دریانیوز//فقر فقط خالی بودن سفره نیست؛ گاهی سقفی است که بالای سر خانواده میلرزد، دندان دردی است که درمان نمیشود، دفتر و کتابی است که برای دانشآموز خریداری نمیشود و کودکی است که به جای زمین ورزش و کلاس آموزشی، خیلی زود با آسیبهای اجتماعی روبهرو میشود و هر روز در کوچه هایی که به پاتوق تبدیل شده اند، جوانان و زنان و مردانی را می بینند که در حال استعمال موادمخدر و تزریق و مصرف مشروب هستند.بندرعباس، شهری که دروازه تجارت، صنعت و اقتصاد کشور است، در کنار چهره توسعهیافته و پرزرقوبرق خود، محلاتی دارد که سالهاست سهمشان از توسعه، بیشتر وعده بوده تا واقعیت. محلات قدیمی و حاشیهای شهر و بسیاری از مناطق محروم هرمزگان، امروز با مجموعهای از مشکلات درهمتنیده دستوپنجه نرم میکنند؛ مشکلاتی که اگر بهموقع دیده و درمان نشوند، از یک مسئله اقتصادی به یک بحران اجتماعی تبدیل خواهند شد.این مشکلات که به بحران های اجتماعی تبدیل شده اند، اما برای مسئولان استان عادی شده اند و همواره تلاش می کنند این شرایط را مخفی و پوشیده نگه دارند.سالهاست از افزایش آسیبهای اجتماعی در این مناطق میگوییم.
از خانوادههایی که در تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی درماندهاند؛ از والدینی که میان هزینههای خوراک، اجاره، درمان و تحصیل فرزندان خود گرفتارند؛ از دانشآموزانی که شاید استعداد و انگیزه داشته باشند اما فقر، فرصت رشد را از آنان میگیرد.گاهی نیز خبر تلخ از دست رفتن یا خودکشی و سکته و قتل یک نوجوان یا جوان در گوشهای از همین محلات، زنگ هشدار را بلندتر از همیشه به صدا درمیآورد. چنین اتفاقاتی را نباید صرفاً یک حادثه فردی دید و از کنار آن گذشت. پشت هر خانوادهای که به مرز استیصال میرسد، مجموعهای از مسائل اقتصادی، خانوادگی، اجتماعی و روانی وجود دارد که نیازمند حمایت و مداخله بهموقع است.وقتی فقر، راه را برای آسیب باز میکند؛ مشکلات اقتصادی به تنهایی یک آسیب اجتماعی نیست، اما میتواند زمینهساز بسیاری از آسیبها شود.
خانوادهای که برای هزینه درمان فرزندش درمانده است، خانوادهای که توان پرداخت هزینه دندانپزشکی را ندارد، پدر یا مادری که از تأمین هزینه تحصیل فرزندان عاجز است و خانوادهای که توان تعمیر سقف خانه فرسوده خود را ندارد، بیش از دیگران در معرض فشارهای اجتماعی قرار میگیرد. حتی خانواده های تحت پوشش نهادهای حمایتی نیز از حمایت های کافی برخوردار نیستند.در برخی محلات محروم، آسیبها چهره عریانتری پیدا کردهاند. گزارشهایی از دسترسی آسان به مواد مخدر و مشروبات الکلی، حضور مصرفکنندگان در برخی کوچهها و تبدیل بعضی نقاط به پاتوقهای آسیبزا، زنگ خطری جدی برای خانوادهها و بهویژه کودکان و نوجوانان است.
وقتی آسیب به سن دانشآموزی نزدیک میشود، دیگر نمیتوان آن را فقط مسئله یک خانواده دانست؛ اینجا پای آینده یک محله و حتی آینده یک شهرواستان در میان است.کودک و نوجوانی که باید در مدرسه، زمین ورزش، کتابخانه، فرهنگسرا یا یک محیط سالم آموزشی و تفریحی وقت بگذراند، نباید در محله خود با صحنههایی مواجه شود که سلامت جسم و روان او را تهدید میکند.محله محروم، محله فراموششده نیست.بسیاری از محلات قدیمی و حاشیهای بندرعباس علاوه بر آسیبهای اجتماعی، با مشکل فرسودگی شدید واحدهای مسکونی نیز مواجهاند. خانههایی که سالها پیش ساخته شدهاند و امروز دیوار، سقف و تأسیسات آنها نیازمند تعمیر جدی است؛ اما خانوادهای که برای نان شب، درمان و تحصیل فرزندش با مشکل مواجه است، چگونه میتواند هزینه بازسازی خانه را تأمین کند؟
هر بارندگی، زمینلرزه یا حادثه طبیعی میتواند برای ساکنان این خانهها به یک نگرانی جدی تبدیل شود. آیا انتظار داریم خانوادهای که توان تأمین هزینههای ضروری زندگی را ندارد، به تنهایی خانه فرسوده خود را بازسازی کند؟اینجاست که مسئولیت اجتماعی از یک عنوان تشریفاتی خارج میشود و به یک ضرورت تبدیل میشود.
