وقتی رنج انسانی فاکتور میشود
دریانیوز// یک اسکرول سریع در صفحه شیشهای تلفن همراه کافی است تا با ارتشی از نجاتدهندگانِ خودخوانده روبهرو شویم؛ مردان و زنانی با لبخندهای بینقص و کتوشلوارهای اتوکشیده که مقابل دوربینهای چند صدهزار دلاری مینشینند، شمرده شمرده و با لحنی حقبهجانب به لنز زل میزنند و در شصت ثانیه، نسخه رهایی از عمیقترین گرههای وجودی انسان معاصر را میپیچند: «در ۳ روز افسردگی را شکست بده!»، «چگونه با تغییر مدار ذهن، تروماهای کودکی را ثروتساز کنیم؟» یا «پکیج طلایی بازگشت معشوق و اعتمادبهنفس فولادین تنها با ۹۹۰ هزار تومان». اینجا شهر رویافروشان است؛ بازاری پرسود و معاف از مالیاتِ اخلاقی که روی گسلهای روانی و اقتصادی جامعه خیمه زده است. روانشناسی عامهپسند یا اصطلاحاً «روانشناسی زرد» دیگر صرفاً کتابهای جیبی ترجمهشده با کاغذ کاهی کنار بساطهای خیابان انقلاب نیست؛ امروز تبدیل به یک صنعت قدرتمند، تهاجمی و شبکهای شده است که درست زیر پوست زندگی روزمره مردم نفس میکشد و رنجهای درماننشده طبقه متوسط و فرودست را به سرمایه نقدی تبدیل میکند. در زمانهای که فشارهای پیدرپی اقتصادی، ابهام در آینده و اضطرابهای مزمن، توان روانی جامعه را به فرسایش کشانده، دکانهای امیدفروشی شلوغتر از هر زمان دیگری شدهاند. اما در پس این ظاهر فریبنده و نویدبخش، فاجعهای خاموش در جریان است: تعویق درمانهای واقعی، تعمیق اختلالات روانپزشکی و فروریختن واپسین بارقههای امید در روان کسانی که باور کرده بودند مشکل از «ذهنیت فقیر» خودشان است، نه واقعیت عینی زندگی.
دام «تضمین» در ساختار پیچیده روان
اصلیترین قلاب این دکانها، وعده «سرعت» و «تضمین» است؛ دو واژهای که در الفبای دانش روانپزشکی و روانشناسی بالینی حکم کفر مطلق را دارند. ذهن خسته از رنج و بیپناه انسان مدرن، به دنبال کوتاهترین میانبر میگردد. در جهانی که همهچیز سریع، آنی شده، سوداگران وانمود میکنند که ترمیم روان آسیبدیده نیز میتواند مثل فستفود در یک بسته شکیل تحویل مشتری شود.این دقیقاً همان نقطهای است که متولیان سلامت کشور نسبت به آن زنگ خطر را به صدا درآوردهاند. دکتر محمدرضا شالبافان، مدیرکل سلامت روان وزارت بهداشت، با انگشت گذاشتن روی ریشه این ادعاها، مرز میان علم و شبهعلم را بهروشنی ترسیم میکند: اگر با اقداماتی مواجه شویم که ادعاهای بزرگ و اغراقآمیز، نتایج کوتاهمدت و درمانهای تضمینی به افراد ارائه میکنند، باید بدانیم که حتی اگر در کنار این ادعاها برخی اصول علمی نیز تا حدودی رعایت شوند، چنین رویکردی را نمیتوان یک روند علمی دانست.روان آدمی ماشینی مکانیکی با چند پیچ و مهره ساده نیست که با یک آچارکشی چند ساعته به کار بیفتد. هر روان، حاصل تقاطع ژنتیک، تاریخچه رشد زیستی، تروماهای بینفردی، خاستگاه خانوادگی و بستر اجتماعی-اقتصادی است.
