دریا نیوز







ندای ا... اکبر تپه نشینان بندرعباس به گوش می رسد: اینجا محله زلزله زدگان آوارگان و شکست خوردگان است

دریانیوز: سال ها با غول محرومیت می جنگند و کسی به فریادشان نرسیده است

، 10:43   /   کد خبر: 35974   /   تعداد بازدید: 240


قسمت دوم 

دریانیوز:اینجا محله زلزله زدگان، آوارگان و شکست خوردگان است. اینجا گویا جزء این شهر نیست. گویا در زندگی و خوشی کردن شکست خورده ایم و حق مان نیست که شادی کنیم.ما اینجا فراموش شده ایم و گویا نیستیم و هست ونیست مان هم برای مسئولان شهر واستان هم گویا مهم نیست. اینجا بدنبال آدرس مان هم نمی گردند. حتی کوچه های مان نام و نشانی ندارد . اینجا ندای ا... اکبر تپه نشینان بندرعباس از فرسنگ ها به گوش می رسد.این ندا می گوید که آنان مسلمان و هموطن ما هستند و نباید در فقر ومحرومیتتنها بمانند. باید به یاری شان بشتابیم و مشکلات شان را برطرف کنیم. سال ها با غول محرومیت می جنگند و کسی به فریادشان نرسیده است. غول فقر ومحرومیت وبیکاری در تپه ا... اکبر در شهری است که غول اقتصاد وتجارت کشور است و تناقض فقر در تجارت را هنوز هیچ معادله ای نتوانسته حل کند. روایت های تپه نشینان از محله شان حزن انگیز است و امیدوارند مسئولان دردهای شان را ببینند وبشنوند وبرای شان نسخه ای شفابخش بپیچند. 

 

 

روایت زنان از محله

چند زن در کوچه ای که در سراشیبی قرار دارد و بخشي را با سیمان بصورت پله ای درست کرده اند، نشسته اند.کوچه ای به طول حدود100متر عرض یک متر واندی. بنظر می رسد نشستن جلوی خانه ها، برای شان عادی و تنها راه است. در داخل محله که پارکی نیست که آنجا بنشینند. این کوچه نسبت به برخی کوچه ها که حتی دونفر هم نمی توانید از کنار هم گذر کنید، گشادتر است. در این کوچه شیب دار که رفت و آمد در آن سخت است و اگر کسی بخواهد وسیله ای را با خود همراه ببرد، شرایط سخت تر می شود و مانده ام که چطور وسایل زندگی را می برند ومی آورند که یکی از زنان گفت همسایه روبروی شان که مدتی قبل آمده است، با سختی و فراوان وسایل را از این کوچه به بالا آوردند و به داخل خانه بردند.

محله زلزله زدگان، آوارگان و شکست خوردگان

آنها وقتی از مشکلات شان در این محله می گویند. محله تپه ا... اکبر را اینگونه توصیف می کنند: اینجا محله زلزله زدگان، آوارگان و شکست خوردگان است. اینجا گویا جزو این شهر نیست. گویا در زندگی و خوشی کردن شکست خورده ایم و حق مان نیست که شادی کنیم. ما اینجا فراموش شده ایم و گویا نیستیم و هست ونیست مان هم برای مسئولان شهر واستان هم گویا مهم نیست. اینجا بدنبال آدرس مان هم نمی گردند. حتی کوچه های مان نام و نشانی ندارد. وقتی نگاه کردم، دیدم راست می گویند. به غیر از چند کوچه کنار مسجد امام حسن مجتبی(ع) که بین نصر1تا6 نامگذاری شده بود، بقیه کوچه ها و دیگر کوچه های اصلی وفرعی نام نداشتند. حتی برایم سخت بود مشکلاتی را که در محله بود، بنویسم که در کدام کوچه است وآدرس بدهم تا مسئولان برطرف کنند، کوچه ها چندان نام و نشانی ندارند. بیشتر خانه ها پلاک هم ندارند. اهالی هم چند نفر شان گفتند که آدرس را با سوپرمارکت، محل جمع شدن و دپوی زباله و... می دهیم. تپه نشینان می گویند نمی توانیم میهمان دعوت کنیم؛ نام ونشانی از کوچه نداریم. حتی اینجا
نمی توانیم به آژانس، اورژانس، آتش نشانی، پلیس و... هم آدرس دهیم. شرایط زندگی ما از آوارگان و زلزله زدگان بدتر است. اینجا آواره ایم. در محله مان از مدرسه و نانوایی خبری نیست. یعنی اینجا از نان گرفتن هم محرومیم. شاید می خواهند از نان خوردن هم محروم باشیم.

