دریا نیوز







از "شهریار "تا"شهناز" راهی نیست

دریانیوز: اگرچه از"شهریار"تهران تا "شهناز" بندرعباس مسافتی به طول بیش از هزار کیلومتر است،اما معتادان گورخواب شهریار ومعتادان کوچه خواب وخورخواب بندرعباس، این فاصله رانزدیک کرده اند که دیگرنیازی نیست برای دیدن زندگی معتادان به شهریاربروید.همینجا و در شهناز هم می توانید این معتادان راببینید.البته بنظرمی رسد که این معتادان شهریار از قافله مسافران شهناز جامانده اند.

، 13:46   /   کد خبر: 32040   /   تعداد بازدید: 150


فقر وتبعیض

از "شهریار "تا"شهناز" راهی نیست

دریانیوز: اگرچه از"شهریار"تهران تا "شهناز" بندرعباس مسافتی به طول بیش از هزار کیلومتر است،اما معتادان گورخواب شهریار ومعتادان کوچه خواب وخورخواب بندرعباس، این فاصله رانزدیک کرده اند که دیگرنیازی نیست برای دیدن زندگی معتادان به شهریاربروید.همینجا و در شهناز هم می توانید این معتادان راببینید.البته بنظرمی رسد که این معتادان شهریار از قافله مسافران شهناز جامانده اند.

هواکه خنک وسرد می شود، معتادان سراسرکشور راهی شهرمان می شوند وبهترین مکانی که از آنها پذیرایی می شود، شهناز است.شهناز ،منطقه ای وسیع درقلب مرکز تجارت کشور قرار دارد که سال ها مامن معتادان کشور شده است.به راحتی در همینجا تغذیه می شوند ودرکوچه های تنگ وتاریکش می خوابند. برخی هم در خورشهناز یا همان خورگورسوزان ودرزیر پل هایش می خوابندوزندگی می کنند واز شهناز تغذیه می شوند. معتادان ،موادشان را از خانه هایی تهیه می کنندکه مانند سوپرمارکت انواع مواد را از پنجره هایشان می فروشند. موادفروشان هم به راحتی موادشان راعرضه می کنند وهر روزکارشان گسترش می یابد.

اتفاقا چندی پیش یکی از معتمدین این  محله در یکی از جلسات یکی از کمیسیون های شورای شهر به موضوعی تکان دهنده ای اشاره کرد. وی گفت موادفروشان هرگاه خواستند خانه ای رادراین محله بخرند واحساس کنند که صاحبخانه راضی به فروشش نشود، باسلاحی در یک دست وپول در دست دیگرشان به درب آن خانه مراجعه می کنند وبه صاحب خانه نشان می دهند ومی گویند مااین خانه را می خواهیم وبایدبه ما بفروشی.حال انتخاب باخودتان است که کدام راانتخاب کنید. درواقع بااین تهدید، مالک خانه رامجبوربه فروش خانه اش می کنند.زیرا صاحب خانه می داند که مخالفت بااین پیشنهاد به قیمت  جانانش تمام می شود..

