دریا نیوز







سه ماه از واژگونی اتوبوس اردوی سازمان دانش آموزی گذشت: آخرین وضعیت دانش آموزان مصدوم مینابی و رودانی

دریا نیوز: جمعه دهم شهریورامسال  و روز "عید قربان " بود که یکی از سه اتوبوس اعزامی هرمزگان به اردوی "سازمان دانش آموزی" حدود ساعت چهارصبح بود .

، 09:23   /   کد خبر: 32933   /   تعداد بازدید: 78


دریا نیوز: جمعه دهم شهریورامسال  و روز "عید قربان " بود که یکی از سه اتوبوس اعزامی هرمزگان به اردوی "سازمان دانش آموزی" حدود ساعت چهارصبح بود که در جاده "داراب"  واژگون شد و هفت دانش آموز و یک سرپرست دانش آموزان اعزامی و یک راننده  در این سانحه جانشان را از دست دادند و مابقی دانش آموزان مجروح شدند. برخی از مجروحان هم قطع عضو شدند و برخی هنوز در حال انجام مراحل درمان هستند. برخی از دانش آموزان باشرایطی خاص به مدرسه بازگشتند و برخی هم در خانه مانده اند وآموزش وپرورش طبق برنامه زمانبدی شده برای دانش آموزان ،کلاس های درس را برگزار می کند . البته بیشتر دانش آموزان از طبقه محروم جامعه هستند وبه لحاظ مالی و رفاهی هم وضعیت چندان مناسبی ندارند وهنوز دیه این حادثه هم به آنها پرداخت نشده است. گرچه که آموزش وپرورش در بخش درمان و آموزش تمام هزینه ها را متقبل شده است، اما نیازهای دیگری هم دارند که نیازمند توجه مسئولان ارشد استانی و کشوری هستند.

  برای بررسی آخرین وضعیت دانش آموزان صدمه دیده و بخصوص دانش آموزانی که هنوز در خانه مانده اند و نوع خدماتی که آموزش و پرورش به آنها ارائه می دهد، به شهرستان های میناب و رودان رفتیم و با این دانش آموزان و مسئولان آموزش وپرورش این دوشهرستان به گفتگو نشستیم. در این گزارش با ماهمراه باشید.

 

کابوس آن شب

"زهرا زبردست" دانش آموز  کلاس دهم رشته انسانی  و ساکن روستای "بازیاری" میناب یکی از دانش آموزان مصدوم است که به صورت و دندان، چشم و فکش آسیب وارد شده است و هنوز تحت درمان در مراکز درمانی شیراز و بندرعباس قرار دارد  ودر خانه ای سیمانی زندگی می کند و معلمانش براساس برنامه اعلامی آموزش و پرورش میناب  در خانه شان حاضر می شود و تدریس می کنند.زهرا از کابوس آن شب می گوید که در اتوبوس از خواب می پرد و فقط صدای جیغ می شنود و در زیر صندلی مانده و سرش درد می کند و حتی توانایی فریاد زدن ندارد و همراهانش را لحظه ای می بیند که دست وپای جدا شده شان را برداشته اند و گریه می کنند وفریاد می زنند.اما خودش نمی توانسته تکان بخورد و به سرش ضربه شدیدی خورده بود.این کابوس را در این مدت هم به همراه داشته و شب ها رهایش نمی کند.گاهی شب ها بیدار می شود واز خواب می پرد.