 

 

درس بی درس

اینجا حتی برای بچه های مان مدرسه هم نساخته اند. در دورترین روستاها مدرسه است ودر مرکز شهر بندرعباس، محله مان مدرسه ندارد. از عجایب روزگار است. برخی کودکی را به جوانی رسانده اند در این محله والان بچه های شان هم مدرسه ندارند؛ گویا می خواهند به ما بگویند درس بی درس. بچه های مان برای مدرسه باید به محلات دیگر بروند که سختی زیادی را متحمل می شوند. گفتندمدرسه می سازند ونساختند. فقط قول وقول وقول. سگ ها هم باعث ترس و هراس خودمان و فرزندان مان شده اند و جرات نداریم فرزندان مان را به تنهایی به مدرسه بفرستیم. شرایط زندگی مان از زلزله زدگان بدتر است وبسیاری از خانه های بی سندمان بر بلندای کوه و زیر کوه و لای کوه است که حتی رفت و آمد برخی ساکنان هم سخت است تا چه برسد تازه واردها و میهمانان. از نداری و گرفتاری مجبور شدیم اینجا خانه بسازیم و گاهی چند مرتبه خانه مان را تخریب کردند وساختیم. با این شرایط باید بسوزیم وبسازیم وزندگی کنیم؛ البته زندگی که نیست، زنده مانی است. هرچه فریاد زدیم و رفتیم و آمدیم و گفتیم حداقل کوچه های مان را درست کنید. پراز چاله وفاضلاب روان است و فرزندان مان مجبورند در این شرایط ودر کنار فاضلاب روان کوچه ها بازی کنند.اما کو گوش شنوا؟ کدام مدیر ومسئولی حاضر است خودش در این شرایط زندگی کند ویا فرزندش در این کوچه ها بازی کند؟ بارها خودمان و فرزندان مان در این کوچه ها آسیب دیده ایم. حتی طرح شبکه جمع آوری فاضلاب شهری در محله کامل اجرا نشده است و بسیاری از خانه ها به شبکه جمع آوری فاضلاب متصل نیستند وبه برخی هم گفته اند بدلیل موقعیت خانه تان، نمی توانید از انشعاب فاضلاب بهره مندشوید.
ماسک ودستکش نیست

اینجا از ماسک ودستکش خبری نیست. کرونا کیلویی چند؟ بیشترمردان تپه ا... اکبر هم که شغل شان کارگری و آزاد است، درآمد چندانی نداشتند و کرونا همان اندک درآمدشان را هم با خود برد. بسیاری حتی بسته معیشتی هم دریافت نکرده اند و می گویند شرایط سختی را با بیکاری و بیماری تجربه می کنند و برخی هم بیمار ودرمانده شده اند. با این شرایط نداری، آنها دیگر نمی توانند ماسک ودستکش بخرند و استفاده کنند. برخی می گوید کرونا هم ما را از پای درنیاورد، بیکاری و بی پولی ما را از پای درمی آورد. درآمد نیست. برای خورد وخوراک مان هم مانده ایم. غذا ومیوه هم نخوریم که بیمار و زجرکش می شویم.

 

 

خداکند باران نبارد
دعامی کنند باران نبارد که سقف خانه شان آبکش می شود واز کوچه آب وارد خانه شان می شود. اینجا اگر باران ببارد، آب از کوچه ها وارد برخی خانه ها می شود که در سراشیبی و گودی قرار دارند و سقف برخی خانه هم‌تراز با کوچه است و نمی دانم چطور زندگی کنند؟ هر کسی یک نظری دارد. اما وقتی خوب دقت می کنیم، می بینیم راهی جز همسطح شدن با کوچه و ساخت دوباره خانه، راهی ندارد تا از آب جاری باران در کوچه در امان بمانند که چنین خانواده های فقیر و محرومی که حتی توان اداره زندگی فعلی شان را هم ندارند؛ چطور می توانند حیات و خانه های شان را پر از خاک کنند وبالا بیاورند و خانه ای دوباره بنا کنند؟ آنها بدلیل فقر محکومند با این زندگی بسوزند وبسازندو دم بر نیاورند. زنان بی سرپرست وبدسرپست هم زندگی سخت تری دارند و برخی فقط نام شوهر در شناسنامه شان نقش بسته است و در واقع شوهر با اعتیاد وموادمخدر سنتی و صنعتی عقد اخوت بسته اند و زن وبچه را در فقر ونداری فدا و غرق کرده اند وبی پناه مانده اند. برخی از زنان هم مجبورند نام شوهر در شناسنامه اش بماند تا مهر طلاق وبیوه بر پیشانیش نچسبد. آنها را هم تا مطلقه یا شوهر مرده نشوند، تحت پوشش نهادهای حمایتی نمی برند. می سوزند و می سازند تا فرزندان شان بی مادر بزرگ نشوند. برخی جوانان محله در زمان اجرای طرح مسکن در شهرک پیامبراعظم (ع) بندرعباس در آنجا شاغل بودند وبا اتمام پروژه ها و عدم تداوم طرح مسکن مهر توسط این دولت، آنها نیز بیکار شدند و به بیکاران جامعه افزوده شدند.

