دریا نیوز







حاج ایوب دبیری نژاد در کلام دوست 35 ساله

دریا نیوز: از سال 1362 باب آشنایی نگارنده با اوست، هنگامی که برای عملیات والفجر3 و آزادسازی شهر مهران آماده می شــدیم

، 11:38   /   کد خبر: 33503   /   تعداد بازدید: 525


دریا نیوز: از سال 1362 باب آشنایی نگارنده با اوست، هنگامی که برای عملیات والفجر3 و آزادسازی شهر مهران آماده می شــدیم. شهرک نور اهواز و او را از طریق برادر شــهیدش یعقوب که انسانی دلیر، کم حرف، شجاع، متواضع و عابد بود، شناختم. انگار که این خصلت های اخلاقی ویژه همه برادران ایوب است و شاید از والدین هم ارث برده اند و چه میراث نیکی.

بیش از ســه دهه رفاقت در مقاطع و زمان های مختلف با داشــتن مناصب و مصادر متنوع و پراز وســواس مادی و دنیوی که او به همه آنها نه گفته بــود. گرچه نگارش این ســطور خصلت شرقی هاست که به ذکر خوبی های کسانی که در زمان زنده بودن بایســتی قدرشان را بشناسیم نه وقتی که نیستند.کاش خوبی های امثال ایوبها که غیر قابل شمارش است را قبل از مرگشان بزرگ کنیــم؛ ولی آدم های بزرگ هرگز راضی به چنین امری در حیاتشان نیســتند و شاید بعضی ها از سر حسادت و خود برتر بینی نمی گذارند پاکان و خوبان معروف شوند. آنها با خوبی و خوب ها همیشه مشکل دارند ولی اولا خوبی ابدی است و خوبی های ایوب ها نیز ابدی و ثانیا کج فهمان که تا دیروز نمی توانستند و نمی گذاشتند آنگونه که شایسته است ایوب و ایوب ها شناخته شوند حال انگشت ندامت در پیشگاه وجدان خفته ها قطعا به دندان خواهند گرفت.همان ها که امروز اشک در سوگ و ماتم خوبانی چون ایــوب می ریزند در زمــان حیات وی از انتقادهای دلسوزانه و از سر درد دین و جامعه او را بر نمی تابیدند و با کیش و شخصیت وی برخورد خصمانه و غیر منصفانه و بی رحمانه داشتند.آنها نه با ایوب بلکه با روشنی و شفافیت دشمن اند و شاید از نگاه دنیوی یکی از اشتباهات ایوب مانند خیلی مصلحان و دلسوزان هر جامعه ای خصوصا دینی، صریح اللحن و شفاف بودن در مسیر حق وحق شناسی و شناساندن کژی و کج فهمی هاست و طی طریق در این مسیر پر پیچ و خم و سنگلاخ همچون ایوب دوام خواهد آورد و بس. او پس از ایمان و اعتقادی که به مقدس بودن قلم داشــت؛آن را مثال اســلحه ای می دانســت که در برابر دشــمن مهاجم به مرزهای زمینی به دست گرفته و مردانه جنگیده بود. قلم را و حرمت قلم را خوبمیشناخت و آنرا برای تبیین حق و مبارزه در برابر افراد و احزاب و صاحبــان زر و زور و تزویر به دســت گرفت و جان و مال و هستی خویش را برای پیمان و عهدی که با قلم بسته بود نهاد. شاید از دید مادی