Site icon روزنامه دریا

اصرار بر آموزش حضوری در شرایط جنگ و ناامنی

دریانیوز//مدرسه باید جای تخته و کتاب و زنگ تفریح ، بازی و شادی و فراگرفتن باشد، نه جای ترس. اما وقتی خطرحمله، هدف قرارگرفتن اماکن غیرنظامی ، اختلال ارتباطات و نگرانی امنیتی بخشی از زندگی روزمره شده است، پرسش اصلی این نیست که «چگونه دانش‌آموز را به مدرسه بیاوریم؟»پرسش این است « چگونه آموزش را ادامه دهیم، بدون آنکه جان دانش‌آموز و معلم را به خطر بیندازیم؟» نهم اسفند ۱۴۰۴، دبستان« شجره طیبه » در میناب هدف حمله قرار گرفت. کودکانی که صبح رفتند و قرار بود ظهر به خانه و آغوش پدر و مادر خود برگردند و دیگر هیچ گاه به خانه برنگشتند. 168 کودک و معلم دراین حمله وحشیانه ارتش خون ریزآمریکا شهید شدند و داغ ابدی برجان مردم ایران گذاشتند. پرسش سنگین همچنان باقی است: وقتی جنگ می‌تواند مدرسه را هدف قرار دهد، چه کسی و با چه معیاری می‌تواند به خانواده‌ها تضمین بدهد که حضور فرزندشان در مدرسه بی‌خطر است؟ کشور ما هم اکنون در میانه جنگی تمام عیار با دشمن تا بن دندان مسلحی است که به هیچ قاعده و قانون و اخلاقی پایبند نیست .

مدرسه فقط ساختمان نیست؛ بخشی از جغرافیای امنیتی هر شهر است. امنیت یک مدرسه در منطقه‌ای آرام با مدرسه‌ای در منطقه مرزی یا جنوبی یکسان نیست. پس تصمیم درباره حضور یا عدم حضور دانش‌آموزان باید منطقه‌محور، خطرمحور و قابل بازنگری باشد؛ نه یک نسخه واحد برای تمام کشور. اگر شرایط تغییر کرد، تصمیم هم باید تغییر کند. اگر هشدار امنیتی صادر شد، مدرسه باید اختیار توقف حضور را داشته باشد و هیچ مدیری نباید مجبور شود میان «اجرای دستور»و «نگرانی برای جان دانش‌آموزان» یکی را انتخاب کند.منتقدان آموزش مجازی یک نگرانی درست دارند: آموزش غیرحضوری جایگزین کامل مدرسه نیست. کودک به معلم، همکلاسی و فضای مدرسه نیاز دارد. اما از این واقعیت نمی‌توان نتیجه گرفت که در شرایط بحران، تنها انتخاب ما «مدرسه حضوری» یا «تعطیلی کامل آموزش» است.

آموزش آنلاین، تلویزیونی، محتوای آفلاین، بسته‌های آموزشی و آموزش ترکیبی می‌توانند بخشی از راه‌حل باشند. تجربه کرونا نشان داد نظام آموزشی می‌تواند در شرایط اضطراری از شیوه‌های غیرحضوری استفاده کند. سؤال درست این نیست که «آیا آموزش مجازی بی‌نقص است؟»؛ سؤال این است: «آیا در شرایطی که حضور فیزیکی خطرناک است، آموزش مجازی و ترکیبی نباید یکی از ابزارهای رسمی مدیریت بحران باشد؟»خانواده‌ها حق دارند بپرسند: اگر شرایط آن‌قدر عادی است که حضور فیزیکی دانش‌آموزان ضرورت دارد، چرا برای مسئولان و نهادها در شرایط بحرانی، دورکاری و غیرحضوری شدن پذیرفته می‌شود؟ و اگر شرایط آن‌قدر بحرانی است که مسئولان شیوه فعالیت خود را تغییر می‌دهند، چرا نخستین گروهی که باید به روال عادی برگردند، کودکان هستند؟ اگر یک سقف برای بزرگسالان ناامن است، چرا همان سقف برای کودکان امن تلقی می‌شود؟ این پرسش درباره تساوی معیار امنیت است.امنیت دانش‌آموز، مسئولیت فردی یک مادر و پدر نیست. امنیت مدرسه، مسئولیت حاکمیتی و مدیریتی است.