از طرفی دیگر متاسفانه دریک دهه اخیر هم اجازه ساخت وساز وتعمیر به ساکنان خانه های فرسوده را نمی دهند وهرچندمدت هم خانه ای وحسینیه و... دراین محله آوار می شود وسقف ودیواری فرومی ریزد. چندروزقبل هم خانه ای آوارشدوخانواده ای مجروح وراهی بیمارستان شدند.همین موضوع هم باعث شده است که کوچه هاتنگ بمانند ومعتادان کوچه هارا محاصره کرده اندوحتی دانش آموزان وخانواده هابراحتی نمی توانند رفت وآمدکنند.کوچه ها پرازمعتادانی است که درحال ترزیق واستعمال هستند.سرنگ هایشان هم درکوچه ها وفاضلاب های روان می ریزند که قاصد ایدز،هپاتیت و... هستند. خودروهای پلیس،آتش نشانی، اورژانس،حمل زباله و... براحتی نمی توانند وارداین کوچه هاشوند .همین موضوع بنفع موادفروشان وموادخرها تمام می شود وبه ضرر ساکنان که کمتر رفت وآمد پلیس به محله وبرخورد باخلافکاران صورت پذیرد.ساکنانی که بیشترشان تحت پوشش نهادهای حمایتی هستند.ساکنانی که اگر اعتراضی به موادفروشان وموادخران داشته باشند،جان شان درخطرقرارمی گیرد و نیمه شب به آنهاحمله می شود.اینجاشهناز است و کسی مانند شهریار ،آنرا نمی بیند .اینجا رئیس جمهور، وزیران که نه،حتی استاندار، فرماندار،شهردار،شورا،نماینده مجلس و... هم آنجا رانمی بینند وبرایش موضع نمی گیرندوراهکار ومصوبه نمی دهند.شورای شهر هم یارمحله نیست و مصوباتش گره زن است برای محله وگره گشانیست .مانند مصوبه ای که برای دریافت پول از مالکان خانه ها برای تملک زمین خانه های شان داشتند.مصوبه ای که به نارضایتی اهالی منجرشد وکسی توجهی نکرد.

این محله، اسمش را عوض کردند، اما رسمش راعوض نکرده اند.مشخص نیست از وضعیت موجود ،چه کسانی سود می برند که برای تغییرش چاره ای نمی اندیشند. چرا مسئولان سکوت اختیار کرده اند.انتشار دهها گزارش ومقاله درمورد شهناز در رسانه های استان کارساز نشد ،امایک گزارش شهریار را همه دیدند. شاید مسئولان شهریار رسانه ای اند وشهناز غیررسانه ای. شاید گورخواب های  شهریار بهادارند وکوچه خواب هاوخورخواب های شهناز بی بهایند. خلاصه اینکه از شهریار تاشهناز راهی نیست.شهناز تشنه توجه مسئولان است .جرعه ای آب عدالت ومهرورزی  می طلبند.می خواهند تبعیض از بین برود بین شهناز وگلشهر.تبعیض بین کودکان ونوجوانان شهنازی وگلشهری.شاید تصور می کنند که آنهانیازی به تفریح و ورزش ندارند وباید در فاضلاب های روان و کوچه های پراز سرنگ های خونی وموادمخدر بازی کنند.دانش آموزان شهنازی هرروز مجبورند در کوچه ها  از میان معتادانی بگذرند که درحال تزریق واستعمال موادمخدرند.دانش آموزانی که در این کوچه ها پرورش می یابند ودرمدارس حاشیه ای درس می خوانند ، چه روحیه ای می توانند داشته باشند؟

آیاتاکنون دستگاه های مسئول بررسی کرده اند ببینند که بی تفاوتی شان نسبت به این محله به قیمت معتادشدن چه تعداد نوجوان وجوان تمام شده است؟چه تعداد کودک تفریحشان تماشای استعمال وترزیق مواد درکوچه هاست و چه تعداد آن را بازی پنداشته اند وتجربه کرده ودر اعتیاد غرق شده اند؟آیا آن مدیرانی که نسبت به این موضوع مسئولیت دارند وسکوت اختیار کرده اند، آیاحاضرند زن وفرزندشان یک مرتبه از داخل کوچه های این محله گذر کنند؟ آیا نمی دانند که بالاخره آه مادری که فرزند بیگناهش در این منجلاب غرق شده است ،گریبانش را روزی خواهد گرفت؟ چه پاسخی دارند به مادری که دختر جوان یتیمش چندین خواستگار داشته است،اماخجالت کشیده اند ،به محله وخانه دعوتشان کنند ؟چه پاسخی دارند به خانواده فقیری که سقف خانه شان ریزش کرده است و توان بازسازی ندارند واز بنر،پلاستیک و... به عنوان سقف استفاده کرده اند؟چه پاسخی دارند به کسانی که خانه هایشان فرسوده شده اند ،اما اجازه احیایش راندارند؟احیایی که در دیگرمناطق آزاد است.اینجا اجازه ساخت وسازندارند ونمی توانند مانندسایر محلات شهر برای خانه شان سند بگیرند.

