دریانیوز//جنگ و بحرانهای محیطی، تنها ویرانی ساختمانها و زیرساختها نیستند؛ بلکه زلزلهای در روان کودکان و نوجوانان به پا میکنند که صدای مهیبش شاید دیرتر شنیده شود، اما ماندگارتر است. در شرایطی که امنیت و روال عادی زندگی فرو میپاشد، نسل نو بیش از هر زمان دیگری در معرض آسیبهای عمیق روانی قرار میگیرد. کودکان و نوجوانان در بحران، دنیا را ناامن میبینند آسیب های شایع شامل این موارداست : اختلال استرس پس از سانحه (PTSD): کابوسهای شبانه، بازگشت صحنههای هولناک و گوشهگیری. اضطراب جدایی: ترس شدید از دور شدن از مراقبین اصلی.خشم و رفتارهای پرخاشگرانه: گاهی کودک به جای غم، با پرخاشگری واکنش نشان میدهد که در نوجوانان ممکن است به رفتارهای پرخطر تبدیل شود . افت عملکرد تحصیلی و شناختی: بیتفاوتی نسبت به آینده و عدم تمرکز.در هر شرایطی سعی کنید بخشی از روال زندگی رو حفظ کنید. ساعت خواب مشخص، خوردن وعده های غذایی در کنار هم، یا حتی گفتن یک داستان کوتاه، این روتین به کودک پیام می دهد که دنیا هنوز جای امنی است و کاملاً از هم نپاشیده است.
به جای گفتنِ «نترس چیزی نیست»، بگوید: «میفهمم که میترسی و این ترس کاملاً طبیعیه. من اینجا هستم و مراقب تو هستم». اجازه دهید غم و خشم خود را با نقاشی، نوشتن یا بازی بیان کنند. کودکان و نوجوانان نباید در معرض اخبار مستقیم، ویدیوهای خشونتآمیز و تحلیلهای خبریِ پر استرس باشند. اطلاعات را متناسب با سن آنها و به شکلی «امن» مدیریت کنید. مهمترین «سپرِ» روانی برای کودک، حضور فیزیکی و عاطفی والدین یا مراقبین اصلی هست . حتی اگر والدین خودشان دچار اضطراب هستند، تلاش برای حفظ «اتصال عاطفی» با کودک، اثرات مخرب بحران را به شدت کاهش میدهد.خانواده در زمان بحران، تنها یک واحد سکونت نیست؛ بلکه «پناهگاه عاطفی» است. کودک یا نوجوان در شرایط جنگ، بیشتر از هر زمان دیگه ای نیاز دارد که حس کند چتر حمایتی خانواده، استوار است.
به همین خاطر، خانوادهها میتوانند این نکات کلیدی رو به کار گیرند. مدیریتِ اضطرابِ والدین مثل (قانونِ «ماسک اکسیژنه»): ر هواپیما میگویند اول ماسک خودتان را بزنید و بعد ماسک کودک را. روانِ والدین، الگوی روانِ کودک است. اگر والدین مدام در حال بیقراری، گریه یا بحثهای هیجانی درباره اخبار باشند، کودک آن را به عنوان «خطری که هر آن امکان دارد اتفاق بیفته» تفسیر میکند. والدین باید زمانی را برای تخلیه هیجانی خود با سایر بزرگسالان (خارج از حضور کودکان) اختصاص دهند. وقتی با فرزندانتان هستید، سعی کنید آرامش خودتان را «مدیریت» کنید. لازم نیست تظاهر به خوشحالی کنید؛ کافیه «ثبات» خودتان رو نشان دهید. جملاتی مثل «شرایط سخته، ولی ما کنار هم هستیم و از هم مراقبت میکنیم» به آنها قوت قلب میدهد. بسیاری از والدین از ترس اینکه کودک نترسد، موضوع را پنهان میکنند یا به سوالات کودک پاسخ نمیدهند. سکوت یا دروغ، کنجکاوی و تخیل کودک را به سمت ترسهای بزرگتر میبرد. به سن کودک توجه کنید. برای کودکان کوچکتر، با زبان ساده و اطمینانبخش صحبت کنید (مثلاً: «ما در یک جای امن هستیم و درها قفله»).
برای نوجوانان، فضای امنی بسازید که بتوانند از ترسها، خشم یا حتی بدبینیشان نسبت به دنیا حرف بزنند. به آنها اجازه دهید «عصبانی» باشند. وقتی فرزندتان میگوید«همه چیز ناعادلانه است»، به جای نصیحت کردن، فقط گوش کنید و بگوید: «درک میکنم که چقدر این حس برات سنگینه.» نقشِ «حضورِ فیزیکی» و تماسِ بدنی داشته باشید: در زمانهای ناامنی، پیوندهای عاطفی باید تقویت شوند. نوازش، در آغوش گرفتن، یا حتی نشستن کنار هم موقع تماشای یک انیمیشن یا بازی، سطح هورمون کورتیزول (هورمون استرس) را در بدن کودک کاهش میدهد.تماس فیزیکی به مغز کودک پیام میدهد که «تو در امان هستی». حتی اگر نوجوان شما از تماس بدنی استقبال نمیکند حضور در یک فضای مشترک (مثلاً حضور در اتاق نشیمن به جای حبس شدن در اتاقخوابها) را تشویق کنید. یکی از آسیبهای بزرگ جنگ، «درماندگی آموختهشده» است؛ اینکه کودک حس کند هیچ کنترلی روی زندگیاش ندارد.
به تناسب سن، به فرزندانتان مسئولیتهای کوچک بدهید. این کار حسِ «عاملیت» و مفید بودن به آنها میدهد. مثلاً: «کمک به جمع کردن وسایل ضروری در یک کیف کوچک»، یا «آماده کردن یک وعده غذایی ساده». این کارهای کوچیک به آنها یادآوری میکندکه هنوز هم میتوانند بر بخشی از زندگی خود تأثیر بگذارند.زمانی را مشخص کنید که هیچ خبری دنبال نشود،جزیره های آرامش ایجاد کنید،در این مواقع میتوانید به بازیهای گروهی، تعریف کردن خاطرات خوش گذشته، یا خواندن کتاب بپردازید. این جزیره های آرامش، ذهن کودک رو از وضعیت فوقالعاده خارج میکندو به او اجازه میدهد تا کودکی یا نوجوانی اش را حتی برای چند ساعت تجربه کند . خانه نباید دائماً محل اخبار و تنش باشد. اگر علائمی مانند شبادراری ناگهانی، سکوت مطلق، خودزنی یا بیپاسخ بودن به تلاشهای آرامسازی بیش از دو تا چهار هفته طول کشید، حتماً از یک متخصص سلامت روان کمک بگیرید. رواندرمانی «بازیدرمانی» برای کودکان و «گروهدرمانی» برای نوجوانان در این شرایط معجزه میکند.

