دریا نیوز







زمستان سرد و بی‌خانمانی مردم جاسک

دریا نیوز: يک هفته از وقوع سيل سيستان و بلوچستان و شرق هرمزگان مي‌گذرد. در ميان اتفاقاتي که در دو هفته گذشته در ايران رخ داد. سيلي عظيم که در 100 سال گذشته بي سابقه بوده است يکي ديگر از اتفاقات تلخ اين روزها است

، 12:24   /   کد خبر: 35393   /   تعداد بازدید: 319


دریا نیوز: يک هفته از وقوع سيل سيستان و بلوچستان و شرق هرمزگان مي‌گذرد. در ميان اتفاقاتي که در دو هفته گذشته در ايران رخ داد. سيلي عظيم که در 100 سال گذشته بي سابقه بوده است يکي ديگر از اتفاقات تلخ اين روزها است.

بعد از انتشار فيلم و عکس هاي متعدد از مناطق سيل زده همه متوجه بحراني بودن شرايط شدند تا جايي که در توان داشتند از تمام نقاط ايران ياري کردند.

هميشه اين مطلب بيان شده است که بشاگرد و شرق جاسک جزو مناطق محروم به حساب مي آيند. از امکانات زيادي برخوردار نيستند. اما سيل اخير باعث شد که بر محروميت و مشکلات آنان افزوده شود.

در ميان کمک هاي مردمي و غيرمردمي که به جاسک ارسال مي شد، با چند تن از دوستان تصميم گرفته شد، تا با انتشار فراخواني کمک هاي مردمي را جمع آوري کرده به مناطق سيل زده ارسال کنيم و در حد توان و کمک مردم، غذاي گرم براي افراد آن منطقه آماده کنيم. بعد از انتشار فراخوان تماس‌هاي زيادي با ما گرفته شد و تا جايي که در توان مردم بود وسايل مورد نياز و ضروري که به نظر مي رسيد بايد به منطقه ارسال شود به ما تحويل دادند. استقبال فراواني شد در حدي که مجبور شديم با چند ماشين هماهنگ کنيم تا وسايل را به جاسک برسانند.

اما چيزي که در اين بين بسيار اهميت داشت اعتماد افراد بود. هر کس که در اين يک هفته از زمان سيل با ما تماس مي گرفت، اول از همه اين مطلب را بيان مي کرد که اين اقلام را تحويل چه کسي مي دهيد، مطمئن هستيد به دست افراد مي رسد؟ اگر کمک نقدي انجام دهيم چطور اطمينان حاصل کنيم که به دست افراد رسيده است؟ و سوال هايي متعددي در اين زمينه. نمي دانم چرا مثل سابق اعتماد بين افراد جامعه وجود ندارد، حتي در زمينه کار خير و کمک به هم نوع. به همه اطمينان داديم که وسايل اهدايي به دست افراد مي‌رسد. به هر حال اقلام بسياري جمع آوري شد تا جايي که امکان داشت آن ها را تفکيک کرديم تا هم از بردن وسايل غيرضروري جلوگيري شود و هم راحت تر افراد بتوانند توزيع کنند. تا قبل از حرکت ماشين باز هم افراد زيادي وسايل و اقلام مورد نياز را به ما مي رساندند.

تصميم بر آن شد تا خودمان هم به مناطق سيل زده برويم تا از نزديک با روال توزيع اقلام جمع آوري شده اطمينان حاصل کنيم. وضعيت روستاها و افراد را ازنزديک ببينيم.

تا آخرين لحظه مردد بودم که اين مسافت طولاني را همراه بقيه بروم يا خير، تا به حال به شهرستان جاسک سفر نکرده بودم و مردمانش را از نزديک نديده بودم، همين موضوع باعث شد تا خودم هم همراه اين کاروان رفته تا با مردمان جاسک و بلوچ و فرهنگ اين منطقه آشنا شوم. شهري که روستاهايش به اسم محرومان کشور نام برده مي شود. شهري که مناطق مهم نظامي را در خود جاي داده است، درياي زيباي مکران را در کنار خود دارد. شهري که بعد از وقوع سيل بعد از چند روز مسئولين به سراغشان رفتند. قوم بلوچ را در دل خود جاي داده است مردماني با غيرت و متواضع. مردماني با لباس هاي زيبا و زباني شيرين پس ديدنش خالي از لطف نخواهد بود. جاسکي که رو به پيشرفت است و حالا جاسک زيبا و مردماني صبور دچار بحران شده است، بحراني که شايد حالا حالاها به شرايط کاملا، عادي برنگردد.

