دریانیوز//کوهستک، آن شب قرار بود شاهد یکی از زیباترین و بهیادماندنیترین لحظههای زندگی باشد؛ شبی که خانوادهای برای آغاز زندگی مشترک دو جوان گرد هم آمده بودند تا در کنار یکدیگر شادی کنند، دعا بخوانند و خاطرهای شیرین برای سالهای آینده بسازند. خانهای که قرار بود صدای خنده و تبریک در آن طنینانداز شود، میزبان شادی خانوادهای بود که با امید به فردا، کنار یکدیگر جمع شده بودند.اما جنگ، بیرحمانه از راه رسید.در میانه آن شادی، صدای انفجار برخاست و در چند لحظه، جشن به عزا، لبخند به اشک و خانه به آوار تبدیل شد. بمباران آمریکا آرامش این خانوادهها را در هم شکست و شبی را که میتوانست خاطرهای شیرین و ماندگار باشد، به یکی از تلخترین شبهای زندگی آنان تبدیل کرد.کوهستک آن شب فقط شاهد ویرانی یک ساختمان نبود؛ شاهد فرو ریختن دنیای انسانهایی بود که در میان عزیزان خود گرد آمده بودند. کودکانی که باید فردای خود را میدیدند، مادرانی که چشمانتظار آینده فرزندانشان بودند، پدرانی که پناه خانواده خود بودند و جوانانی که هنوز هزاران رؤیا برای زندگی در سر داشتند، قربانی آتشی شدند که هیچ سهمی در برافروختن آن نداشتند.
چه واژهای میتواند اندوه مادری را توصیف کند که در شب عروسی، بهجای دعای خیر برای فرزندش، باید او را در میان آوار جستوجو کند؟چه کلمهای میتواند پاسخگوی عروسی باشد که بهجای آغاز یک زندگی شیرین، نخستین خاطره زندگی مشترکش با صدای انفجار، خون، و ماتم عزیزانش گره خورده است؟و چه کسی میتواند به کودکی که دیگر هرگز به خانه بازنمیگردد، توضیح دهد چرا جنگ، سادهترین و طبیعیترین حق او، یعنی حق زندگی کردن را از او گرفت؟این، چهره واقعی جنگ است؛ چهرهای که پشت بیانیههای رسمی، نقشههای سیاسی و محاسبات قدرت پنهان نمیماند. جنگ، هنگامی که به میان مردم میآید، دیگر واژهای سیاسی نیست؛ به صدای گریه یک مادر، به چشمهای نگران یک کودک و به دستان لرزان پدری تبدیل میشود که در میان آوار، به دنبال عزیز خود میگردد.کودککشی را نمیتوان با هیچ واژهای تطهیر کرد و مرگ انسانهای بیگناه را نمیتوان با هیچ توجیهی عادی جلوه داد.آمریکا سالهاست خود را مدافع حقوق بشر و آزادی معرفی میکند، اما حقوق بشر اگر معنایی داشته باشد، باید برای همه انسانها یکسان باشد. جان کودک، چه در خاورمیانه باشد و چه در هر نقطه دیگری از جهان، ارزش یکسان دارد. اشک مادر، زبان و ملیت نمیشناسد و داغ فرزند، مرز جغرافیایی نمیپذیرد.
اگر کودککشی محکوم است، باید در هر جا و به دست هر قدرتی که رخ میدهد محکوم شود. اگر غیرنظامیان مصونیت دارند، این مصونیت نباید تنها در بیانیهها و سخنرانیها معنا داشته باشد. و اگر جامعه جهانی حقیقتاً به کرامت انسان باور دارد، نباید در برابر کشته شدن کودکان و خانوادههایی که در خانه و در کنار عزیزانشان بودند، سکوت اختیار کند.خون کودک بیگناه، پرچم نمیشناسد؛ ملیت نمیشناسد؛ مذهب و مرز نمیشناسد. خون، خون است و جان انسان، جان انسان.کوهستک امروز تنها عزادار یک خانواده یا یک مراسم نیست؛ عزادار شادیای است که میتوانست ادامه پیدا کند، اما زیر آوار جنگ مدفون شد.در میان ویرانههای آن شب، تنها دیوارهای یک خانه فرو نریخت؛ بخشی از امید یک خانواده، بخشی از آرامش یک شهر و بخشی از باور انسان به امنیت و زندگی نیز زیر آوار ماند.
