دریانیوز// جنگ برای هرمزگان از پشت خاکریز آغاز نشد؛ از اسکلهها آغاز شد، از بندرها، لنجها و قایقهایی که باید بار کشور را جابهجا میکردند و مردانی که باید راهی جبهه میشدند. وقتی بنادر خوزستان زیر آتش رفتند، بندرعباس به یکی از مهمترین کانونهای پشتیبانی کشور تبدیل شد؛ اما سهم هرمزگان به پشت جبهه محدود نماند. رزمندگان این استان از خرمشهر و شلمچه تا اروند و فاو جنگیدند، غواص شدند و در آبهای سرد عملیات کردند و در خلیج فارس، جایی که دریا خود به خط مقدم تبدیل شده بود، مقابل دشمن ایستادند. بخشی از آنان برگشتند و بخشی دیگر، نامشان را در خاک و آب جا گذاشتند.
شهری که پشت جبهه نماند
بندرعباس در سالهای جنگ، دیگر فقط یک بندر تجاری نبود.با حمله عراق به خوزستان و قرار گرفتن بنادر مهم جنوب در معرض آتش، بخشی از بار حیاتی کشور بر دوش بندرعباس افتاد. اسکلهها فعالتر شدند و جریان انتقال کالا و تجهیزات ادامه پیدا کرد. در همان روزها، نیروهای جهاد و مردم هرمزگان نیز برای پشتیبانی از جبههها وارد میدان شدند؛ هزاران نفر اعزام شدند و پزشکان، ماشینآلات، مواد غذایی، پوشاک و دیگر اقلام مورد نیاز به مناطق جنگی فرستاده شد.اما مردان هرمزگان فقط بار جنگ را جابهجا نکردند؛ خودشان هم راهی جنگ شدند.از جنوبیترین نقطه ایران، مسیرهایی باز شد که به خرمشهر، شلمچه، فاو، اروند و بعدها به آبهای خلیج فارس میرسید.همین ویژگی، نقش هرمزگان را در دفاع مقدس متفاوت کرداستانی که هم پشت جبهه بود و هم در خط مقدم؛ هم از خشکی جنگید و هم از دریا.
از ساحل بندرعباس تا آبهای اروند
برای مردانی که از کنار دریا آمده بودند، آب فقط بخشی از زندگی روزمره نبود؛ اما در جنگ، همین آب به دشوارترین میدان نبرد تبدیل شد.در فروردین ۱۳۶۵، با هدایت و سازماندهی نیروها، گردان ۴۲۲ از یک گردان پیاده به یگانی ویژه برای عملیات غواصی تبدیل شد. آموزش غواصان در ساحل بندرعباس آغاز شد؛ مردانی که باید در سکوت و تاریکی آب، به خط دشمن نزدیک میشدند.بعدها نام گردان ۴۲۲ در عملیاتهای آبی ـ خاکی، بهویژه کربلای ۴ و ۵ و دیگر عملیاتها، در کنار نام غواصان هرمزگانی ثبت شد.برای غواص، خط مقدم جای مشخصی نداشت.گاهی چند متر زیر آب بود.گاهی چند قدم مانده به سیمهای خاردار و گاهی همان جایی که آب از سر و شانه میگذشت و رزمنده نمیدانست آن سوی تاریکی چه چیزی انتظارش را میکشد.در یکی از خاطرات ثبتشده از غواصان هرمزگانی، او در آب سرد و لجنزار، در انتظار آغاز عملیات، نماز شب میخواند.تصویر ساده است اما سنگین: مردی در آب، در انتظار نبرد، در حالی که هنوز چیزی از فردا نمیداند.