کوچه گردان های عاشق

اینجا کوچه هایی دارد برای کوچه گردان های عاشق که به یاری محرومان بشتابد و گره ای از مشکلات مظلومان و محرومان در دل شب بگشایند. می توان به یاد مولا علی(ع) در دل شب هم به یاری محرومان اینجا شتافت. اینجا آسمان که در شب، تاریکی وظلمت بر سر کرد، می طلبد دستانی بخشنده تا که کیسه های مهربانی را بر درخانه هایی برساند که برخی یتیم وفقیر و ندار وباشکمی گرسنه سربر بالین گذاشته اند و بارها برای نداری شان اشک ریخته اند و فرزندانی شاید نان خشک خورده اند وخوابیده اند وشاید برخی توان خرید همین نان را هم ندارند.

ندای ا... اکبر

اینجا تپه هایی است که ندای ا.. اکبر را با صدای قلبت هم می توانی از لبان دخترکان و پسرانی بشنوی که خنده می کنند در کوچه های بی پناهی بدنبال هم می دوند وشادی را به چشمان همدیگر می پاشند و فکر می کنند کودکان گلشهری هم چون آنان بازی وشادی می کنند. اما پدران ومادران شان می گویند اینجا گلشهر نیست که سه سوت خواسته های شان برآورده شود. اینجا اگر برخی کوچه هاشان رابرای لوله گذاری طرح فاضلاب حفاری کرده اند، هنوز شکم پاره آسفالت را بخیه نزده اند ودل و روده خاکیش بیرون ریخته است و هر رهگذری بر آن لگد می‌زند و پای می نهد و خودرو موتور هم با چرخ هایش آن را نوازش می کند.

 

 

ندایشان را بشنویم

اینجا تپه ای است که خس خس سینه اش باعث شده ندای ا... اکبرش را بخوبی نشنویم و ندانیم که مردمانی هم در اینجایند که فراموش شده اند ودر خانه هایی در دل کوه غارگونه به اصطلاح زندگی می کنند؛ اما زندگی که نیست، نفس کشیدن است به سختی وبس. آنها از کمترین امکانات هم محرومند. آب هم بیشتر اوقات نیست. گاهی خانه شان را با عنوان تصرف تخریب می کنند و هیچ کس هم به این سئوالات شان پاسخ نمی دهد سرنوشت این بی خانمان ها چه می شود و چرا و چه کسی باید سرپناه و مسکنی برایشان بسازد تا کودکان شان در آن بسایند؟ خانه هم که نیست. فقط نام خانه دارد. اندک زلزله، سقف را برسرشان می رقصاند ودیوارها فرو می ریزند. مدفون شدن زیر آوار این خانه ها دور از انتظار نیست. باید برای ایمن سازی خانه های تپه ا... اکبر چاره ای اندیشید. باید صدای ا... اکبر تپه نشینان را شنید. مسئولان این ندای ملکوتی را بشنوند وبرای این محرومان چاره ای بیندیشند. آنها انتظار فرش قرمز ندارند؛ اما حداقل امکانات را نیاز دارند. اینجا تبعیض وبی عدالتی موج می زند.قدم زدن در محرومیت و فقر محله، توانت را می گیرد و بی رمق می شوی. اما اینجا خدای مولاعلی(ع) را می توان یافت. در چشمان وقلب های صاف و صیقلی محرومان تپه ا... اکبر می توان بدنبال خدا گشت و دستان یاریگر شان را گرفت تا به خدا رسید.