از آنجائيکه بايد هماهنگي هاي لازم صورت مي گرفت و قبل از حرکت باز هم به ما مراجعه مي کردند، براي آوردن وسايل باعث شد تا از بندرعباس نتوانيم صبح زود حرکت کنيم. بالاخره به سمت جاسک حرکت کرديم مسيري بسيار زيبا کوه هاي جادويي، گله هاي گوسفندان و شترها، بعد از باران که در اين منطقه باريده، تمام دشت ها سرسبز و زيبا بودند. تا به جاسک رسيديم هوا تاريک شده بود. در ميناب و جاسک هم با کمک هاي نقدي وسايلي که لازم بود را خريداري کرديم.

با استقبال خوب مردم جاسک روبرو شديم، مردماني خونگرم و مهمان نواز که با چاي کرک شان خستگي راه را از تنمان بيرون کردند و تا آخرين لحظه ما را تنها نگذاشتند. با صحبت هايي که با خود اهالي انجام داديم و به گفته خودشان هر روز غذاي گرم براي سيل زدگان چند روستا که مد نظر ما بود پخته مي شد ولي بنا به دلايلي آن شب کنسل شده بود. و اين مطلب باعث شد تا ما مواد اوليه اي که براي تهيه غذاي گرم آورده بوديم کمي به آن بيفزاييم . مواد اوليه را تحويل يکي از آشپزهايي که دراين چند روز غذا درست مي کرد داديم تا يک غذاي محلي براي افراد درست کند. توانستيم با کمک هاي مردم که اعتماد کرده بودند و خود مردم شهر جاسک که با ما همکاري مي کردند 1000 دست غذاي گرم آماده توزيع داشته باشيم.

شب را در جاسک مانديم و استراحت کرديم و قرار بر اين شد صبح زود به سمت روستاهاي سيل زده حرکت کنيم. وقتي با بومي هاي شهر و کساني که در اين يک هفته به مناطق سيل زده رفته بودند و امداد رساني داشتند صحبت کرديم بسيار تحت تاثير قرار گرفتم، حتي بيشتر از زماني که عکس و فيلم ها را ديده بودم. يکي ازاين افراد مي گفت: بعد از وقوع سيل پسرخاله ام که در يکي از اين روستاها معلم است توانسته بود خود را به قسمت بلندي برساند تا تلفن همراهش آنتن بدهد با ما تماس گرفت و گفت: اگر براي کمک به اينجا نياييد بچه هاي اينجا از سرما و گرسنگي از بين مي روند.

در مورد روستايي ديگر مي گفتند: از دو طرف چه از سمت جاسک و چه از سمت ليردف روستا در محاصره آب بوده است و فقط يک يا دو بار با قايق توانسته اند برايشان آذوقه ببرند.

خانمي ديگر مي گفت : خانم ها از روستا با من تماس گرفتند و گفته اند اصلا وضعيتمان خوب نيست با اينکه کمک مي شود اما نه سرويس بهداشتي داريم و نه آب و شب ها بسيار سرد است.

فهميدم وضعيت از آنچه تصور مي کنيم سخت تر است بعد از يک هفته هنوز هم با مشکلات متعددي روبرو هستند، مشکلات و نيازهايي که جز نيازهاي اوليه افراد است، آن هم در فصل سرد زمستان بدون سرپناه بودن بسيار سخت و دشوار است، تا از نزديک نبينيم نمي توانيم عمق فاجعه را درک کنيم.

صبح جمعه وسايل را جمع کرديم و با چند نفر از خود مردم جاسک راهي مناطق سيل زده شديم. ماشين هاي زيادي در اين مسير در حال حرکت بودند کاميون هاي بزرگ، ماشين‌هاي بزرگي که نشان مي داد قطعاً مسئولين در آن سوار هستند، دو طرف جاده هنوز آب ايستاده بود مانند درياچه اي عظيم، زمين هاي کشاورزي که ديگر حتي نشاني از آن ها نبود و اگر نمي گفتند اين قسمت ها زمين کشاورزي است تصور مي کرديم بيابان بوده است.

تير برق هايي که يا از ريشه کنده شده بودند و يا از وسط به دو قسمت تقسيم شده بود. سيم هاي برق همگي تيکه تيکه و در آب ها افتاده بودند. هيچ جاي مسير نشاني از برق نبود. ماموران اداره برق در تلاش بودند.

پل هاي در بين راه کاملاً تخريب شده بودند، پل هايي که هيچ اثري از آن ها نبود، نه جاده، نه آسفالت، نه پل. سيل ويرانگر کاملاً تخريبش کرده بود ماشين هاي امداد رساني و مسئولين مجبور بودند که از ميان درخت ها و مسيرهاي صعب العبور تردد کنند در قسمت هايي هنوز بعد از يک هفته آب سيلاب وجود داشت و بايد ماشين ها از اين رودخانه‌هاي کوچک عبور مي کردند.