جنگ در آب، زندگی روی زمین
شرایط غواصان آسان نبود. علی زینالی از غواصان هرمزگانی روایت کرده است که آنان حتی قمقمه هم نداشتند و با سلاح و نارنجک و خشاب وارد آب میشدند. عبور از موانع و سیمهای خاردار و رسیدن به مواضع دشمن، بخشی از مأموریت آنان بود.اما میان همین سختیها، زندگی گاهی راه خودش را باز میکرد.در یکی از خاطرات، رزمندهای برای همرزمانش در میانه عملیات چای درست کرده بود؛ آب را در پوکه خمپاره ریخته بود و چای دم کرده بود.جنگ، فقط صدای انفجار نیست.گاهی یک استکان چای هم بخشی از خاطره آن است.شاید همین جزئیات کوچک است که اجازه نمیدهد رزمندگان در قابهای رسمی و دور از زندگی روزمره باقی بمانند. آنها آدمهایی بودند که میترسیدند، خسته میشدند، شوخی میکردند، چای میخوردند و در همان حال، آماده رفتن به دل خطر بودند.
سهم هرمزگان در آزادسازی خرمشهر
غواصان، تنها بخشی از نیروهای هرمزگان در جبهههای زمینی بودند.در عملیات بیتالمقدس، رزمندگان استان در مسیر آزادسازی خرمشهر حضور داشتند و ۶۳ رزمنده هرمزگانی در این عملیات به شهادت رسیدند.خرمشهر برای مردان جنوب، تنها نام یک شهر نبود.شهری بود که سقوطش را دیده بودند و حالا باید بازگشتش را میدیدند.از همین رو، مسیر رزمندگان هرمزگان از ساحل خودشان تا خاک خوزستان امتداد پیدا کرد؛ از آبهای آشنا تا خاکی که بوی باروت گرفته بود.
وقتی خلیج فارس خط مقدم شد
اما جنگ برای هرمزگان در خاکریزهای جنوب تمام نمیشد.خلیج فارس خودش یک جبهه بود.عملیات مروارید در هفتم آذر ۱۳۵۹ یکی از نخستین نبردهای مهم دریایی جنگ بود. بعدها نیز عملیاتهای دریایی دیگری در آبهای خلیج فارس شکل گرفت و نیروهای هرمزگانی در این عرصه حضور داشتند.در این جبهه، قایق و ناو و بالگرد و موج، جای خاکریز و تانک و سنگر را گرفته بود.۲۹ فروردین ۱۳۶۷، خلیج فارس شاهد یکی از مستقیمترین درگیریهای ایران و آمریکا در جریان جنگ بود.اسحاق دارا و اسدالله رئیسی، دو رزمنده هرمزگانی، در این نبرد حضور داشتند. نیروهای ایرانی در جریان درگیری یک بالگرد آمریکایی را هدف قرار دادند، اما در ادامه نبرد، دارا و رئیسی به شهادت رسیدند. پیکر اسحاق دارا نیز هیچگاه پیدا نشد.برای خانواده او، جنگ همانجا تمام نشد.وقتی پیکری برنمیگردد، انتظار هم به پایان نمیرسد.
نادر مهدوی و جبههای که روی آب شکل گرفت
در میان نامهای شناختهشده جبهه دریایی، نام نادر مهدوی نیز به چشم میخورد؛ فرماندهای که در عملیاتهای دریایی حضور داشت و در جریان مینگذاری کشتی بریجتون در سال ۱۳۶۶ نقش داشت.جبهه دریایی، برای بسیاری از مردم شاید دورتر از جنگ زمینی به نظر برسد؛ اما برای هرمزگان، فاصلهای میان زندگی و جنگ وجود نداشت.دریا همان دریایی بود که ماهیگیران هر روز به آن میزدند.همان موجها، همان ساحل، همان قایقها.فقط در سالهای جنگ، صدای موتور قایقها گاهی از صدای توپ و خمپاره جدا نمیشد.
جزیرهای کوچک با ۳۹ شهید
جزیره هرمز، با همه کوچکیاش، سهم بزرگی از تاریخ دفاع مقدس دارد.بر اساس اطلاعات پرونده، ۳۹ شهید از این جزیره تقدیم دفاع مقدس شدهاند؛ رقمی به عنوان بالاترین نسبت شهید به جمعیت در کشور معرفی شده است.موسی درویشی، فرمانده سپاه هرمز، از نامهای ماندگار این جزیره است که در عملیات خیبر به شهادت رسید.اینجا دیگر فاصله میان زندگی مردم و جبهه تقریباً از میان رفته بود.قایق، هم وسیله رفتوآمد بود و هم راه رسیدن به جبهه.جزیره، هم خانه بود و هم نقطهای از نقشه جنگ.
