Site icon روزنامه دریا

تب فقر بر گنج هرمزگان

دریانیوز// هرمزگان، استانی است که گنج‌هایش پایان ندارد؛ اما سفره بسیاری از مردمش هر روز کوچک‌تر می‌شود.
اینجا بندر و گمرک هست، نفت و گاز هست، پالایشگاه هست، فولاد و آلومینیوم هست، معدن و صنایع بزرگ و کوچک هست و هزاران میلیارد تومان گردش مالی از دروازه‌های اقتصادی آن عبور می‌کند؛ اما سهم بخشی از مردمی که کنار این همه ثروت زندگی می‌کنند، همچنان فقر، بیکاری، محرومیت ،گرانی و شرمندگی در برابر خانواده است.

این دیگر فقط یک تناقض اقتصادی نیست؛ یک زخم اجتماعی عمیق است
هرمزگان سال‌هاست در گزارش‌های رسمی، از جمله گزارش‌های مرکز آمار ایران و مرکز پژوهش‌های مجلس، در شمار استان‌هایی با شاخص‌های نامطلوب فقر وفلاکت، محرومیت و بیکاری قرار دارد. پرسش ساده اما سنگین مردم این است: اگر این همه ثروت در این سرزمین تولید و جابه‌جا می‌شود، چرا زندگی مردم هرمزگان به همان اندازه ثروتمند نشده است؟چرا باید در استانی که بخشی از اقتصاد ملی از اسکله‌ها، بنادر، گمرکات و صنایع آن نفس می‌کشد، خانواده‌ای برای خرید یک جفت کفش و کیف مدرسه و نوشت افزار و… برای فرزندش درمانده باشد؟فقر پیش از آنکه در آمار دیده شود، در چهره یک کودک دیده می‌شود.ده‌ها هزار دانش‌آموز در سال‌های مختلف در هرمزگان از تحصیل بازمانده یا در معرض ترک تحصیل قرار گرفته‌اند و افزایش هزینه‌های زندگی می‌تواند این زخم را عمیق‌تر کند.

وقتی قیمت کیف، کفش، لباس، نوشت‌افزار، سرویس مدرسه و هزینه‌های جانبی آموزش برای خانواده‌ای چندفرزندی سنگین می‌شود، مدرسه برای برخی کودکان از «حق» به «هزینه‌ای غیرقابل پرداخت» تبدیل می‌شود.کودکی که به دلیل فقر از کلاس درس جا می‌ماند، فقط یک دانش‌آموز نیست که غایب شده؛ یک فرصت اجتماعی برای همیشه از دست می‌رود.از سوی دیگر، کمبود مدرسه و معلم و فاصله امکانات آموزشی میان مناطق مختلف، کیفیت آموزش را تحت تأثیر قرار داده است. در چنین شرایطی، طبیعی است که خانواده‌هایی که توان مالی بیشتری دارند، به سمت مدارسی بروند که تصور می‌کنند کیفیت آموزشی بهتری دارند؛ و این یعنی شکل‌گیری شکافی تازه میان کودکان برخوردار و محروم. در این مدارس هم دانش آموزگزینی رواج دارد.

برخی مدارس خاص نیز با کمبود امکانات مواجه‌اند
مدرسه‌ای مانند فرزانگان ۲ بندرعباس در بلوار مادر و محله آیت‌الله غفاری نیز با مشکلاتی مانند کمبود کولر، تخته هوشمند، میز وصندلی استاندارد، فضای کلاس، دستگاه کپی ، آبسردکن و دیگر تجهیزات مواجه است و خیرین هم حامی چنین مدارسی نیستند که صنایع باید در راستای ایفای نقش مسئولیت های اجتماعی شان از این مدارس حمایت کنند . وقتی حتی مدرسه‌ای با چنین عنوان و جایگاهی با کمبودهای ابتدایی دست‌وپنجه نرم می‌کند، باید پرسید وضعیت دانش‌آموزان مناطق محروم‌تر چگونه است؟در طلائیه فاز ۲ بندرعباس، مسئله حتی ابتدایی‌تر است: مدرسه‌ای وجود ندارد.اراضی با کاربری آموزشی سال‌هاست باید به مدرسه تبدیل شوند، اما هنوز خبری از مدرسه نیست. کودکی که در این محله زندگی می‌کند، برای ابتدایی‌ترین حق خود باید هزینه، زمان و مسیر بیشتری را تحمل کند. اینجا دیگر مسئله فقط کمبود امکانات نیست؛ مسئله، نبودن یک زیرساخت حیاتی است و دردناک‌تر اینکه مردم نمی‌دانند باید پاسخ این پرسش را از کدام دستگاه بخواهند.