بومي ها مي گفتند کمک رساني بسيار زياد است اما هنوز افراد و خانواده هايي هستند که به آن ها کمک نشده است و نيازهاي اوليه را ندارند. ما هم گفتيم پس بهتر است اولويت با افرادي باشد که در اين چند روز هيچ کمکي به آن ها نشده است.

به روستاي ليره اي رسيديم. مردم روستا همگي در چادر اسکان داده بودند روستا وضعيت مناسبي نداشت. حرکت کرديم به سمت روستاي بعدي، در بين راه مي ديديم که همگي در تلاش هستند تا بتوانند جاده را باز کنند، برق روستاها را وصل کنند چيزي که در اين بين توجه مرا بسيار جلب کرد درختان اين منطقه بودند، کشاورزي که نابود شده بود هر چند کيلومتر هندوانه اي مي ديديم که لابلاي درختان مانده است، پل هاي بزرگي که هيچ اثري از آن ها نبود چراغ برق ها و سيم هايي که کنار جاده تيکه تيکه ريخته بودند اما درختان سالم و استوار ايستاده بودند با ريشه هاي قوي. نمي‌دانم ريشه هاي درختان اين منطقه استوار و قوي اند و يا زير ساخت هاي ما تاب تحمل سيل را نداشته است.

به روستاي سديچ رسيديم از توابع بخش ليردف روستايي که حتي خانه هاي نو ساز آن هم ديگر قابل سکونت نبود. گل تمام روستا را فرا گرفته بود. 3تا 4 متر گل و لاي ايستاده بود.سرويس بهداشتي که کاملاً تخريب شده ، همه به نحوي کمک مي کردند وسايل خانه ها را بيرون مي آوردند و تميز مي کردند، خانه هايي که سيل از زير، تمام خانه را تخريب کرده بود و ديوارهايش روي گل مانده بود.

مردي که التماس مي کرد و مي گفت نمي دانم چه بايد بکنم تمام گوسفندانم را آب برده است تمام زندگي ام، تمام سرمايه‌ام، يک مرد بايد به کجا رسيده باشد که اينگونه گريه و زاري در ميان جمعيت سر بدهد و خواستار کمک باشد.

بچه هاي شيرين زباني که دور ما مي چرخيدند و بازي مي‌کردند، به بچه ها مي گويم موقع سيل چه کردين و کجا رفتين؟ مي گويند فرار کرديم به پشت بام پناه برديم خيلي وحشتناک بود خيلي ترسيديم. دست مرا مي گيرد مي گويد خانه ي ما را ببين ديگر کتاب و دفتر و لباس نداريم، حتي مدرسه ما هم خراب شده است بچه هايي که بدون کفش و دمپايي دنبالت مي دويدند. تا همه اين شرايط را از نزديک نبيني درک و لمسش سخت است. وقتي سلام مي کردم همگي در اين شرايط سخت با لبخند جواب مي دادند.

از بچه ها و خانم ها مي پرسيدم چه چيزي مي خواهيد؟ برايتان وسايل آورده ايم با متانت تمام مي گفتند شايد کم باشد به افراد ديگر بدهيد. اين صبوري و متانت که از بلوچ ها شنيده بودم واقعا از نزديک لمس کردم.

البته ناگفته نماند در اين ميان افرادي سودجو از استان هاي ديگر حتي کشور همسايه در ميان روستايي ها آمده بودند و خود را بومي آنجا معرفي مي کردند و همين امر امداد رساني را سخت مي کرد.

تا جايي که در توان داشتيم به افراد روستا کمک کرديم و از نزديک با آن ها صحبت کرديم. بچه هايي زيبا و شاداب بلوچ بعد از اين همه سختي و مشقت که داشته اند و هنوز در پيش رو دارند اما با لبخند ومهرباني جوابت را مي دادند.

البته ناگفته نماند در چنين شرايط بحراني توزيع و کمک کار بسيار دشواري است و مديرت حرف اول را مي زند وقتي در اين منطقه ارگان هاي مختلفي را مي بيني که هرکس مشغول کاري است، حضور سودجويان و بسياري از افراد که مورد اطمينان نيستند وضعيت روحي و معيشتي واقعا سخت و بد افراد همگي اين موارد باعث مي شود که کنترل اوضاع سخت باشد.