شالبافان در اینباره با اشاره به اینکه بهبود روانی روندی تدریجی، چندوجهی و انحصاری است، یادآور میشود:
مردم باید بدانند مداخلاتی که میتوانند به بهبود سلامت روان کمک کنند، معمولاً به پیگیری، استمرار و مشارکت خود افراد نیاز دارند. همچنین نمیتوان برای همه افراد یک نسخه واحد پیچید؛ زیرا شرایط و نیازهای روانی افراد با یکدیگر متفاوت است.اما پیام روانشناسی زرد دقیقاً خلاف این اصل بنیادین است؛ آنها یک فرمول فلهای، ارزانمایه و تعمیمیافته میسازند و آن را همزمان به کارگری که زیر بار معیشت له شده، دانشجوی سرخورده از آینده و مادری که با افسردگی پس از زایمان دستوپنجه نرم میکند، میفروشند.
بستههای میلیونی و صنعت بازاریسازی درد
اگر تا یک دهه پیش تفاوت میان روانشناس واقعی و مدعیان در سطح مطب و تابلوی نظام روانشناسی ارزیابی میشد، امروز ماجرا وارد فاز الگوریتمهای پیچیده فروش، قیفهای بازاریابی و پلتفرمهای تعاملی شده است. واژگانِ دهانپرکنی چون «کوچینگ ماورایی»، «کوآنتومتراپی روان»، «سفر قهرمانی درون» و «رهایی از کدگذاریهای ژنتیکی»، فقط اصطلاحات به ظاهر تخصصی نیستند؛ کدهای اعتبارسنجی جعلی برای کشیدن کارتهای بانکی چند ده میلیون تومانی هستند.مخاطب در آغاز با محتواهای رایگان و مهیج جذب میشود؛ ویدیوهایی که انگشت روی اضطرابها و ناکامیهای شخصی او میگذارند. سپس به او القا میشود که اگر تاکنون موفق یا آرام نبوده، به خاطر گیر افتادن در ارتعاشات منفی یا عدم شرکت در فلان دوره تخصصی است. این روند آرامآرام او را وارد راهروهای یک فروشگاه بزرگ روانی میکند؛ دورههای مقدماتی، وبینارهای پیشرفته و در نهایت بستههای انحصاری ویآیپی با ارقام نجومی.
مدیرکل سلامت روان وزارت بهداشت با دست گذاشتن روی این چرخه مالی خطرناک تصریح میکند:در بسیاری از موارد، ارائه بستههای گرانقیمت بیش از آنکه مبتنی بر اصول علمی باشد، به بازاریسازی سلامت شباهت دارد. افراد باید در مواجهه با وعدههای اغراقآمیز و تضمینشده درباره درمان مشکلات روانی، با دقت بیشتری تصمیم بگیرند و در صورت بروز اختلال، مسیر درمان تخصصی را دنبال کنند.در این نظام بازارمحور، رنج یک بیمار دیگر یک «علامت بالینی برای درمان» نیست، بلکه یک «فرصت تقاضا برای مصرف کالا» است. پکیجهای سلامت روان تبدیل به کالاهای لوکسی شدهاند که مروج اصلی نوعی سرمایهداری عاطفیاند؛ پدیدهای که در آن ناکامی ساختاری جامعه به گردن تنبلی یا عدم خرید محصولِ آرامشبخش توسط خود فرد انداخته میشود.
تحریف مرزهای خودیاری و بالین؛ توصیههای عمومی دارو نیستند
یکی از آسیبزاترین ترفندهای روانشناسی زرد، مخدوش کردن مرز حیاتی میان «بهداشت روانی عمومی» و «مداخلات بالینی و روانپزشکی» است. وقتی شبکههای اجتماعی لبریز از کلیپهای چند ثانیهای در باب مثبتاندیشی، روتینهای معجزهآسا و تنفس آگاهانه میشوند، بیمار دچار نوعی خطای شناختی مهلک میگردد: این تصور خطرناک که با پیادهروی صبحگاهی، چند بار نفس عمیق و تکرار جملات انگیزشی جلوی آینه، میتوان به جنگ یک اسکیزوفرنی در مرحله پرودرومال، دوقطبی در فاز مانیا یا افسردگی بالینی اساسی (MDD) رفت.دکتر شالبافان در این زمینه تفکیک دقیقی میان مفاهیم قائل میشود و نسبت به جایگزینی رفتارهای روزمره با پروتکلهای درمانی استاندارد هشدار میدهد: در شرایط بحران توصیه میکنیم افراد تا حد امکان روال عادی زندگی خود را حفظ کنند، برنامه خواب و بیداری منظمی داشته باشند و فعالیت بدنی و ورزش منظم را در برنامه روزانه خود قرار دهند. همچنین برخی تکنیکها و مهارتهای مدیریت استرس به افراد آموزش داده میشود تا بتوانند بهتر با شرایط دشوار و فشارهای روانی کنار بیایند.