فقر، وقتی به مطب و داروخانه می‌رسد
فقر فقط نان را از سفره کم نمی‌کند؛ سلامت را هم از انسان می‌گیرد.در هرمزگان خانواده‌هایی هستند که بیمار دارند، اما توان پرداخت هزینه سنگین درمان و زیرمیزی و رومیزی درمان را ندارند. مادرانی که درد می‌کشند، کودکانی که نیازمند درمان‌اند، مردانی که بیماری‌شان را به تأخیر می‌اندازند؛ نه از بی‌مسئولیتی، بلکه چون هزینه درمان از توان اقتصادی خانواده خارج شده است.دندان‌پزشکی تخصصی برای بسیاری از خانواده‌ها به کالایی گران تبدیل شده است. قیمت عینک برای خانواده‌های کم‌درآمد سنگین است. هزینه برخی خدمات پزشکی و نگرانی از پرداخت‌های خارج از توان نیز بیماران را میان «درمان» و «نداشتن پول» گرفتار می‌کند.جامعه‌ای که در آن یک خانواده فقیر ناچار شود درمان دندان فرزندش را به دلیل هزینه به تعویق بیندازد، فقط با مشکل اقتصادی روبه‌رو نیست؛ با فقر سلامت مواجه است.

سفره هایی که هر روز کوچک‌ترمی شوند
در هرمزگان‌ آنچه زیاد به چشم می خورد، سفره‌ای است که هر روز کوچک‌تر می‌شود.کافی است به سفره یک خانواده کم‌درآمد هرمزگانی نگاه کنیم.ماهی، میگو، گوشت و حتی مرغ که زمانی بخشی از سبد غذایی خانوار بود، برای بسیاری از خانواده‌ها به اقلامی تبدیل شده که خریدشان باید با حساب‌وکتاب و مناسبت انجام شود.این یکی از تلخ‌ترین تناقض‌های هرمزگان است؛ استانی که در کنار خلیج فارس قرار دارد و یکی از قطب‌های صید و تجارت آبزیان کشور است، اما بخشی از مردمش توان خرید ماهی و میگو را ندارند.گنج در کنار سفره است، اما سفره از گنج بی‌بهره مانده است.این همان جایی است که باید ایستاد و پرسید: ثروت تولیدشده در استان، دقیقاً چه سهمی از رفاه مردم هرمزگان دارد؟

مسکن؛ کابوس خانواده ها
مسکن؛ کابوس دیگری برای خانواده‌های هرمزگانی است.وقتی درآمد با سرعت افزایش قیمت‌ها همراه نمی‌شود، اجاره‌خانه به کابوس تبدیل می‌شود.خانواده‌ای که از تأمین خوراک و درمان خود ناتوان است، چگونه باید از پس اجاره‌های سنگین بربیاید؟بازار مسکن هرمزگان سال‌هاست با مشکلاتی جدی مواجه است و گلایه‌های مردم از قیمت‌های غیرواقعی، قیمت‌سازی و افزایش مداوم اجاره‌بها باید جدی گرفته شود. بازار مسکن بیش از هر چیز به نظارت، شفافیت و افزایش عرضه نیاز دارد.طرح‌های مسکن حمایتی و ملی نیز اگر با سرعت و کیفیت مناسب اجرا نشوند، از فلسفه اصلی خود فاصله می‌گیرند. هرچه ساخت و تحویل واحدها طولانی‌تر شود، هزینه تمام‌شده و سهم آورده متقاضیان افزایش می‌یابد و خانواده‌ای که به امید خانه‌دارشدن ثبت‌نام کرده، ممکن است سرانجام توان پرداخت همان آورده را هم نداشته باشد.ساخت مسکن برای مردم، فقط ساخت دیوار و سقف نیست؛ ساختن امنیت روانی یک خانواده است.هر واحدی که به‌موقع ساخته و تحویل شود، می‌تواند بخشی از فشار بازار اجاره را کاهش دهد. هر روز تأخیر نیز یعنی یک روز بیشتر اجاره‌نشینی، یک روز بیشتر اضطراب و یک روز بیشتر فشار بر سفره مردم.

