی که حادثه را به یاد کودک می‌آورند، مشاهده می‌شود. اگر این علائم شدید باشند یا در طول زمان کاهش پیدا نکنند، لازم است وضعیت کودک توسط متخصص سلامت روان ارزیابی شود. تشخیص اختلال استرس پس از سانحه یا سایر اختلالات نیز باید بر اساس ارزیابی تخصصی صورت گیرد، نه صرفاً مشاهده یک یا دو نشانه.بنابراین، والدین نباید فقط به رفتار کودک در روزهای نخست توجه کنند. بهتر است در هفته‌ها و ماه‌های پس از بحران نیز تغییرات رفتاری، عاطفی و تحصیلی فرزندانشان را با دقت و بدون قضاوت دنبال کنند.

« نترس، چیزی نیست» همیشه پاسخ مناسبی نیست
دریا: بسیاری از والدین وقتی فرزندشان می‌ترسد، برای آرام کردن او می‌گویند «نترس، چیزی نیست» یا تلاش می‌کنند موضوع را کاملاً پنهان کنند. آیا این شیوه مؤثر است؟

نیت والدین معمولاً حمایت از کودک است، اما گاهی شیوه‌ای که برای آرام کردن او انتخاب می‌کنند، نتیجه مطلوبی ندارد. وقتی کودک واقعاً ترسیده است، گفتن اینکه «چیزی نیست» ممکن است این احساس را در او ایجاد کند که ترسش درک نمی‌شود یا نباید درباره آن صحبت کند. بهتر است ابتدا احساس کودک را بپذیریم. مثلاً بگوییم: «می‌فهمم که ترسیده‌ای. اتفاقات این روزها برای تو هم سخت است. من اینجا هستم تا کنارت باشم و با هم برای مراقبت از خودمان تلاش کنیم.»
این جملات به کودک کمک می‌کند احساساتش را پنهان نکند و بداند برای بیان ترس و نگرانی خود مجبور نیست سکوت کند.
از سوی دیگر، نباید برای آرام کردن کودک وعده‌هایی بدهیم که از تحقق آن‌ها مطمئن نیستیم. گفتن اینکه «هیچ اتفاقی نخواهد افتاد» ممکن است اطمینان‌بخش به نظر برسد، اما والدین نمی‌توانند درباره تمام اتفاقات آینده تضمین بدهند. بهتر است به جای وعده قطعی، درباره اقدام‌های واقعی برای حفظ ایمنی، حضور افراد مورد اعتماد و راه‌های درخواست کمک صحبت کنیم. کودک بیش از آنکه به توضیحات پیچیده نیاز داشته باشد، به این اطمینان نیاز دارد که احساساتش جدی گرفته می‌شود و در شرایط دشوار تنها نخواهد ماند.

کودکان را در معرض اخبار جنگ قرار ندهیم
دریا: در روزهای جنگ، اخبار و تصاویر مربوط به حوادث به‌سرعت در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود. خانواده‌ها چگونه باید مواجهه کودکان و نوجوانان با این محتواها را مدیریت کنند؟

یکی از موضوعات بسیار مهم، محافظت از کودکان در برابر مواجهه مکرر با اخبار و تصاویر آزاردهنده است. گاهی والدین تصور می‌کنند چون کودک مستقیماً در محل حادثه حضور نداشته، آسیب نمی‌بیند؛ درحالی‌که دیدن مکرر تصاویر خشونت‌آمیز، شنیدن روایت‌های هولناک یا دنبال کردن تحلیل‌های اضطراب‌آور می‌تواند احساس خطر را در او تشدید کند.بهتر است کودکان، به‌ویژه در سنین پایین، در معرض تصاویر خشن و ویدیوهای مربوط به حوادث قرار نگیرند. حتی تکرار مداوم اخبار در پس‌زمینه خانه نیز ممکن است نگرانی آنان را افزایش دهد.البته محافظت از کودک به معنای دروغ گفتن یا پنهان کردن کامل واقعیت نیست. کودکان متناسب با سن خود متوجه تغییرات محیط می‌شوند و اگر هیچ توضیحی دریافت نکنند، ممکن است با تخیل خود موقعیت را ترسناک‌تر تصور کنند. برای کودکان کوچک‌تر، توضیح‌ها باید کوتاه، ساده و متناسب با آنچه واقعاً می‌دانند و تجربه کرده‌اند باشد. برای نوجوانان می‌توان فضای گفت‌وگوی بیشتری فراهم کرد و اجازه داد پرسش‌ها و برداشت‌هایشان را مطرح کنند.والدین نیز بهتر است اخبار را در زمان‌های مشخص و دور از حضور کودکان دنبال کنند و پیش از بازنشر هر تصویر یا خبر، به اثر احتمالی آن بر فرزندانشان توجه داشته باشند.

