دریا نیوز







ترس از آوارگی در" گلستان" بندرعباس: زوج معلول با سه فرزند ،خانه ندارند

دریا نیوز: اینجا گلستان است.گلستان ۲۰.کوی گلستان .شمال محله "نخل پیرمرد "و"چاهستانی ها"و جنوب اتوبان شهیدرجایی بندرعباس.

، 08:40   /   کد خبر: 32940   /   تعداد بازدید: 81


دریا نیوز: اینجا گلستان است.گلستان ۲۰.کوی گلستان .شمال محله "نخل پیرمرد "و"چاهستانی ها"و جنوب اتوبان شهیدرجایی بندرعباس. نام منطقه را گذاشته اند "گلستان" ،اما گلستان نشینان در رنج و سختی هستند و فریاد رسی ندارند.درد اینجا زیاد است.اینجا اشک هم ماتم می گیرد.از اشک مادر معلول ،اشک مان جاری می شود. از آه کشیدن پدر معلول ، ماهم آه می کشیم.

از بالا که نگاه می کنم سراشیبی خاکی است که به سختی می توان وارد خانه شد.باید بااحتیاط از این سراشیبی وارد خانه شویم.باران که ببارد، آب منطقه را وارد خانه شان می کند ورفت وآمد از این سراشیبی شاید غیرممکن شود. غیرممکن برای افراد عادی وسالم.اما وقتی می شنوم که در این خانه زوج معلول جسمی حرکتی زندگی می کنند که هر روز مجبورند از همین سراشیبی بروند و بیایند،باورش برایم سخت است.علی مرد خانه است و ۴۰سال از عمرش می گذرد. می گوید کودک که بوده ودر روستایشان "نازدشت" زندگی می کردند. در بغل مادر بوده و خواسته که از آب چاه بخورد و اصرار بچگانه می کند.می رود آب بخورد که پایش به "میل گاردان" وتسمه موتور آب برخورد می کند.می برندش بیمارستان.دو وزنه به پایش آویزان می کنند ویک پایش بالاست.نزدیک عید بود و حدود سه هفته پزشکش رفته بود و وقتیکه آمده ،متوجه کبودی وسیاه شدن پای سالمش می شود و پایش را قطع می کنند و می خواهند پای آسیب دیده با تسمه موتور چاه را هم قطع کنند که پزشکی دیگر می گوید می تواند آنرا تا اندازه ای درمان کند ودر پایش پلاتین می گذارند و بعد از آن سال ها با کمک عصا وباپایی که اکنون پوست به استخوان چسبیده و درد دارد زندگی می کند.نه سال قبل با "معصومه" دختر همولایتیش که یک دست ویک پایشکه در دوسالگی بخاطر واکسن فلج شده است ،آشنا می شود و ازدواج می کند.

علی از تولداولین فرزند پسرش بنیامین خوشحال می شود. خدا به آنها پسری داده که شاید فردا عصای دستشان شود.بنیامین حالا دیگر به مدرسه می رود.کلاس اول دبستان ابتدایی در محله نخل پیرمرد "کمربندی".حالا دغدغه این را دارند که اگر بخواهند از این محله بروند، به کجا نقل مکان کنند که هم از مدرسه دور نباشد وهم خانواده بتواند اجاره خانه را پرداخت کند.خانواده ای که جز یارانه درآمدی ندارد وگاهی خیرین شاید برنج و... به آنها برسانند.

تحت پوشش بهزیستی

می گوید:تحت پوشش بهزیستی هستیم. اما حمایت چندانی دریافت نمی کنیم. هرموقع هم به بهزیستی می روند ،جواب سربالا می شنوند. خانه اجاره ای نشسته اند و ماهی ۲۰۰هزار تومان تومان می دهند برای یک اتاق ویک آشپزخانه.اتاقی که سقفش درحال فروریختن است و صاحبخانه دوماه به آنها مهلت داده تا بروند ،چون می خواهد خانه اش را بازسازی کند.دو هفته از این مهلت گذشته است.دیوار خانه تعدادی بلوک است که روی هم گذاشته اند.حمام و سرویس بهداشتی مناسبی ندارند. آبگرمکن ندارد وآب را روی آتش می گذارند وگرم می شود و مادر بایک دست ویک پای معلول و پدر هم بدون یک پا ، هرطوری شده تنها پسر و دو دخترشان را حمام می دهند.

"مرضیه "دهم بهمن سه ساله می شود و اسما هم حدود پنج سال سن دارد. اما آنها نمی توانند جشن تولد بگیرند.

مادر خانواده می گوید:سه ماه اجاره نداده ایم.صاحبخانه می گوید:بخاطر اینکه بچه هایت درب حمام ودستشویی را خراب کره، صدهزارتومان از پول پیش خانه کسر می کنم. درآمدی ندارند. علی سالاری پدر خانواده تا مدتی قبل با هرسختی که بود از سربالایی و سرازیری خانه شان می رفت وکنار اتوبان می نشست وبنزین می فروخت وهریک ونیم لیتر بنزین، فقط ۵۰۰تومان برایش سود داشت.اما گویا برخی همسایه ها مخالف بنزین فروشیش بوده اند.دبه های ۲۰لیتری بنزین وسیم سیاری هم که از خانه اش تا لب بلوار برای بستن یک لامپ و روشن شدن  می آورد را دزدیده اند .

حالا هم دغدغه دارند که دوماه مهلت شان تمام شود و آواره گردند.پولی ندارند که خانه مناسب تری اجاره کنند .مادر اشک می ریزد و پدرباحالتی محزون از دردهای شان می گویند وفرزندان هم فقط مارا نگاه می کنند.