مادر زهرا می گوید:زهرا بیهوش شده بود و آسیب شدیدی دیده بود.الان هم پلک چشمش پیوند زده شده است.اما پرده ای جلوی دیدکاملش را گرفته است.دندان هایش شکسته بود و در حال ترمیم هستند وعصب کشی شده است وروند درمان دندانش هم ادامه دارد.کنار گوشش هم در میناب دکتر "ابراهیمی" متخصص جراحی پلاستیک عمل کرده است. کتفش هم عمل شده است.کمرش کوفتگی شدیدی دارد و نمی تواند زیاد راه برود. البته گفته اند که چشمش نیاز به چند عمل دارد.آموزش وپرورش امورات درمانی را هم برای مان انجام می دهد وبرای مان نوبت می گیرد، اما بازهم در همان مرکز درمانی چندین ساعت بایستی در نوبت باشیم که برای زهرا سخت است که ساعت ها منتظربماند  و روی صندلی بنشیند.صورت زهرا هم یک مرتبه لیزر شده است ودومرتبه دیگر بایستی لیزر شود.دخترم یک هفته داراب بستری بود و بعدش آمدیم میناب.

اما مادر می گوید:"بازهم هزار مرتبه خدارا شکر می کنم که دخترم زنده است".مادرش می گوید:دخترم نامزد داشت وهمان روزی که از بیمارستان برگشت، عقد کرد تا در روحیه اش اثرمثبت داشته باشد؛چون قرار بود که بعد از بازگشت از این اردو عقد کند و این اتفاق هم افتاد.همسرش هم در حوزه علمیه تحصیل می کند.وقتیکه می پرسم آیا حاضرند که دوباره زهرا به اردو برود، مادر و دختر بدلیل این حادثه تلخ می گویند با اردو رفتن مخالفند .پدر خانواده ده سال پیش دارفانی را وداع کرده است ومادر باسختی فرزندانش را بزرگ کرده است .دوپسر ودو دختر دارد.شغل مادر دستفروشی بوده و فرزندانش را بزرگ کرده است وپس از حادثه دیگر نمی تواند دستفروشی کند .هم بایستی از زهرا مراقبت کند وهم خودش هم بیماری دارد.در مورد "دیه" زهرا هم می گوید: زهرا به سن قانونی رسیده است و گفته اند که امورات قانونی اش را انجام دهند تا دیه به خودش پرداخت شود. گرچه اعلام شده است دو دانش آموز مصدوم این حادثه به عضویت افتخاری سازمان دانش آموزی در آمده و مقرری دریافت می کنند ، اما مادر زهرا می گوید: "دهقان"معاون سازمان دانش آموزی کشور در تهران وعده داده که حداقل زمینه اشتغال یکی از پسرانش را فراهم کند و آنها هنوز منتظر تحقق این وعده هستند تا کمک خرجی برای خانواده باشد.همچنین قول داده که یاری شان می کند تا خانه شان را بسازند وتکمیل کنند.گویا که  مادر از مسئولان آموزش وپرورش استان و میناب راضی هستند وتشکر می کنند که مرتب به آنها سرکشی می کنند و نیازهای شان را برطرف می کنند. 

"زهرا" می گوید: الان "لپ تاپ " نیاز دارم تا بتوانم تحقیقات درسی را از طریق اینترنت انجام دهم که البته  "مهدی حسینی" معاون پرورشی اداره آموزش وپرورش میناب که ما را همراهی می کردند قول داد که لپ تاپ را برایش تامین کنند وهرنیاز دیگری که داشته باشد، برآورده کند.خانم "بهادری" معلم عربی مدرسه "ام لیلا" روستای حکمی است که  زهرا در آنجا تحصیل می کند و از اول سال تحصیلی، هفته ای دومرتبه به خانه زهرا می آید و به او درس عربی می دهد.وی از استعداد زهرا هم می گوید که زهرا بسیار به درس هم علاقمند است وجزو شاگردان زرنگ مدرسه است.