خانواده چگونه به پناهگاه عاطفی کودک تبدیل می‌شود؟
دریا: شما بر نقش خانواده در کاهش آسیب‌های روانی کودکان تأکید دارید. والدین در عمل چه اقداماتی می‌توانند انجام دهند؟

یکی از مهم‌ترین عوامل حمایتی برای کودک، ارتباط عاطفی با والدین یا مراقبان اصلی است. در شرایطی که بسیاری از اتفاقات خارج از کنترل کودک قرار دارد، حضور یک بزرگسال قابل اعتماد می‌تواند احساس تنهایی و درماندگی او را کاهش دهد.
نخستین اقدام، حفظ ارتباط روزمره است. لازم نیست والدین برای حمایت از کودک برنامه‌های پیچیده‌ای طراحی کنند. گاهی چند دقیقه گفت‌وگوی آرام، گوش دادن به حرف‌های او، بازی کردن، خواندن داستان یا نشستن در کنار یکدیگر می‌تواند بسیار کمک‌کننده باشد. حفظ برخی عادت‌های روزمره نیز اهمیت دارد. تنظیم نسبی ساعت خواب، وعده‌های غذایی خانوادگی، زمان مشخص برای بازی و ادامه فعالیت‌های متناسب با سن کودک، به او کمک می‌کند احساس کند همه بخش‌های زندگی از نظم خارج نشده است.

البته اگر به دلیل شرایط بحرانی امکان حفظ برنامه‌های سابق وجود نداشته باشد، نباید خانواده‌ها خود را سرزنش کنند. هدف، ایجاد یک نظم انعطاف‌پذیر و قابل پیش‌بینی است، نه اصرار بر اجرای تمام عادت‌های گذشته.تماس عاطفی و جسمی نیز می‌تواند آرامش‌بخش باشد؛ به شرط آنکه متناسب با خواست و احساس راحتی کودک باشد. در آغوش گرفتن، گرفتن دست کودک یا نشستن در کنار او می‌تواند حس حمایت را تقویت کند. نوجوانان نیز ممکن است ترجیح دهند به جای تماس جسمی، از حضور آرام و بدون پرسش‌های مکرر والدین بهره ببرند. مهم این است که کودک بداند برای دریافت محبت و حمایت، لازم نیست همیشه آرام، خوشحال یا قوی به نظر برسد.

والدین مضطرب چگونه به فرزندانشان آرامش بدهند؟
دریا: در شرایط جنگی، خود والدین نیز با ترس، نگرانی و فشار روانی مواجه‌اند. چگونه می‌توانند درحالی‌که خودشان مضطرب هستند، به فرزندانشان کمک کنند؟

این نکته بسیار مهمی است؛ زیرا والدین نیز انسان هستند و در شرایط دشوار ممکن است بترسند، مضطرب شوند یا احساس درماندگی کنند. انتظار اینکه والدین در تمام لحظات آرام و بدون نگرانی باشند، واقع‌بینانه نیست.با این حال، کودکان از رفتار بزرگسالان الگو می‌گیرند. اگر فضای خانه دائماً با بحث‌های پرتنش، گریه‌های کنترل‌نشده، دنبال کردن مداوم اخبار و پیش‌بینی‌های فاجعه‌آمیز همراه باشد، ممکن است احساس خطر در کودک تشدید شود.والدین باید برای مراقبت از سلامت روان خود نیز وقت بگذارند؛ با بزرگسالان مورد اعتماد صحبت کنند، در صورت نیاز از متخصص کمک بگیرند و برای استراحت و کاهش فشار روانی فرصت ایجاد کنند.در حضور فرزندان لازم نیست وانمود کنند هیچ نگرانی‌ای ندارند. می‌توانند صادقانه بگویند: «من هم از شرایط نگرانم، اما تلاش می‌کنیم از خودمان مراقبت کنیم و اگر سؤالی داشتی، با هم درباره آن صحبت می‌کنیم.»چنین پاسخی هم احساس والدین را انکار نمی‌کند و هم به کودک نشان می‌دهد که نگرانی لزوماً به معنای از دست دادن توانایی مراقبت از خود و دیگران نیست.