با این حال، تمام این توصیهها ماهیت پیشگیرانه دارند و هدف آنها کمک به حفظ سلامت روان و کاهش آسیبهای احتمالی است. اگر فردی دچار اختلال یا مشکل روانی شود، لازم است برای دریافت درمان تخصصی به متخصصان مربوطه مراجعه کند و نباید توصیههای عمومی را جایگزین درمان حرفهای کند.پیامد نادیده گرفتن این تفکیک تخصصی، اغلب جبرانناپذیر است. بیماری که نیازمند مداخله دارویی دقیق روانپزشک یا رواندرمانی تحلیلی/شناختی بلندمدت زیر نظر متخصص ذیصلاح است، با تکیه بر توصیههای خوشبینانه و پوچ بلاگرها، ماهها یا سالها مسیر درمان استاندارد را به تعویق میاندازد. زمانی که این حباب توهم میترکد و واقعیتِ بیولوژیک و روانی بیماری سر باز میکند، فرد خود را در ورطهای عمیقتر از فروپاشی، سرخوردگی و گاه اقدامات حاد خودآسیبرسان مییابد؛ با این باور تحریفشده که «من حتی با معجزات هم نجات پیدا نکردم، پس بیدرمانم!»
باریکراههای رهایی؛ نظارت نظاممند در کنار سواد سلامت روان
روانشناسی زرد تنها زاییده حضور افراد سودجو نیست؛ بلکه آینه بازتابنده شکافهای عمیق اجتماعی ماست. از یک سو، تعرفههای سنگین رواندرمانی تخصصی و عدم پوشش بیمهای کارآمد و فراگیر برای خدمات سلامت روان، طبقات مختلف مردم را به سمت جایگزینهای ارزانتر و در دسترستر در فضای مجازی سوق میدهد. از سوی دیگر، کمکاری متولیان در ترویج سواد سلامت روان، عرصه عمومی را برای جولان فریبکاران خالی گذاشته است.دستگاههای نظارتی، بهویژه وزارت بهداشت، سازمان نظام روانشناسی و مشاوره، و مراجع قضایی نمیتوانند صرفاً نظارهگر این چپاول سازمانیافته باشند. تعیین خطوط قرمز صریح برای تبلیغات پزشکی و روانشناسی در بستر شبکههای اجتماعی، شفافسازی فهرست متخصصان صاحب صلاحیت و دارای پروانه معتبر، و مسدودسازی کانالهای فروش بستههای اغواگر، از فوریتهای انکارناپذیر امروز است.اما در نهایت، واکسن اصلی این بیماری مسری اجتماعی، «آگاهی نقادانه» است. مردم باید بدانند روانی که در طول سالها زیر فشار زیستمحیطی، بحرانهای بیرونی و تجارب پیچیده زندگی خمیده شده، هرگز با اوراد و وِردهای دیجیتال و پکیجهای تضمینی راستقامت نخواهد شد. درمان روان، نه یک نمایش زودبازده و درخشان صحنهای، که سفری شجاعانه، دشوار، علمی و مستمر به تاریکیهای درون است؛ سفری که فقط و فقط باید در همراهی با بلدِ راهِ دارای صلاحیت علمی طی شود، نه زیر نور خیرهکننده کاسبان امیدهای کاذب.