خانواده نباید برای فرستادن فرزندش به مدرسه، کارشناس امنیتی باشد. معلم نباید کارشناس نظامی باشد. مدیر مدرسه نباید میان دستور اداری و جان دانش‌آموز گرفتار بماند.در مناطق مرزی، جنگ‌زده و پرخطر، حضور فیزیکی دانش‌آموزان تا زمان تأمین امنیت قابل قبول، اجباری نباشد و آموزش غیرحضوری یا ترکیبی به‌عنوان گزینه رسمی فعال شود. دولت و وزارت آموزش‌وپرورش زیرساخت آموزش اضطراری را برای خانواده‌های کم‌برخوردار فراهم کنند؛ از اینترنت و ابزار آموزشی تا محتوای آفلاین و پشتیبانی معلمان. وضعیت ایمنی مدارس، به‌ویژه در مناطق پرخطر، شفاف اعلام شود؛ خانواده‌ها باید بدانند بر اساس چه ارزیابی‌ای از فرزندشان خواسته می‌شود در مدرسه حاضر شود. تصمیم درباره ادامه آموزش حضوری در شرایط بحران، صرفاً اداری نباشد و نظر کارشناسان امنیتی، مدیریت بحران، معلمان و خانواده‌ها در آن لحاظ شود. برای مدیران مدارس در مناطق پرخطر، اختیار روشن و قانونی برای توقف موقت آموزش حضوری در شرایط اضطراری تعریف شود.کشور باید برای آموزش در شرایط جنگی، یک پروتکل ملی و شفاف داشته باشد.

از پیش معلوم باشد: چه زمانی مدرسه تعطیل می‌شود؟ چه نهادی سطح خطر را تعیین می‌کند؟ چه کسی تصمیم نهایی را می‌گیرد؟ و اگر شرایط از شهری به شهر دیگر متفاوت باشد، چه سازوکاری برای تصمیم منطقه‌ای وجود دارد؟هیچ‌کس نمی‌گوید مدرسه برای همیشه غیرحضوری شود. مسئله ساده‌تر از این دوگانه‌هاست اگر امنیت وجود دارد، نشان دهید. اگر امنیت وجود ندارد، انعطاف کنید. نمی‌توان از مردم خواست در بحران صرفه‌جویی کنند، محدودیت بپذیرند، جابه‌جا شوند و از رفت‌وآمد غیرضروری پرهیز کنند، اما در همان حال به کودکشان گفت: «تو باید طبق روال عادی به مدرسه بروی.» کودک، سرباز عادی‌سازی شرایط نیست.

مدرسه هم محل آزمودن ریسک‌های مدیریتی نیست.شجره طیبه میناب را نباید فقط به یک خاطره تلخ تبدیل کرد. آن حادثه باید برای نظام آموزشی یک سؤال دائمی باقی بگذارد اگر فردا دوباره خطر به مدرسه‌ای نزدیک شد، آیا از پیش برنامه داریم؟ آموزش حق کودک است. امنیت نیز حق کودک است. اما هیچ نظام آموزشی حق ندارد برای حفظ شکل ظاهری آموزش، اصل آموزش یعنی حفظ جان کودک را فراموش کند و سرانجام همان پرسش ساده: اگر مسئولان در شرایط ناامن حاضر نیستند خودشان زیر یک سقف جمع شوند، چرا باید از خانواده‌ها بخواهند فرزندانشان را زیر همان سقف بنشانند؟ پاسخ این پرسش باید روشن، شفاف و مسئولانه باشد. چون پای جان کودکان در میان است.

Exit mobile version