و کوته ما ، نباید در مدیریت های اجرایی در قانون مداری خود و اطرافیانش تاکید می کرد و مرّ قانــون را عمل می کرد، قانونی که خیلی از ماهــا آن را برنمی تابیم و قانون مداری را تا جایی قبول داریم که منافع خردی، حزبی و گروهی و باندی و جناحی مان را هدف قرار ندهد تا جایی که به مناصب و آلاف و الوف ما خدشــه وارد نسازد و چه بســیار که ایوب تاوان عمل به قانون را در زمان حیــات خویش پرداخت و ازمنابعی که به تجربه آنرا کسب کرده بود و بایستی از ثمره آن، خود و دیگران به نفع جامعه استفاده شود از دست داد ولی او در راه این آرمان مقدس از همه چیز گذشت و تلخی هارا به جان خرید.او حرم و حرمت قلم را پاس داشت و می دانست که قلم ابزاری است که خداوند درآن قسم یاد کرده است. «ن و القلم و مایسطرون»او قلم را برای نام و نان و مقاصد مادی نخواست و به دست نگرفت و چه بسا که با نوک قلم ونیش آن نوش را به مانند شهدی گوارا به ولی نعمتان جامعه چشاند و کام اصحاب قدرت را تلخ کرد.حقایق رابه اهل حق چشاند و دستان حق مدار را امیدوار.کاش شجاعت و صراحت قلم را نادیده میگرفت وخود آسوده در گوشه ای می نشست و غم دین را نمی خورد و سنگ های عداوت و بغض بدخواهان مردم که به نام مردم در مناصب مشغولند به سوی خویش نشــانه نمی رفت؛ اما مگر او میتوانست چنین باشــد. پس آن عهدی که با خدا بسته بود را چه کند؟!نام نشــریه اش را دریا نهــاد و چون دریا زلال و شــفاف بود و با قلم و سطوری که می نوشت به دنبال شناساندن و کشف حقایق و مرواریدهای قعــر آن بود و کنار زدن کــف روی آب و یقین داشــت که آنچه می ماند همانا گوهر وجود حق و حقیقت طلبی است و آنچه ماندگار است چهره براق حق جویی است که می نوشت به دنبال صید دل های صادق بود.در پایان کاش اســم او ایوب نبود!! زیرا ایوب با صبر او معنا می یافــت و صبر ایوب مثال صبرایوب بود و مثال زدنی و همانند دریا آرام و زلال و شفاف با سکون و آرامشی وصف ناشدنی، صبورو درون خروشــان. در رفاقت نیز این گونه و بدون هیچ لاپوشانی با گفتمانی حق طلب و حق محور.هرگز با اهل معامله بر سر حق، معامله و مصالحه نکرد و مصالح و منافع دین و کشور و شهرش را برهیچ منافع دنیوی ترجیح نداد.آخرین ســخنان و اتمام حجت او انگار دیروزبود. معرفی خود به عنوان شــهردار شهر در جمع شوراییان. هیچگاه وعده وعید نداد تا مثل دیگران و بعد از اینکه به مقصد و منصب رسید همه را زیر پا گذارد و یکه تاز قدرت و جمع ثروت و فدا کردن و ذبح حقیقت در پای درخت مصلحت شود. بسان دیگران و دیگرانی که هستند.همنشــینی با اهل حــق و حق مطلــق گوارای وجودش باد.