بیش از یک دهه هشدار
رسانهها سالهاست درباره این مسائل نوشتهاند؛ درباره حاشیهنشینی، فقر، اعتیاد، کمبود امکانات ورزشی و فرهنگی، وضعیت نامناسب برخی خانهها، مشکلات تحصیلی و درمانی خانوادههای محروم و ضرورت ورود جدی دستگاههای مسئول.اما واقعیت این است که هنوز در بخشهایی از این مناطق، فاصله میان هشدار و اقدام بسیار زیاد است.یکی از مشکلات اساسی نیز پراکندگی مسئولیتهاست. آسیب اجتماعی، موضوعی چندبعدی است و نمیتوان انتظار داشت یک دستگاه به تنهایی آن را حل کند؛ اما مردم نیز نباید قربانی پاسکاری مسئولیتها میان دستگاهها شوند.وقتی یک کوچه به پاتوق آسیب تبدیل میشود، وقتی خانوادهای برای درمان فرزندش درمانده است، وقتی دانشآموزی به دلیل مشکلات مالی از امکانات آموزشی و حتی درمان دندان محروم میماند و وقتی خانوادهای در خانهای فرسوده زندگی میکند، مردم نتیجه عملکرد دستگاهها را در زندگی روزمره خود میبینند، نه در جلسات و مصوبات.
مسئولیت اجتماعی، سهمی برای محلات محروم
هرمزگان استانی صنعتی و اقتصادی است. صنایع بزرگ، شرکتها و بنگاههای اقتصادی از ظرفیتهای این استان بهره میبرند و طبیعی است که بخشی از مسئولیت اجتماعی آنان نیز متوجه جامعهای باشد که در کنار این مجموعههای اقتصادی زندگی میکند.مسئولیت اجتماعی نباید تنها به ساخت یک پروژه یا برگزاری یک برنامه محدود شود. امروز محلات محروم بندرعباس و روستاهای کمبرخوردار استان، به حمایتهای هدفمند و مستمر نیاز دارند؛ از تجهیز فضاهای ورزشی و فرهنگی و ایجاد کلاسهای آموزشی و مهارتآموزی گرفته تا حمایت از دانشآموزان کمبرخوردار، تأمین هزینههای درمان، دندانپزشکی، تهیه لوازم تحصیل و کمک به بهسازی خانههای فرسوده خانوادههای نیازمند.صنایع و بنگاههای اقتصادی میتوانند در کنار نهادهای انقلابی و دستگاههای اجرایی، بخشی از توان خود را مستقیماً به محلات محروم اختصاص دهند؛ با برنامهای شفاف، قابل سنجش و قابل پیگیری، نه اقدامات مقطعی و مناسبتی.
قبل از آنکه دیر شود
مبارزه با آسیبهای اجتماعی با بخشنامه و جلسه به نتیجه نمیرسد. محله باید دوباره زنده شود؛ کودک باید امکان ورزش داشته باشد، نوجوان باید آیندهای برای خود ببیند، خانواده باید احساس کند در زمان درماندگی تنها نیست و جوان باید بداند که برای ساختن آیندهاش راههایی غیر از گرفتار شدن در آسیب وجود دارد.باید به محلات محروم، فقط به چشم مناطقی برای اجرای پروژه عمرانی نگاه نکرد. سرمایه اصلی هر محله، انسانهای آن هستند.اگر امروز برای مدرسه، ورزش، فرهنگ، درمان، اشتغال، مسکن و معیشت خانوادههای کمبرخوردار هزینه نکنیم، فردا باید هزینه بسیار بیشتری برای مقابله با آسیبهایی بپردازیم که ریشههایشان عمیقتر شده است.هرمزگان، استانی با این حجم از ظرفیت اقتصادی، شایسته آن نیست که بخشی از مردمش برای درمان دندان فرزندشان، تهیه لوازم مدرسه، تعمیر سقف خانه یا تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی درمانده باشند.وقت آن رسیده است که حاشیهها از حاشیه تصمیمگیریها خارج شوند؛ پیش از آنکه صدای هشدارها در میان دیوارهای فرسوده و کوچههای فراموششده گم شود.