 ساکنان محکوم هستند

 در این محله ساکنان محکوم به زندگی در بدترین شرایط ممکن هستند.محکوم به زندگی در خانه های فرسوده ودرحال ریزش هستند.خانه هایی که کف ودیوارهایش شوره زار هستند.محکوم به زندگی در محله ای که کوچه هایش تاریک است ومحل تجمع معتادان زن ومرد از نقاط مختلف کشور برای استعمال وتزریق مواد هستند. کودکان ونوجوانان محله محکوم به کوچه نشینی و بودن در میان فاضلاب های روان پر از سرنگ های خونی هستند که بازی کردن شان هم در همانجاست. محکوم هستند به زندگی پرمشقت؛چون پول ندارند که از این مکان بروند.

تبیعیض را می توان براحتی دید؛بین کوی فرهنگیان و شهناز فقط یک بلواربه نام بلوار " مادر" فاصله دارد.ببینید ومقایسه کنید وضعیت این دومحله چگونه است؟در واقع مسئولانی گویا هستند که خوش ندارند وضعیت محله وساکنان محروم نگه داشته شده اش بهبود یابد.چرا دختران این محله نتوانند به راحتی از کوچه هایش رفت آمد کنند وکوچه ها در تصرف معتادان و ... باشد.دختر دانشجویی می گفت که برای رفت وبرگشت به دانشگاه بسیار مشکل دارم؛از هرکوچه ای می روم ،معتادان نشسته اند .هرچه پیگیری کرده ایم،به نتیجه نرسیده ایم. اینجا مردمانش دیده نمی شوند.کسانی که توانایی مالی داشته اند،خانه شان را اجاره داده اند ویا فروخته اند وکسانی که توانایی مالی ندارند، در وضعیت نامناسبی زندگی می کنند.تنها راه ساماندهی این محله بازگشایی چندین خیابان و بازکردن تمام کوچه های تنگ وتاریک و لاین بندی است که بطور یقین از توان شهرداری به تنهایی خارج است وبایستی عزمی ملی برای این موضوع وجود داشته باشد.پایتخت نشینان درآمد هزاران میلیاردی این شهر را در خزانه دارند،اما آیاعزمی برای رفع مشکلات این شهردرآمدزا ندارند؟این موضوع را بایستی شورای شهر،نمایندگان مجلس و مسئولان ارشد استان پیگیری کنند تااعتبارات مورد نیاز تخصیص یابد..

 مسئولان منتظرند

 شاید مسئولان شهر منتظرند.منتظرند تا زلزله خانه های فرسوده این محله راباخاک یکسان کند وهزاران نفر مدفون شوند وآن وقت چاره ای بیندیشند.خانه هایی که بیش از نیم قرن قدمت دارند وحال کهنه وفرسوده شده اند.مردمانی هم دراین محله زندگی می کنند که تحت پوشش کمیته امداد وبهزیستی هستند.بیوه زنانی که درآمدی ندارند. هنگامیکه وضعیت زندگی در برخی از این خانه هارا می بینید، تاسف می خورید به وضعیت موجود.وضعیتی که هیچ پاسخ قانع کننده ای جز سهل انگاری متولیان،ندارد .اینجا فریادهابه گوش نمی رسد. محله ای که دهها شهید داده است،اما وضعیت فعلیش رقت باراست وکسی هم چاره ای برایش نمی اندیشد.خلاصه اینجا شهناز است وشهریارنیست. شهریار را می بینند وشهناز را نمی بینند.

علی زارعی