خانهای که باید در آن صدای خنده عروس و داماد و تبریک مهمانان شنیده میشد، به مکانی برای جستوجوی پیکر عزیزان تبدیل شد.این درد را نمیتوان با چند جمله تسلیت پایان داد.برای خانوادهای که فرزندش را از دست داده، جهان دیگر همان جهان گذشته نیست. جای خالی یک کودک، با هیچ چیز پر نمیشود. صدای خندهای که دیگر شنیده نمیشود، صندلی خالیای که دیگر کسی پشت آن نمینشیند و خاطراتی که ناگهان به درد تبدیل شدهاند، تا سالها با بازماندگان خواهند ماند.آوار را میتوان از روی زمین برداشت؛ خانه را میتوان دوباره ساخت؛ دیوارها را میتوان دوباره بالا برد؛ اما زخم قلب مادری که فرزندش را از دست داده است، با هیچ عملیات عمرانی و هیچ بازسازیای ترمیم نمیشود.از همین رو، کوهستک نباید به یک خبر کوتاه و گذرا در میان انبوه اخبار جنگ تبدیل شود.باید از قربانیان آن گفت؛ از کودکانی که فرصت بزرگ شدن نیافتند؛ از مادرانی که داغ فرزند بر دل نشست؛ از پدرانی که در یک شب عزیزترین داشتههای خود را از دست دادند؛ از خانوادههایی که خاطره یک جشن برای همیشه با اندوه و سوگ درآمیخت؛ و از عروس و دامادی که شادی آغاز زندگیشان، زیر سایه مرگ و ویرانی قرار گرفت.
امروز وظیفه وجدانهای بیدار است که اجازه ندهند خون این قربانیان فراموش شود. تاریخ نباید تنها پیروزیها و شکستهای قدرتها را ثبت کند؛ تاریخ باید نام قربانیانی را نیز به خاطر بسپارد که در میان کشمکش قدرتها، بیآنکه نقشی در تصمیمگیری داشته باشند، جان خود را از دست دادند.کوهستک باید در حافظه تاریخ بماند؛ نه فقط بهعنوان صحنهای از ویرانی، بلکه بهعنوان فریادی علیه جنگ، علیه کودککشی، علیه کشتار غیرنظامیان و علیه بیاعتنایی به جان انسانهای بیگناه.شادی کوهستک زیر آوار ماند؛اما صدای مظلومیت آن نباید زیر آوار سکوت دفن شود.این صدا باید شنیده شود؛ برای کودکان، برای مادران، برای پدران، برای خانوادههای داغدار و برای نسلی که حق دارد جهانی امنتر و انسانیتر را تجربه کند.
کوهستک باید دوباره لبخند بزند؛ اما پیش از آن، باید جهان صدای سوگش را بشنود.کوهستک فراموش نخواهد شد؛ زیرا بعضی زخمها تنها بر پیکر یک شهر نمینشینند؛ بر وجدان یک ملت و حافظه یک نسل حک میشوند.و شاید تلخترین تصویر از آن شب همین باشد:شادی قرار بود آغاز یک زندگی باشد؛ اما جنگ، آن را به روایت یک فقدان تبدیل کرد.کوهستک ماند و خانههایی که دوباره ساخته خواهند شد، مردمی که دوباره زندگی خواهند کرد و خاطراتی که هرگز از ذهن بازماندگان پاک نخواهد شد.اما در میان همه این تلخیها، یک مطالبه روشن باقی است؛ جان انسانها را محترم بشمارید. کودکان را از جنگ دور نگه دارید. و اجازه ندهید هیچ قدرتی، هیچ سیاستی و هیچ جنگی، خون انسانهای بیگناه را به امری عادی و فراموششدنی تبدیل کند.