مرد ميانسالي با لهجه شيرين بلوچي که خيلي کم مي فهميدم چه مي گويد مرا به سمت خانه اش برد، حياط بسيار بزرگ که چند اتاق در گوشه کنار آن بود. مي گفت زندگي من با اين دام ها مي گذشت و حالا هم گوسفندان خود را از دست داده‌ام و هم نصف خانه ام تخريب شده است با اين سن نمي‌دانم چه کاري بايد انجام بدهم ديگر زندگي کردن برايم سخت است ما چند روز نه برق داشتيم و نه آب روزهاي خيلي بد و سختي را سپري کرديم.

همه اهالي روستا در حال جمع کردن و گل و لاي از خانه‌ها و وسايلشان بودند.حالا که دام ها و کشاورزي خود را از دست داده بودند. بچه ها مدرسه اي نداشتند و تنها اميد اين افراد وجود يک سرپناه بود.

کمک هايي هم براي اين روستا تحويل داديم و حرکت کرديم به سمت روستاي گشمي، روستايي که مي گفتند راه ارتباطي آن تازه باز شده است سيل تمام اين روستا را محاصره کرده بود و شرايط بحراني را پشت سر گذاشته اند.

مسير فرعي که صعب العبور بود و هر لحظه امکان اين وجود داشت که ماشين ما نتواند مسير را ادامه بدهد. رد پاي سيل و آب فراوان را مي ديديم مردم شهر جاسک مي گفتند اين بارندگي در 100 سال اخير بي سابقه بوده است و تصور نمي‌کردند که در اين حد باشد. مسير گشمي بسيارسخت بود ولي با اين حال رفتيم. قسمتي بايد ماشين ها از رودخانه رد مي شدند هيچ جاده اي وجود نداشت، امدادگران توانسته بودند در اين چند روز بعد از فروکش شدن آب هايي که در مسير جمع شده بود، با ماشين هاي سنگين گل ها را در مسير اين روستا کمي جمع کنند تا راه رفت و آمد باز شود.

بالاخره به روستا رسيدم مدرسه اي که ميز و صندلي و کامپيوتر آن در فضاي بازي رها شده بود تا بتوانند گل هاي مدرسه را خارج کنند.

دوباره بچه ها دورما جمع شدند و مي گفتند چه براي ما آورده ايد؟ از کجا آمده اين ؟ دمپايي داريد؟

با اهالي روستا صحبت کرديم کمک هايي برايشان گذاشتيم. به خانم ها مي گفتم لباس گرم داريد ؟ پتو برايتان آورده اند؟ باز هم در جواب مي گفتند چيزهايي پيدا مي شود. چون زمان زيادي نداشتيم و راه هم مناسب نبود نمي توانستيم در هر روستا زياد توقف داشته باشيم و مجبور بوديم زود حرکت کنيم. اما کاش مي شد بيشترماند و با آن ها صحبت کرد.

در حال برگشت از روستاي گشمي بوديم که ماشين هاي امداد رساني و برق رساني، راهداري به سمت اين روستا مي‌رفتند اين باعث خوشحالي ما شد.

در مسير برگشت به روستاي کروچ رفتيم. روستايي که تا چشم مي ديد گل فرا گرفته بود کولر و يخچال هايي که سيلاب آن ها را به گوشه اي پرت کرده بود، ماشين بزرگي که سرويس بهداشتي سيار برايشان آورده بود . تمامي اهالي روستا در کمپ که هلال احمر برايشان در گوشه اي از روستا زده بود زندگي مي کردند.

سوپر مارکتي که تمام وسايل هايش را گل فرا گرفته بود. در اين روستا بوديم که غذاي گرمي را که آماده کرده بوديم رسيد و در بين اهالي روستا و امدادگران توزيع کرديم.

باز هم به مردم سيل زده مي گفتيم غذاي گرم هست، بعضي از افراد مي گفتند ما نهار خورده ايم دست شما درد نکند.

روستا برق نداشت، تا آن روز آب براي شستشو هم در روستا نبود و نبود آب و برق باعث شده بود که شرايط براي افراد بسيار سخت باشد. به سمت کمپ روستا رفتيم غذا در بين اهالي روستا در کمپ هم توزيع کرديم و ماشين و بقيه غذاها را به سمت روستاهاي ديگر هدايت کرديم و خودمان هم در کنار روستايي ها نشستيم و غذاي محلي شان را خورديم.