وحید حیدری

 

از سال 1362 باب آشنایی نگارنده با اوست، هنگامی که برای عملیات والفجر3 و آزادسازی شهر مهران آماده می شــدیم. شهرک نور اهواز و او را از طریق برادر شــهیدش یعقوب که انسانی دلیر، کم حرف، شجاع، متواضع و عابد بود، شناختم. انگار که این خصلت های اخلاقی ویژه همه برادران ایوب است و شاید از والدین هم ارث برده اند و چه میراث نیکی.

بیش از ســه دهه رفاقت در مقاطع و زمان های مختلف با داشــتن مناصب و مصادر متنوع و پراز وســواس مادی و دنیوی که او به همه آنها نه گفته بــود. گرچه نگارش این ســطور خصلت شرقی هاست که به ذکر خوبی های کسانی که در زمان زنده بودن بایســتی قدرشان را بشناسیم نه وقتی که نیستند.کاش خوبی های امثال ایوبها که غیر قابل شمارش است را قبل از مرگشان بزرگ کنیــم؛ ولی آدم های بزرگ هرگز راضی به چنین امری در حیاتشان نیســتند و شاید بعضی ها از سر حسادت و خود برتر بینی نمی گذارند پاکان و خوبان معروف شوند. آنها با خوبی و خوب ها همیشه مشکل دارند ولی اولا خوبی ابدی است و خوبی های ایوب ها نیز ابدی و ثانیا کج فهمان که تا دیروز نمی توانستند و نمی گذاشتند آنگونه که شایسته است ایوب و ایوب ها شناخته شوند حال انگشت ندامت در پیشگاه وجدان خفته ها قطعا به دندان خواهند گرفت.
همان ها که امروز اشک در سوگ و ماتم خوبانی چون ایــوب می ریزند در زمــان حیات وی ازانتقادهای دلسوزانه و از سر درد دین و جامعه او را بر نمی تابیدند و با کیش و شخصیت وی برخورد خصمانه و غیر منصفانه و بی رحمانه داشتند.
آنها نه با ایوب بلکه با روشنی و شفافیت دشمن اند و شاید از نگاه دنیوی یکی از اشتباهات ایوب مانند خیلی مصلحان و دلسوزان هر جامعه ای خصوصا دینی، صریح اللحن و شفاف بودن در مسیر حق وحق شناسی و شناساندن کژی و کج فهمی هاست و طی طریق در این مسیر پر پیچ و خم و سنگلاخ همچون ایوب دوام خواهد آورد و بس. او پس از ایمان و اعتقادی که به مقدس بودن قلم داشــت؛آن را مثال اســلحه ای می دانســت که در برابر دشــمن مهاجم به مرزهای زمینی به دست گرفته و مردانه جنگیده بود. قلم را و حرمت قلم را خوب
میشناخت و آنرا برای تبیین حق و مبارزه در برابر افراد و احزاب و صاحبــان زر و زور و تزویر به دســت گرفت و جان و مال و هستی خویش را برای پیمان و عهدی که با قلم بسته بود نهاد. شاید از دید مادی و کوته ما ، نباید در مدیریت های اجرایی در قانون مداری خود و اطرافیانش تاکید می کرد و مرّ قانــون را عمل می کرد، قانونی که خیلی از ماهــا آن را برنمی تابیم و قانون مداری را تا جایی قبول داریم که منافع خردی، حزبی و گروهی و باندی و جناحی مان را هدف قرار ندهد تا جایی که به مناصب و آلاف و الوف ما خدشــه وارد نسازد و چه بســیار که ایوب تاوان عمل به قانون را در زمان حیــات خویش پرداخت و ازمنابعی که به تجربه آنرا کسب کرده بود و بایستی از ثمره آن، خود و دیگران به نفع جامعه استفاده شود از دست داد ولی او در راه این آرمان مقدس از همه چیز گذشت و تلخی هارا به جان خرید.
او حرم و حرمت قلم را پاس داشت و می دانست که قلم ابزاری است که خداوند درآن قسم یاد کرده است. «ن و القلم و مایسطرون»او قلم را برای نام و نان و مقاصد مادی نخواست و به دست نگرفت و چه بسا که با نوک قلم ونیش آن نوش را به مانند شهدی گوارا به ولی نعمتان جامعه چشاند و کام اصحاب قدرت را تلخ کرد.حقایق رابه اهل حق چشاند و دستان حق مدار را امیدوار.کاش شجاعت و صراحت قلم را نادیده میگرفت وخود آسوده در گوشه ای می نشست و غم دین را نمی خورد و سنگ های عداوت و بغض بدخواهان مردم که به نام مردم در مناصب مشغولند به سوی خویش نشــانه نمی رفت؛ اما مگر او میتوانست چنین باشــد. پس آن عهدی که با خدا بسته بود را چه کند؟!
نام نشــریه اش را دریا نهــاد و چون دریا زلال و شــفاف بود و با قلم و سطوری که می نوشت به دنبال شناساندن و کشف حقایق و مرواریدهای قعــر آن بود و کنار زدن کــف روی آب و یقین داشــت که آنچه می ماند همانا گوهر وجود حق و حقیقت طلبی است و آنچه ماندگار است چهره براق حق جویی است که می نوشت به دنبال صید دل های صادق بود.
در پایان کاش اســم او ایوب نبود!! زیرا ایوب با صبر او معنا می یافــت و صبر ایوب مثال صبرایوب بود و مثال زدنی و همانند دریا آرام و زلال و شفاف با سکون و آرامشی وصف ناشدنی، صبورو درون خروشــان. در رفاقت نیز این گونه و بدون هیچ لاپوشانی با گفتمانی حق طلب و حق محور.
هرگز با اهل معامله بر سر حق، معامله و مصالحه نکرد و مصالح و منافع دین و کشور و شهرش را برهیچ منافع دنیوی ترجیح نداد.
آخرین ســخنان و اتمام حجت او انگار دیروزبود. معرفی خود به عنوان شــهردار شهر در جمع شوراییان. هیچگاه وعده وعید نداد تا مثل دیگران و بعد از اینکه به مقصد و منصب رسید همه را زیر پا گذارد و یکه تاز قدرت و جمع ثروت و فدا کردن و ذبح حقیقت در پای درخت مصلحت شود. بسان دیگران و دیگرانی که هستند.همنشــینی با اهل حــق و حق مطلــق گوارای وجودش باد.


وحید حیدری