با خشم و اعتراض نوجوانان چه کنیم؟
دریا: برخی نوجوانان ممکن است نسبت به شرایط جنگ، آینده یا تصمیم‌های بزرگسالان خشمگین باشند و جملاتی مانند «هیچ‌چیز عادلانه نیست» یا «آینده‌ای وجود ندارد» بر زبان بیاورند. واکنش مناسب والدین چیست؟
نوجوانی دوره‌ای است که فرد در حال شکل دادن به هویت، استقلال و نگاه خود به جهان است. بحران‌های بزرگ می‌توانند پرسش‌ها و تعارض‌های این دوره را تشدید کنند. اگر نوجوان از شرایط عصبانی است، نباید فوراً او را نصیحت کنیم یا به او بگوییم که نباید چنین احساسی داشته باشد. بهتر است ابتدا گوش کنیم و تلاش کنیم بفهمیم پشت خشم او چه احساسی قرار دارد؛ ترس، اندوه، ناامیدی یا احساس ناتوانی. برای مثال، می‌توانیم بگوییم: «به نظر می‌رسد این اتفاقات خیلی ناراحتت کرده است. دوست داری درباره‌اش بیشتر صحبت کنی؟» این شیوه به نوجوان اجازه می‌دهد بدون ترس از سرزنش، احساساتش را بیان کند. البته پذیرفتن احساس خشم به معنای تأیید رفتار آسیب‌زننده نیست. والدین می‌توانند ضمن احترام به احساسات نوجوان، درباره رفتارهای ایمن و راه‌های مناسب بیان خشم نیز گفت‌وگو کنند.همچنین باید از تحقیر نگرانی‌های نوجوان یا مقایسه او با دیگران پرهیز کرد. جملاتی مانند «تو زیادی حساس هستی» یا «بقیه مشکلی ندارند» معمولاً به گفت‌وگو کمکی نمی‌کند.

چگونه حس کنترل و امید را به کودکان بازگردانیم؟
دریا: وقتی کودک احساس می‌کند اتفاقات مهم زندگی خارج از اختیار اوست، چگونه می‌توان حس توانمندی و کنترل را در او تقویت کرد؟
در بحران، بخش بزرگی از شرایط خارج از اختیار کودک است و همین موضوع می‌تواند احساس درماندگی ایجاد کند. برای کمک به او، باید توجهش را به کارهایی جلب کنیم که در حد سن و توانایی‌اش می‌تواند انجام دهد.برای مثال، کودک می‌تواند در مرتب کردن وسایل شخصی، انتخاب کتابی برای مطالعه، آماده کردن یک میان‌وعده ساده با نظارت بزرگسال یا برنامه‌ریزی برای یک بازی خانوادگی مشارکت کند. این مسئولیت‌ها باید متناسب با سن او باشند و نباید بار نگرانی‌های بزرگسالان را بر دوشش بگذارند.

همچنین ایجاد زمان‌هایی بدون اخبار و تنش اهمیت دارد. خانواده می‌تواند ساعاتی را به بازی، مطالعه، نقاشی، شنیدن موسیقی آرام یا مرور خاطرات خوش اختصاص دهد. این فعالیت‌ها قرار نیست واقعیت بحران را انکار کنند، بلکه فرصتی فراهم می‌کنند تا ذهن کودک برای مدتی از فضای اضطراب فاصله بگیرد. باید به یاد داشته باشیم که کودکان همچنان به بازی، خنده و تجربه لحظه‌های معمولی نیاز دارند. اجازه دادن به آنان برای لذت بردن از این لحظه‌ها، به معنای بی‌تفاوتی نسبت به شرایط نیست؛ بلکه بخشی از مراقبت از سلامت روان آن‌هاست.

چه زمانی باید به روانشناس مراجعه کرد؟
دریا: خانواده‌ها از کجا متوجه شوند که واکنش فرزندشان به شرایط بحرانی از محدوده واکنش‌های معمول فراتر رفته و نیاز به کمک تخصصی دارد؟

شدت، تداوم و تأثیر علائم بر زندگی روزمره سه موضوع مهم هستند. اگر کودک برای مدت طولانی دچار کابوس‌های مکرر، ترس شدید، اضطراب جدایی، گوشه‌گیری، افت محسوس عملکرد تحصیلی یا تغییرات رفتاری نگران‌کننده باشد، بهتر است با متخصص سلامت روان مشورت شود.برخی کودکان ممکن است پس از یک بحران دوباره رفتارهایی را نشان دهند که مربوط به سنین پایین‌تر است؛ برای مثال، به والدین وابستگی بیشتری پیدا کنند یا در خواب و استفاده از سرویس بهداشتی دچار تغییراتی شوند. این علائم به‌تنهایی به معنای وجود یک اختلال مشخص نیستند، اما اگر ناگهانی، شدید یا ماندگار باشند، نیاز به بررسی دارند.نباید برای درخواست کمک منتظر بمانیم تا حتماً چند هفته بگذرد.