دختري کوچک حدوداً 10 سال به سمت عکاسي که همراه ما بود آمد و گفت من مي توانم صحبت کنم و از من فيلم بگيريد همه جا ارسال کنيد تا بقيه بدانند ما در چه وضعيتي زندگي مي کنيم؟ گفتيم چرا که نه حتماً، کاش مي شد در اين گزارش صداي اين دختر را پخش کنم تا بدانيد شرق هرمزگان و روستاهاي آسيب ديده در چه وضعيتي بودند. دختر گفت: ما همه زندگيمان خراب شده است، خانه هايمان، لباسهايمان آب برده، سيل آمده دولت هم کمک مي کند اما يک چيزمان کم است خانه هايمان، در اين زمستان سرد در چادر زندگي مي‌کنيم، خيلي سرده بچه ها اصلا تحمل اين سرما را ندارند، آدم هاي روستا هم اميدشان را از دست داده‌اند خيلي سرد است مردم همه کمک مي کنند اما زندگي در چادر خيلي سخت است خيلي .... صحبت هاي اين دختر زيباي بلوچ بسيار تاثير گذار بود.

اهالي مي گفتند شب ها خيلي سرد است خصوصاً براي بچه‌هاي کوچک بسياري از افراد اميد خود را به زندگي از دست داده اند.

آذوقه برايمان مي رسد اما ما ديگر سرپناه نداريم. باقيمانده کمک ها را در اين روستا توزيع کرديم. اما آن چيزي که بيشتر از همه مدنظر افراد بود و درخواست داشتند بخاري و پيک‌نيک براي گرم نگه کردن چادر و پخت و پز، زيرانداز، لوازم بهداشتي و لوازم التحرير بود. مردم بلوچ با اندک کمکي که توانستيم برايشان جمع آوري کنيم و تحويلشان بدهيم باز هم تشکر فراوان مي کردند.

نزديک غروب بود و بايد از روستا بيرون مي آمديم و به سمت بندرعباس حرکت مي کرديم. به دليل محدوديت زماني نتوانستيم به همه روستاها سر بزنيم، راه همه روستاها هنوز باز نشده است، بسياري از مناطق امدادرساني با هلي کوپتر انجام مي شد. افراد سالمند، زنان باردار، بچه ها هنوز در بسياري از روستاها در انتظار کمک بودند.

در سيستان و بلوچستان هم آسيب زيادي وارده شده و شايد روستاهايي بيشتري آسيب ديده باشند اما حال روستاهاي جاسک و بشاگرد هم خوب نبود.کاش مسئولين کشوري سري به اين منطقه هم ميزدند.

خسته اما اميدوار بودند.صادقانه بگوييم بازديد چند مسئول بعد از چند روز دردي از آن ها دوا نمي کند. آن هم در جاسکي که رو به پيشرفت است منطقه نظامي است، کاش قبل از راه اندازي فرودگاه جاده هاي آن را ساماندهي مي‌کردند. راه هاي ارتباطي روستاها درست مي شد. جاسکي که دريا دارد، جاسکي که مردمان با غيرت و مهمان نوازي دارد، درست است از مرکز استان دور است اما دليل نمي‌شود که زير ساخت هاي آن حتي راه اصلي آن به خود شهر جاسک چه برسد روستاهاي آن مناسب نباشدتا با آمدن سيل با چنين بحراني روبرو شويم. جاسکي رو به پيشرفت با پتانسيل هاي فراوان اما جز محرومان کشور.

هميشه مي گفتند مناطق بشاگرد و بلوچ نشينان جز مناطق محروم کشور هستند اما تا وقتي اين مناطق را از نزديک نبينيم برايمان قابل درک نيست. منطقه اي زيبا و بکر با مردماني مهربان و قانع در شان آن ها نيست چنين جاده و خانه هايي.

به سمت بندرعباس حرکت کرديم اما با خود مي گفتم کاش مي‌توانستم بمانم، کاش مديريت بحران منطقه به درستي باشد تا اين افراد هر چه سريع تر به خانه هايشان برگردند، بچه ها به مدرسه بروند. البته کار سختي است تمام زير ساخت ها برق، آب، جاده همگي به شدت آسيب ديده اند و بازسازي آن ها زمان بر و هزينه بردار است. اگر قبل از اين بحران در زمان هشدارها پيش بيني لازم را انجام داده بوديم شايد با چنين صحنه هاي دلخراشي روبرو نمي شديم. شب که شود ياد بچه ها بيفتيم که با اين سرما در چادر چه مي کنند. اما ما اگر بخواهيم مي توانيم تمام روستاها را از اول بسازيم و زندگي خوبي براي اين افراد مهيا کنيم. اگر باز هم خواستيد براي اين افراد کمکي ارسال کنيد حتما بخاري و زير انداز فراموش نشود.

سعیده دبیری نژاد/ دریا