علی گاهی سردردشدیدمی گیرد و می گوید از خدا انتظار مرگ دارم. نمی توانم بیشتر از این شرمنده زن و بچه هایم شوم.

وقتی که می پرسیم از مسولان ،از رییس جمهور  و رییس مجلس و استاندار و بهزیستی و کمیته امداد چه درخواستی دارید و چه  پیامی دارید ،علی می گوید:تاکنون چند نامه نوشتیم  و گفته ایم خودم وخانمم فلج هستیم ونیاز به سرپناه داریم، اما کسی توجهی نکرده است.از مسولان می خواهیم که کاری کنند که ما  سروسامان بگیریم و خانه و سرپناهی داشته باشیم. خانه ای باشد که سربالایی وسرپایینی نداشته باشد .با این معلولیت که نمی توانیم به راحتی بالا و پایین برویم. بخدا این زندگی برایمان سخت است.

"معصومه" همسرش هم می گوید :خانه که  باشد ،بچه هایم آرامش دارند.

آبگرمکن نداریم وآب روی گاز می گذاریم و بچه هایم را حمام می کنیم .

علی هم می گوید :ازنماینده های مجلس،شورا،استاندار وکمیته امداد وبهزیستی  می خواهم خودشان بیایند و زندگی سخت  ما را ببینند.شاید برای مان خانه گرفتند.

ماه ها گوشت وماهی نخورده اند

شام ونهار شان سیب زمینی و تخم مرغ است و گاهی بچه ها ایراد می گیرند وکباب و غذاهای خوشمزه می خواهند. ماه هاست که گوشت وماهی نخورده اند.میوه می خواهند. هرموقع یارانه به حساب شان واریز می شود، یک کیلو "سیب" و یک کیلو "به" یا "انار" می گیرند ومیوه ندارند تا یارانه بعدی.یارانه ای که باید با آن کرایه خانه هم بدهند.

بچه ها دوست دارند و گریه می کنندکه آنها را پارک ببرند، اما توانایی رفتن به پارک هم ندارند.این اطراف هم پارک وجود ندارد که اگر راه وشهرسازی وشهرداری همت می کردند و همین اطراف یک پارک می ساختند، بنیامین واسما و مرضیه و بچه های همسایه همه می رفتند پارک وبازی می کردند.

آنها کولر هم ندارند و یک کولر خراب را در جاکولری گذاشته اند تا نقش شیشه را بازی کند تا گردوخاک و گرما وارد خانه شان نشود.یخچال هم نیست و چندتکه ظرف دارند ویک چراغ گار معمولی که تخم مرغ و سیب زمینی را آب پز کنند.پتو زیراندازشان است.

بهزیستی ۷۰ هزار تومان ماهیانه به این خانواده معلول می دهد که نمی دانم با این مبلغ چه می توان کرد؟ما روزی بیش از۷۰ هزارتومان خرج می کنیم و می گوییم کم است، آن وقت اینها با این معلولیت ها و سه بچه نمی دانم چطور زندگی می کنند؟

مادر می گوید دفترچه بیمه نداریم. عکس بچه هایم را گرفته ام که اگر بیمه کنند، عکس شان را روی دفترچه بیمه شان بزنیم.

اینجا سوژه ها تمامی ندارد.فعالان مرکز نیکوکاری امام حسن مجتبی(ع) مسجد حضرت حمزه(ع)  بندرعباس ، پس از دیدار با این خانواده معلول مرا به خانه ای دیگر در گلستان ۷ می برند.

سقف خمیده

اینجا هم خانمی زندگی می کند که همسرش با شش فرزند رهایش کرده است.سقف خانه چوبی و پوسیده  وخمیده است واتاق ها هم  باید برق کشی شود.حمام بدون آبگرمکن هم سقف ندارد.از هر دو آب در بارندگی می ریزد.در بارندگی آب وارد خانه شان که درگودی است می شود.یک پسرش سرباز ارتش در چابهار است.دعای مادر فقط این است که بچه هایش به راه راست هدایت شوند. تحت پوشش هیچ نهادی نیستند وشرایط سختی را می گذرانند.

خانه سوخته

بعداز اینجا به خانه ای می رویم که یک ماه قبل در "دوراهی ایسینی" روبروی کوچه های آیندگان۱۱و۱۳ سوخت و درحال حاضر سقف چوبی سوخته و نیاز به بازسازی دارد.زن خانواده تحت پوشش کمیته امداد است و تمام مدارک و وسایل شان در این آتش سوزی از بین رفته است.

پسرش متولد۶۲ دریک تصادف سمت چپ بدنش فلج می شود وبا فیزیوپراپی اندکی بهتر می شود.سه سال پیگیرند تحت پوشش بهزیستی قرار بگیرند و به آنها گفته اند صبر کنید تا یکی از مددجوها از چرخه خارج شود وبعد شما جایگزین شوید.پسر هم داروی تشنج مصرف می کند ومادر بلافاصله پس از دریافت یارانه ، داروی پسرش را تهیه می کند .مادرمی گوید اگر سقف تعمیر شود،حاضرم در همین خانه با دیوارهای دود گرفته زندگی کنیم.پارسال سقف را عوص کرده بودند که امسال آتش گرفت و شانس آورده بودند که آن روز کسی در خانه نبوده است.یخچالی را که قبلا یکی از خیرین به آنها داده است هم در آتش ذوب شده است.آتش کولرشان را هم سوزانده است.آنها هم چشم انتظار یاری سبز خیرین هستند.

علی زارعی/دریا