 

دوست دارم به مدرسه برگردم

 

"فرخنده محمدی" کلاس دهم رشته "خیاطی" است ودر روستای"حکمی" ساکن است ودر مدرسه "علم و ایمان" حکمی درس می خواند.  در زمان حضورمان "ایراندخت برازنده" مربی خیاطی اش آنجا بود و دوروز در هفته از ساعت هفت ونیم صبح تا دوازده ظهر به فرخنده خیاطی آموزش می دهد.از یکشنبه تا پنجشنبه کلاس دارد.اینجا هم اتاق سیمانی و کم نور است.در حادثه  دو مهره کمرش در این حادثه ترک برداشته و دست وپایش زخمی شد.دستش 15بخیه خورده است.سه روز در بیمارستان داراب بستری شده است.براثر این حادثه از چشمانش اشک زیادی جاری می شود.پزشک می گوید:بدلیل فشار عصبی "میگرن" گرفته و چشمانش هم ضعیف شده است وباید از عینک استفاده کند.چند مرتبه پیش پزشک مغزو اعصاب رفته است.کمردرد دارد وبا رفتن به استخر وضعیتش اندکی بهتر شده است، اما الان تنگی نفس گرفته است و سمت چپ کمرش هم درد می کند.گفته اند تاسه ماه بایستی از کمربند استفاده کند.قرار است که برای ادامه درمان به شیراز بروند که آموزش وپرورش مقدمات سفر را فراهم می کند.فرخنده دوست دارد که زودتر به مدرسه اش برگردد ودلش برای خانه دوم و همکلاسی هایش تنگ شده است.

آرزوی پزشکی محدثه

"محدثه شبراه" دانش آموز رشته تجربی پیش دانشگاهی است که یک سوئیت توسط آموزش وپرورش برایش در حال ساخت است وقرار است تجهیزشود.ویلچربرقی در حیاط خانه است.روی درب اتاقش نوشته که به توصیه پزشکان نباید تصویربرداری و عکاسی از مصدوم کنیم و ازماهم می خواهد که عکس نگیریم.این دانش آموز یک دست ویک پایش را در تصادف از دست داده است و58روز در شیراز تحت درمان بوده است و هم اکنون هم تحت نظر پزشکان پوست ،دندانپزشکی، قلب و چشم هم می باشد و قرار است دوباره برای ادامه درمان به شیراز برود.کمردرد و درد در دست وپا و سر وپهلو هم امانش را بریده است.مادربزرگ و عمویش از وی مراقبت می کنند، اما نیاز به پرستار دارد که اموراتش را انجام دهد.وی برای ادامه تحصیل و آینده اش بسیار نگران است وبیشتر هم می ترسد که مراحل درمانش نیمه تمام رها شود؛ اگرچه که مسئولان آموزش وپرورش به وی قول داده اند که رهایش نخواهند کرد.اما وی می گوید: انتظار دارم تا بعد از پیوند اعضا هم مسئولان رهایم نکنند و حمایت های لازم را ازمن داشته باشند.وی می گوید:در فعالیت های سرود و... فعالیت داشته است وحال پس از آن حادثه لعنتی، روی تخت افتاده است ؛ اما هنوز دوست دارد که در گروه سرودشان باشد.وی از مسئولان می خواهد که نامش را در لیست پیوند دست وپای طبیعی ثبت کنند و هرمیزان هم لازم باشد، منتظر می ماند.محدثه دوست داشته در رشته پزشکی درس بخواند و متخصص"آندوسکوپی" شود و از دولت می خواهد که برای وی و دوستانش که در این سانحه مجروح شده اند، سهمیه ای در کنکور در نظر بگیرند تا آنها هم بتوانند ادامه تحصیل دهند ودر رشته دلخواه ادامه تحصیل دهند.وی می گوید: دغدغه تحصیل ،درمان وآینده را دارم.ومادربزرگم با دستفروشی خرجی ما را می دهد و سرپرستم است.

عموی محدثه هم می گوید:از مسئولان انتظار داریم که حقوقی به مادربزرگ محدثه بدهند تا وی مجبور نباشد برای درآمدزایی خانواده دستفروشی کند و بعد مادربزرگ بتواند در کنار محدثه باشد.

قسمت اول

علی زارعی/دریا