اینجا درد است

اینجا غم هم ماتم می گیرد وقتی زنی بی پناه با فرزندان خردسالش را می بینی که دردمندانه التماس می کند و به حق صاحب وشهید شب های قدر قسمت می دهد که برای بی پناهیش وبی خانه بودنش و بی سرپناهی خود وفرزندانش کاری کنید و شما درمانده می مانید که مگر چه کاری می توانید انجام دهید، جزا اینکه دردش را فریاد زنید؟اینجا دردم می گیرد وقتی کودکان و نوجوانانی هرکدام دست وپای شان را نشانم می دهند که در زمین ورزشی سیدمرتضی محله بارها جراحت دیده و دست وپای شان شکسته است؛ در زمینی که فقط نام چمن مصنوعی بر سینه دارد و چمنش سال هاست تکه و پاره شده است و تکه هایش را برمی دارند ونشانم می دهند. چند ده کودک و نوجوان در آن جمع شده اند وسجاد می گوید با توپ پلاستیکی بازی می‌کنیم؛ توپ فوتبال نداریم. می خواهم عکس شان بگیریم، به سبک وسیاق بازیکنان تیم فوتبال می ایستند وامید دارند عکس شان را که شهردار و... دیدند؛ چمن مصنوعی زمین شان را عوض کنند تا دیگر دست وپای شان درد نگیرد و نشکند و پایشان در چمن های پاره نرود و نیفتند. امیدوارند دیوار زمین ورزشی حصارکشی و نورافکن هایش روشن و پایه های شکسته و دیوار متلاشی شده و بی روحش ترمیم شوند و آنها بتوانند شادی را در این زمین به هم پاس دهند و تبعیض و بی عدالتی را به داخل دروازه های شکسته و بی رنگ شوت نزنند.

زنانی که نان می بخشند

پیمان 35ساله که از کودکی تا کنون در این محله بوده اند و مادرش به همراه زنان محله هم پیمان شده اند تا در خانه شان نان بپزند وبر در خانه همسایگان ببرند؛ می گوید اما در این سه دهه تغییر چندانی را در محله شان در مقایسه با سایر محلات حس نکرده است. اینجا اگر فقر و محرومیت وجود دارد‌؛ اما دستگیری از همدیگر در حد توان هم وجود دارد و نیاز است خیرین بیشتر به تپه بیایند تا ندای ا... اکبر ساکنان را بیشتر بشنوند.

فرهنگسرا وبازارچه محلی

فرهنگسرای محله گفته می شودکه ساختش یک دهه به طول انجامیده و هنوز پرونده اش بسته نشده است. بازارچه محله ای هم که در کنار این فرهنگسرا وزمین ورزشی قرار بود بساطی شود برای توزیع روزی بر سفره زنان و مردان محله که هیچوقت آماده نشد ودر پس پرده وعده ها ماند و فراموش شد. تپه ا... اکبر حتی نانوایی هم ندارد و گویا قرار بوده در کنار فرهنگسرای در حال ساخت، نانوایی هم ساخته شود که نشد. عشقی زاده که بیش از سه دهه عشقش را در خدمت به مردم و پیگیری امورات همسایگانش در محله نشان داده است؛ هم می گوید نیمی از هفته بی آب هستیم. کوچه ها تاریک است و امنیت نیست وسارقان حتی به کابل های برق و کافوهای مخابرات هم رحم نمی کنند.برخی از زنان محله هم از نظافت نشدن کوچه های محله و جمع شدن زباله ها و گل ولای خشک شده روبروی سوپرمارکت آنامیس که حال محل خواب مار وعقرب شده است، گلایه مندند و در کرت های دریایی محله موش خرماهایی را می بینم که سرک می کشند ونگاه مان می کنند و می روند و موش خرمای بعدی می آید وباهم بازی می کنند. سگ و موش و گربه در زباله ها و کرت های دریایی و خانه های مخروبه و نخاله زیاد دیده می شوند.اینجااز زنان بیوه ای هم می گویند که درآمدی ندارند ویکی هم در محله نان محلی می پخت و می فروخت که کرونا تعطیلش کرده است. کرونا به نان آوران دیگر محله هم رحم نکرده است.تیربرق های چوبی کج شده در محله دیده می شود که یکی کنار سوپرمارکت سلمانی زاده است و همسایه نگرانند این تیربرق بر سرشان سقوط کند. یکی از همسایگان تیربرق هم گویا بی برق است و به آنها برق نداده اند.در محله به جایی می رویم که خیابانی که در شمال زمین ورزشی آرش است، قرار بوده هم به سمت شرق وهم شمال محله تپه ا... اکبر در خیابان نصر2 ادامه یابد که فعلا نیمه تمام مانده است و به خور فاضلاب رسیده و متوقف مانده است.ساکنان تپه ا... اکبر انتظار دارند دیده شوند و مسئولان ابر تبعیض که بر سرشان بی عدالتی باریده است را از محله کنار بزنند و با خدمات‌رسانی بیشتر به آنها، عدالت ومهرورزی را برای شان به ارمغان بیاورند.


ادامه دارد

 علی زارعی/ دریا

لینک قسمت اول

http://daryanews.ir/news.php?id=35971