دریا نیوز







سهم کودکان از قطب اقتصاد ایران: تفریح وبازی در کوچه های خاکی و فاضلاب

دریا نیوز: قلمم یارای نوشتن ندارد.نمی توانم چگونه از اجحاف در حق کودکان شهرم بنویسم که سال هاست کسی آنها را ندیده است.

، 09:59   /   کد خبر: 32920   /   تعداد بازدید: 66


دریا نیوز: قلمم یارای نوشتن ندارد.نمی توانم چگونه از اجحاف در حق کودکان شهرم بنویسم که سال هاست کسی آنها را ندیده است. برایم سخت است که بنویسم کودکان محکوم هستند به اینکه در این خاک ها بازی کنند وبدوند و کودکی شان رابگذرانند وکودکی خاکی شان را پشت سربگذرانند. کودکی شان را در فاصلاب بگذرانند. اینجا پارک وفضای سبز معنا ندارد. شاید دیگر برای خودشان این وضعیت عادی شده است و پدران وپدربزرگ های این کودکان سال ها پیگیری کرده اند که کوچه راآسفالت کنند و پارکی برای بازی بچه های شان بسازند که حرف شان خریداری نداشته است.

 وقتی که گزارش دردناک "حمید حاجی پور" خبرنگار روزنامه " ایران " از روستاهای بشاگرد را با تیتر "نشسته ایم مرگ از راه برسد" از طریق اینترنت جستجو می کنم و چند بار آن را می خوانم و برای مظلومیت بشاگردی ها آه می کشم؛ اما می بینم حتی در مرکز استان هرمزگان هم مناطقی وجود دارد که شباهت هایی بابشاگرد دارند .وضعیت  نابسامان آب ،جاده و بهداشت بشاگرد هم در بندرعباس به نوعی دیگر تکرار می شود.کوچه های شهر که خاکی باشند وفاضلاب در آن روان باشند که دیگر بهداشت معنایی ندارد. بهداشت را مسولان چگونه می خواهند به کودکان این محلات آموزش دهند، من هم نمی دانم. در برخی نقاط بشاگرد و بندرعباس ،مردم محکوم‌ به اطاعت از شرایط غیرقابل تحمل‌اند و گذران زندگی با نان خالی. فقر در محلات حاشیه ای شهر بیداد می کند.

فقر مالی، فقر بهداشت، فقر ورزش، فقر فرهنگی و فقر ...   .

در قلب شهر هم مناطقی داریم که برخی از روستاهای استان های دیگر از این مناطق آبادترند.

اما اینجا یکی از محلات شهر بندرعباس است که کسی باورش نمی شود جزو شهر است. اگر آدرس دهند، کسی نمی تواند پیدا کند. زیرا کوچه ها نامگذاری نیست و آنچه که دیده می شود کوچه های خاکی و نخاله هایی است که در کنار خور و وسط محله ریخته شده است .اینجا حکایت  دیگری است.حکایتی که مسولان شهر نمی خوانند ونمی بینند. حکایتی سوزناک از زندگی کودکان این شهر. شهری که قطب قطب هاست و کودکانش از این قطب ها بهره ای نبرده اند. کودکانش در این قطب ها دیده نمی شوند.قطب هایی که برای مردمانش جز  رنج وسختی،حکایتی دیگرندارد. قطب اقتصاد، قطب فولاد ،قطب تجارت و قطب هایی که هرازگاهی برایش می سازند و گاهی مسولی بر بیلبوردی امضا می کند وبر روی پل های هوایی شهر نصب می کند و می نویسد "بندرعباس، قطب اقتصاد وتجارت ایران" .اما مردمانش هیچگاه از این قطب اقتصادی بودن بهره ای نبرده اند و حال و روزشان بهتر نشده است.

اما حکایت چیست؟

وقتیکه بایکی از اهالی که راننده تاکسی است وسه دهه در این محله زندگی می کند، به محل زندگی شان می روم ،کودکانی را می بینم که درحال دویدن در کوچه های خاکی و فاصلاب روان هستند.گویا از دویدن در کوچه های خاکی و فاضلاب های روان لذت می برند.عشق شان این است که درهمین خاک ها بازی کنند واز روی فاضلاب بپرند وگاهی چوبی را در فاصلاب روان در کوچه بزنند وبازی کنند. آنها جایی دیگر برای باز کردن ندارند؟ دراینجا از پارک وفضای سبز خبری نیست.کودکان فقط خاک وفاضلاب را درمحله شان دیده اند.پدران و پدربزرگ های شان هم در همین محله زندگی کرده اند و آنهاهم پارک را در محله شان ندیده اند.حتی کوچه های شان را هم آسفالت نکرده اند.کوچه ها خاکی است و پیگیری های اهالی برای آسفالت کردن کوچه ها بی نتیجه مانده است .نامه ها و درخواست های بسیاری به شهرداری داده اند ،اما کوچه های شان آسفالت نشده اند. اینجا گویا ساکنان محکوم به زندگی در همین کوچه ها هستند وکودکان محکوم به بازی در همین کوچه ها.مادر یکی از کودکانی که فرزندش در کوچه در حال بازی است ،می گوید: بچه های مان جایی برای بازی کردن ندارند و داخل همین کوچه ها و فاضلاب روان مجبورند بازی کنند.کسی به فکر بچه های ما نیست . کوچه هایی که پراز نخاله ،زباله و... هستند وسلامتی کودکان در معرض تهدید است.زباله ها وشیشه های شکسته در کوچه و محوطه باز کنار زمین ورزشی"کاوه" و حیوانات موذی ومار وعقرب در این منطقه، تهدیدآمیز هستند و هیچ مسولی  گویا این تهدید بهداشتی و سلامتی را متوجه نشده است . 