اگر نشانه‌ها شدید هستند، زندگی روزمره کودک را مختل کرده‌اند یا خانواده درباره وضعیت او نگرانی جدی دارد، مراجعه زودتر به متخصص مناسب است. درمان نیز باید متناسب با نیاز کودک انتخاب شود. برای برخی کودکان، بازی‌درمانی یا رویکردهای تخصصی مبتنی بر بازی و هنر می‌توانند مفید باشند. نوجوانان نیز ممکن است از روان‌درمانی فردی یا گروهی، در شرایط مناسب و زیر نظر متخصص، بهره ببرند. انتخاب روش درمان باید پس از ارزیابی صورت گیرد و هیچ روش واحدی برای همه کودکان مناسب نیست.در مواردی که کودک رفتارهایی دارد که احتمال آسیب فوری به خودش یا دیگران را مطرح می‌کند، باید کمک تخصصی فوری دریافت شود و او را تنها نگذاشت.

مدرسه و جامعه چه مسئولیتی دارند؟
دریا: علاوه بر خانواده، مدرسه و جامعه برای حمایت از سلامت روان کودکان و نوجوانان در شرایط بحران چه نقشی دارند؟

حمایت روانی نباید فقط بر دوش خانواده‌ها باشد. مدرسه یکی از مهم‌ترین محیط‌های زندگی کودک است و معلمان و مدیران می‌توانند در شناسایی تغییرات رفتاری و ایجاد فضای حمایتی نقش مهمی داشته باشند.در شرایط بحرانی، لازم است برنامه‌های آموزشی با توجه به وضعیت روانی و شرایط واقعی دانش‌آموزان تنظیم شود. کودکانی که تجربه‌های دشوار داشته‌اند، ممکن است برای بازگشت به تمرکز و روال عادی به زمان بیشتری نیاز داشته باشند. برخورد تنبیهی با افت موقت عملکرد، بی‌قراری یا کاهش تمرکز می‌تواند فشار روانی آنان را بیشتر کند.معلمان نیز باید بدانند چگونه به نگرانی‌های دانش‌آموزان گوش دهند، از بازگویی اجباری تجربه‌های تلخ جلوگیری کنند و در صورت مشاهده نشانه‌های نگران‌کننده، موضوع را از مسیرهای حمایتی مدرسه پیگیری کنند.از سوی دیگر، دسترسی خانواده‌ها به خدمات سلامت روان باید تسهیل شود. آگاهی‌بخشی عمومی، فراهم کردن امکان مشاوره و حمایت از کودکانی که آسیب بیشتری دیده‌اند، می‌تواند به کاهش پیامدهای طولانی‌مدت بحران کمک کند.

دریا: اگر بخواهید یک توصیه اصلی به والدینی داشته باشید که این روزها نگران سلامت روان فرزندانشان هستند، چه می‌گویید؟
از والدین می‌خواهم به یاد داشته باشند که برای حمایت از فرزندانشان لازم نیست پاسخ همه پرسش‌ها را بدانند یا تمام مشکلات را برطرف کنند. گاهی مهم‌ترین کاری که می‌توانند انجام دهند، این است که به کودک فرصت صحبت کردن بدهند، احساساتش را جدی بگیرند و نشان دهند که در شرایط دشوار نیز می‌تواند روی حمایت آنان حساب کند.نباید از کودک انتظار داشته باشیم که مانند یک بزرگسال با بحران برخورد کند یا خیلی زود به وضعیت عادی بازگردد. هر کودک مسیر و سرعت متفاوتی برای سازگاری دارد.در عین حال، والدین نباید از کمک گرفتن خجالت بکشند. مراجعه به روانشناس نشانه ضعف خانواده نیست؛ اقدامی مسئولانه برای مراقبت از سلامت روان کودک است.جنگ و بحران ممکن است بسیاری از شرایط زندگی را از کنترل ما خارج کنند، اما همچنان می‌توانیم برای ایجاد محیطی حمایتگر، حفظ ارتباط عاطفی و شنیدن صدای کودکان تلاش کنیم. در روزهایی که جهان بیرون برای کودکان ناآرام شده است، خانواده می‌تواند یکی از مهم‌ترین منابع احساس امنیت و امید آنان باشد.

Exit mobile version