زنانی که در خانه ماندند و جنگیدند
روایت دفاع مقدس هرمزگان فقط روایت مردانی نیست که راهی جبهه شدند.زنان استان نیز در پشت جبهه، در پشتیبانی، تهیه غذا و لباس و جمعآوری کمکهای مردمی نقش داشتند و شماری نیز در جریان جنگ به شهادت رسیدند. در آمار موجود، ۴۸ زن هرمزگانی در شمار شهدای دفاع مقدس ثبت شدهاند.زیبا ترکیزاده، نخستین شهیده هرمزگان، در حالی که باردار بود، در جریان بمباران آبادان به شهادت رسید.فاطمه نیک نیز که از او به عنوان «مادر شهدای» هرمزگان یاد شده، ۹ نفر از نزدیکان خود را در جنگ فدای ایران عزیزکرد.این سوی جنگ، صدای توپ کمتر بود؛ اما انتظار بیشتر.خانههایی که مردشان رفته بود.مادرانی که به در نگاه میکردند و کودکانی که از جبهه فقط یک نام میشنیدند و بعدها فهمیدند این نام، یعنی پدر، برادر یا عمو.
عددهایی که پشت هر کدام یک زندگی است
در آمار ثبتشده برای هرمزگان، یکهزار و ۲۴۸ شهید، ۲ هزار و ۴۷۶ جانباز و ۳۴۱ آزاده به چشم میخورد. در کنار آنها، ۳۱ شهید روحانی و ۴۸ شهیده زن نیز ثبت شدهاند.اما عددها، هرقدر بزرگ باشند، باز هم نمیتوانند وزن یک فقدان را اندازه بگیرند.یکهزار و ۲۴۸ شهید یعنی یکهزار و ۲۴۸ نام، یکهزار و ۲۴۸ خانواده و هزاران خاطرهای که هر کدام در جایی از این استان ادامه پیدا کردهاند.حسن ذاکری، موسی درویشی، علی حاجبی، عبدالرضا مجیدی، عبدالرضا مریدی، غلامحسین آبسینه، احمد صادقی بهمنی، اسحاق دارا، اسدالله رئیسی، نادر مهدوی و نامهای بسیار دیگری که هر کدام بخشی از این روایتاند.
تاریخی که هنوز روی موجهاست
روایت هرمزگان در دفاع مقدس را نمیتوان فقط با یک واژه توضیح داد.پشتیبانی بود؛ چون بندرعباس در روزهای سخت جنگ، بخشی از بار کشور را بر دوش گرفت.جبهه زمینی بود؛ چون رزمندگان هرمزگانی در عملیاتهای مختلف از خرمشهر و شلمچه تا فاو حضور داشتند و جبهه دریایی بود؛ چون بخشی از نبرد در همان آبی اتفاق افتاد که زندگی مردم استان به آن گره خورده بود.به همین دلیل، وقتی امروز به دریا نگاه میکنیم، شاید فقط موجها را ببینیم.اما پشت این موجها، نام مردانی مانده است که روزی از همین ساحل رفتند.بعضی به خانه برگشتند.بعضی روی خاک ماندند.بعضی در آب و بعضی، مثل اسحاق دارا، حتی پیکرشان نیز از دریا بازنگشت.اما تاریخشان برگشت.از خلیج فارس تا اروند.از فاو تا شلمچه.از بندرعباس تا خرمشهر.هرمزگان در هشت سال دفاع مقدس، فقط تماشاگر جنگ نبود؛ بخشی از خط مقدم ایران بود؛ خط مقدمی که یک سویش خاک بود و سوی دیگرش آب.