هرمزگان، فقیر نیست؛ مسئله، توزیع ثروت است
نباید هرمزگان را استان فقیر نامید.هرمزگان فقیر نیست؛ هرمزگان استانی ثروتمند با مردمی است که سهم بخشی از آنان از این ثروت، متناسب با ظرفیت‌های سرزمینشان نیست.این تفاوت بسیار مهم است.استانی که بنادر استراتژیک، گمرکات بزرگ، صنایع نفت و گاز، پالایشگاه‌ها، فولاد، آلومینیوم، معادن و صدها واحد صنعتی و تجاری دارد، نمی‌تواند برای حل مشکلات ابتدایی مدرسه، درمان، مسکن و معیشت مردمش همچنان در انتظار اعتبارهای قطره‌چکانی باشد.اگر ثروت تولید می‌شود، باید آثار آن در کیفیت زندگی مردم دیده شود.اگر اشتغال ایجاد می‌شود، جوان هرمزگانی باید سهمی واقعی از آن داشته باشد.اگر صنایع بزرگ در استان فعالیت می‌کنند، مسئولیت اجتماعی آنها نباید به چند برنامه نمایشی و چند مراسم محدود شود.اگرهزاران هزار میلیارد تومان کالا از بنادر هرمزگان عبور می‌کند، توسعه زیرساخت‌های شهرها و روستاهای پیرامون این بنادر باید بخشی جدایی‌ناپذیر از سیاست توسعه باشد.

غم کولر و یخچال
چرا بسیاری از مردم در این استان گرم‌ نباید کولر و یخچال داشته باشند واگر کولر و یخچال شان خراب شد، توان تعمیر نداشته باشند. نهادهای حمایتی هم نمی توانند حمایت کاملی را از مددجویان شان داشته باشند.سؤال مردم ساده است؛مردم هرمزگان مطالبه عجیب و غیرممکنی ندارند.آنها مدرسه می‌خواهند؛ مدرسه‌ای که سقف و کولر و معلم و تجهیزات مناسب داشته باشد.درمان می‌خواهند؛ درمانی که فقیر و غنی را از هم جدا نکند.خانه می‌خواهند؛ خانه‌ای که هزینه آن خانواده را تا مرز ورشکستگی نبرد.کار می‌خواهند؛ کاری که جوان هرمزگانی را مجبور نکند برای پیدا کردن فرصت شغلی، استان و خانواده‌اش را ترک کند.و سفره‌ای می‌خواهند که در آن، سه وعده غذا آرزو نباشد.اینها خواسته‌های تجملاتی نیست؛ حداقل‌های زندگی شرافتمندانه است.هرمزگان نمی‌تواند فقط زمانی که پای صادرات، واردات، درآمدهای گمرکی و تولید صنعتی در میان است، «استان راهبردی» باشد و وقتی نوبت به سهم مردم از توسعه می‌رسد، در انتهای صف قرار گیرد.تب فقر اگر درمان نشود، فقط جیب مردم را خالی نمی‌کند؛ اعتماد اجتماعی را هم فرسوده می‌کند.

امروز باید میان «ثروت هرمزگان» و «زندگی هرمزگانی» پلی ساخته شود؛ پلی از مدرسه، درمان، اشتغال، مسکن، رفاه و عدالت.وگرنه چه فایده‌ای دارد که کشتی‌های حامل ثروت از بنادر ما عبور کنند، اما کودکی در همان نزدیکی، به دلیل نداشتن کفش و دفتر، از مدرسه جا بماند؟هرمزگان باید از استانی که ثروت تولید می‌کند، به استانی تبدیل شود که مردمش نیز طعم این ثروت را در زندگی روزمره خود بچشند.این، نه لطف است و نه امتیاز.حق مردم هرمزگان است.

Exit mobile version