ردپای مسولان 

مشخص نیست آیا ردپای مسولان در این محله دیده می شود؟ اگر ردپا دیده می شد که باید تغییری هم اتفاق می افتاد که تاکنون نیفتاده است.دراین محله فقط در ایام تبلیغات  ،ردپای کاندیداهای مختلف دیده می شود که می آیند و وعده های شیرین می دهند وپس ازاخذ رای ،دیگر سراغی از مردم نمی گیرند.وعده های ساخت پارک وآسفالت کوچه ها و ساماندهی خور و...  در حد وعده می مانند و عملیاتی نمی شود.شاید که اگر مشکلات برطرف می شد، کاندیداها دیگر سوژه ای برای وعده دادن نداشته باشند و تصور می کنند که اینطوری رای نمی آورند.به همین دلیل هم کوچه های محله آسفالت به چشم ندیده اند.روی کوچه ها هنوز سیاه نشده است و قهوه ای خاکی هستند. این کوچه ها راباید "کوچه های وعده ها " نامید.شوراهایی که در ادوار مختلف می آیند و وعده می دهند و می روند. شوراهایی که بعد از رای آوردن ،پشت سرشان را هم نگاه نمی کنند که وعده هایی که داده اند راببینند که اگر می دیدند، حال و روز کوچه ها اینگونه نبود. 

 حکایت خور محله 

خوری هم از دل محله "نخل ناخدا" می گذرد که پراز فاضلاب است واین فاضلاب رابه دریا منتقل می کند.انتقال فاضلاب به دریا که گویا برای مردم و مسولان استان در یکی دو دهه اخیر علی رغم افزایش حجمش ، اما عادی شده است و وقتی که شخصی از خارج از استان وارد می شود ، باورش نمی شود که فاضلاب براحتی وارد دریا می شود وهیچ نهادی هم ممانعت نمی کند و گویا همگان موافق این وضعیت هستند وبه همین دلیل هم اقدامی ملموس نمی شود و هرازگاهی شاهد تلف شدن عروس های دریایی ،ماهی ها و... هستیم که اجسادشان در ساحل تا مدت ها می ماند.اینجا محله "نخل ناخدا" یکی از محلات قدیمی بندرعباس به عنوان قطب اقتصاد کشور است که شاید بتوان این شهر را "قطب ورود فاضلاب به دریا "هم نامید و قطب بی توجهی به محلات حاشیه ای شهر. هزینه انشعاب فاضلاب را سال ها پیش از مردم گرفته اند وگفته اند که اگر پرداخت نکنید، انشعاب آب تان هم قطع می شود و هنوز طرح فاضلاب اجرا نشده است.فاضلاب در کوچه روان است وکودکان به گرداگردش می چرند. چندمتر آن طرف تر هم نوجوانان و جوانانی تکه ای حلب را روی آتش گذاشته اند وماهی کباب می کنند. اما گویا کودکان در اینجا گویا حق و حقوقی ندارند  وکوچه های خاکی وفاضلابی ،تفریحگاه شان است و پارکی برای شان نساخته اند. تبعیض وبی عدالتی در حق کودکان حاشیه نشین "نخل ناخدا" هم دیده می شود.زمین ورزشی "کاوه" هم درحال حاضر   برای ورزش کردن مناسب نیست.خور هم که بچه ها واردش می شوند ودر فاضلابش بازی می کنند و از طرفی هم در برخی نقطه های خور که پل وجود ندارد واهالی می خواهند به دوطرف خور رفت وآمد کنند و از روی چوب وسنگ وتایری که داخل خور گذاشته اند، عبور می کنند.در زمستان هم که باران می بارد،آب وفاضلاب خور وارد خانه های اهالی می  شود وتا روزها خانه های شان در آب غوطه ور می شود.خانه هایی که آب دیده می شود و مستعد برای فروریختن. درنهایت در صورت بارندگی شدید وآبگرفتگی محله ، باقایق و... امدادرسانی می شود و این سناریو هرساله تکرار می شود و نسخه ای شفابخش تاکنون برای درمان این بحران در سال های اخیر پیچیده نشده است.اینجا هیچکس منتظر باریدن باران نیست و شاید دعای شان بارش باران نباشد. باران ببارد، آب زندگی شان را می برد. باران ببارد ، تاروزها آواره می شوند و جایی برای خوابیدن ندارند. باران ببارد ، وسایل خانه های شان زیر آب و گل می رود. باران ببارد، فاضلاب های خور بالا می آید و وارد خانه های شان می شود .پس اینجا نباید باران ببارد.

علی زارعی/دریا